هوا، وسط ماه مِی، به ناگهان سرد شده بود. بعضی ها می گفتند نه چندان! ولی من احساس سرمای توان گیری میکردم. باد استخوان سوزی در کوچه می وزید. سرما می رفت تا کنه تاروپودم.
مسعود زرفام نقاش بود ولی همیشه یک طرح ثابت را می کشید: زنی در لباسی از ابریشم سپید، فانوس به دست، در سیاهی شب، بر بلندی صخره ای درکنار دریائی خروشان، ایستاده وچشم به افقهای دوردست دوخته.
پری تابستونها دائم به نوای دانوب آبی گوش می داد و خیاطی می کرد. هر تابستون که می رفتم خونشون تا با دو تا دخترهاش تارا و مانا بازی کنم، میدیدمش که توی اطاقک دنج گوشه ی حیاط، رو یه میز چوبی چند تا سرزمین الگو پهن کرده و چند طاقه پارچه های گلگلی و خالخالی و رنگ و وارنگ اینطرف و اونطرف در انتظار سوار شدن روی الگوها، دور و برش ولو کرده و خودش هم پشت چرخ خیاطی گاهی همراه با اون آهنگهای دل انگیز زمزمه میکنه.
وقتی از مدت ناپدیدی آقامراد کرگانی وظیفه دار امور خانه داری و نظافتی مهمانسرای زائران قدس شهر مشهد، بیش از یک سال گذشت، و از جستجوهای دامنه دار ژاندارمری هم نتیجه ای حاصل نشد، به درخواست خانواده ی نامبرده و پاره ای از دوستان و همکاران، مقامات مسئول ژاندارمری(امور ناپدیدان) بر آن شدند بار دیگر جست و جو را از سر بگیرند.