داستانهای کوتاه

از دفتر چهره ها و یادها

آخرین تابلوی استاد زرفام

مسعود زرفام نقاش بود ولی همیشه یک طرح ثابت را می کشید: زنی در لباسی از ابریشم سپید، فانوس به دست، در سیاهی شب، بر بلندی صخره ای درکنار دریائی خروشان، ایستاده وچشم به افقهای دوردست دوخته.

به خواندن ادامه دهید →

رؤیای کبود نیمه شب تابستانی

  پری تابستونها دائم به نوای دانوب آبی گوش می داد و خیاطی می کرد. هر تابستون که می رفتم خونشون تا با دو تا دخترهاش تارا و مانا بازی کنم، میدیدمش که توی اطاقک دنج گوشه ی حیاط، رو یه میز چوبی چند تا سرزمین الگو پهن کرده و چند طاقه پارچه های گلگلی و خالخالی و رنگ و وارنگ اینطرف و اونطرف در انتظار سوار شدن روی الگوها، دور و برش ولو کرده و خودش هم پشت چرخ خیاطی گاهی همراه با اون آهنگهای دل انگیز زمزمه میکنه.

به خواندن ادامه دهید →

همایش بزرگداشت فردوسی و ناپدیدی آقامراد کرگانی

 

وقتی از مدت ناپدیدی آقامراد کرگانی وظیفه دار امور خانه داری و نظافتی مهمانسرای زائران قدس شهر مشهد، بیش از یک سال گذشت، و از جستجوهای دامنه دار ژاندارمری هم نتیجه ای حاصل نشد، به درخواست خانواده ی نامبرده و پاره ای از دوستان و همکاران، مقامات مسئول ژاندارمری(امور ناپدیدان) بر آن شدند بار دیگر جست و جو را از سر بگیرند.

به خواندن ادامه دهید →