بهار پژوهی
در حالِ تب و تب شعر
حدیث دیگری از حدیث نفس در دیوان بهارملک الشعراء
در دو نوشتار پیش » شاعران این مردمان بوالعجب» و » آرمان شاعر» دونمونه از شیوه ی بیانی بهارازحدیث نفس را بیان کردیم و همچنین یاد آور این نکته شدیم که بهار از شعرپناهگاهی برای خویش می سازد تا در هنگامها و هنگامه های دشوار زندگی بدان مأمن معنوی پناه برد. شعر،آن همدل وهمراه شکیبائیست که رنج های شاعر را می گیرد، بدانها گوش فرامی دهد و ازآنها گلهای زیبا می رویاند. شعربرای بهارهمچونان عصای جادوئیست که می تواند، موسی وار دنیائی از نو بیافریند. دنیائی که شاید پیچش وترکیب عناصرسازنده ی آن در منطق نمی گنجند. اما برای شاعر قابل باور است وملموس و ممکن. اینک در این گفتار کوشش می کنیم تا نمونه ی دیگری ازدیوان بهار در رابطه با بیانگری های نفسانی او درقالب شعر بیاوریم.
سرودی دیگر از شاعر
تقدیم به دوستِ ادیب و دانشورم دکتر ژاله ی رادمرد
در جستار پیش (شاعران این مردمان بوالعجب) اشاره کردم که بهار نسبت به قدرت ذهنی شاعر، اعتقادی راسخ داشت. و چنین می اندیشید که شاعر با قدرت ذهن و قلم خویش همچون آفریننده یی می تواند جهانی از نو بیافریند.
«شاعران این مردمان بوالعجب»
نگرشی به برداشت بهار از هنر شاعری
یکی از دغدغه های بزرگ محمدتقی بهار، آن شاه شاعران، آن ادیب و پژوهشگرِ دانشور، آن مبارزِ سیاسی، آن ستایشگر میهن و آزادی… شناخت جوهر شعر و جان و هستی شاعران بود.