نویسنده: sarajshahine
کتاب شرح حال و آثار پرفسور ب
کتاب با این جمله آغاز می شد
«پدرش می خواست او پزشک بشود. اما او به دنبال ادبیات رفت……..»
درحاشیه ی روز جهانی زن
هاجر خانم و آلما مالر
به عادت هرروز صبح کتری آب جوش را روی شعله ی چراغ گذاشتم و بعدهم بلافاصله رادیو را روشن کردم. بعضی کارها به قول امروزی ها انقدر نهادینه شده اند که دیگر آدم بهشان فکرهم نمی کند. راه انداختن چائی و روشن کردن رادیو، برای من دو نمادونشان بیداری ست.حال بعدش برنامه ای دارم یا ندارم، مهمان دارم یا ندارم، آیا غریبه ای در خانه است یا نیست، مسائلی ست که بعدا به ذهنم می رسد.
قهر یاس
همه گلها و گیاهان خانه ی ما به پیشباز بهار رفته اند. جووانه زده اند، نوبرگانی درآورده اند، غنچه هایی در پرده ولی با نوید گلهائی پربرگ روی شاخه هاشان، نزدیک شدنٍ لشکر بهار را درفش برافراشته اند. جز آن گل یاس، که سرخم کرده هیچ نوید و نشانی از بهاردراو جلوه گر نیست. برگهایش برشاخه ها خشکیده، ازگل که هیچ، جز بقایای چند گلبرگ بی طراوت بهم پیچیده، از گلهای بهاری دراو نشانی نیست.
از یادداشت های سفر ایران
شیراز 14 فروردین ماه هزار و سیصد و نود و شش
«تو نیز گر بخفتی……..»
مرد میان سالی که روی تخت چوبی با پشتی های فرش شده، رویاروی آرامگاه سعدی، زیر سپیدارهای بلند نشسته، الساعه یک پاکت بزرگ تخمه ی آفتابگردان را تمام کرد. حال دست روی دست گذاشته و حیران و سرگردان است. گوئی ازخود می پرسد:» که حال چه باید بکند؟» دختر جوانش به دادش می رسد. با یک بستنی و تلفن دوربین دارسر می رسد و اصرار دارد که از پدرش که تازه از شکستن تخمه فارغ شده است ، عکسی به یادگار بگیرد.
هاله و مینا
رمان «هاله و مینا» اثر شهین سراج
هاله آخرین جرعه از سومین فنجان قهوه اش را هم نوشید. ساعت از شش و نیم گذشته بود. دوستش مینا دیر کرده بود. مینا هر سه شنبه بعد از ظهر سر ساعت چهار به نزد هاله می آمد. اول درس زبان فرانسه می گرفت و بعد با هم قهوه می خوردند و سیگاری آتش می زدند و مشغول گپ زدن می شدند. جلسهی گفت و گو و قهوه و سیگار سر ساعت شش و نیم، دقایقی پیش از سررسیدن آصف، همسر هاله تعطیل می شد…
برای خرید این رمان به سایت آمازون مراجعه نمایید.