داستانهای کوتاه

هفتمین تابلوی دکتر آدریان

درآغاز کسی نمی دانست ازچه رو دکترآدریان، چشم پزشک وجراح عالی رتبه ی مرکز چشم پزشکی بیمارستان لوزان درسوئیس، دارنده ی چندین تخصص ازعالیترین دانشگاهها و بنیادهای پژوهشی، ریاست بخش پاتولوژیهای بینائی دانشکده ی پزشکی لوزان، ناگهان به هنر نقاشی روی آورد؟

به خواندن ادامه دهید →

محاکمه ی «یاد»

امروز در روزنامه ی رسمی ولایت ما شرح محاکمه ای را خواندم که به نظرم جالب آمد. و فکر کردم با شما دوستان نیز روایت این محاکمه را درمیان بگذارم. گزارشگر، آنچه در دادگاه گذشته بود را در گزارش خود، با ذکر جزئیات و حالات و گفتگوها و رد و بدل ها… آورده بود و هر کسی با خواندن این گزارش، می توانست خود را در میان دادگاه مجسم کند.

به خواندن ادامه دهید →

هیستریک و پندار دیو

هفتمین جلسه ای بود که نزد روان شناس می رفت. حالت های هیستریک، بی تابی و اضطراب دائم، بی خوابی وگاهی بهت زدگی های طولانی… کارش را به نوعی روان پریشی ودست آخر مراجعه به دکتر روان شناس کشانیده بود.

به خواندن ادامه دهید →

رهگذر آرام خیابان آله زیا Alésia*

هر چهارشنبه می دیدمش، روز هفتگی بازار روز، می گذشت، آرام، با سبدی خالی و وقتی بازمیگشت، چند عدد سیب، چند شاخه سبزی تازه، احتمالا فقره ای نان و شک دارم، اما قطعه ای پنیر… و حتما روزنامه و نه بیشتر در سبد داشت.

به خواندن ادامه دهید →

خوشبختی لونی* + و الوانی** کالیفرنیائی

فرزانه، روبروی من روی صندلی تختخوابی نرم و راحت کنار استخر بزرگ خانه ی مجللش با فواره های رنگارنگ، در باغی از گیاهان شگفت انگیز ماوراء بحاری و نخل های کالیفرنیائی و گل هایی که فراگیری نوع و نامشان یک فرهنگ گیاه شناسی ده جلدی را می طلبد، نشسته بود و کوکتلی از آب میوه های خوش گوار را گاهی جرعه جرعه سر می کشید و هر از چندی با فرمان دِه خودکار رنگ نور افکن فواره های استخر را عوض می کرد.

به خواندن ادامه دهید →

علی سین

پول خرده های ته جیبم را با انگشتانم می فشارم. در بخشیدنشان به آکاردئون نوازی که دارد با ضرب آهنگ حرکت مترو، تلو تلو میخورد و تانگو کمپارسیتائی که سخت به گوشم آشناست را می نوازد، تردید دارم. اضطراب توانگیری وجودم را گرفته.

به خواندن ادامه دهید →