نویسنده: sarajshahine

هفتمین تابلوی دکتر آدریان

درآغاز کسی نمی دانست ازچه رو دکترآدریان، چشم پزشک وجراح عالی رتبه ی مرکز چشم پزشکی بیمارستان لوزان درسوئیس، دارنده ی چندین تخصص ازعالیترین دانشگاهها و بنیادهای پژوهشی، ریاست بخش پاتولوژیهای بینائی دانشکده ی پزشکی لوزان، ناگهان به هنر نقاشی روی آورد؟

به خواندن ادامه دهید

درحاشیه ی روز جهانی زن

هاجر خانم و آلما مالر

به عادت هرروز صبح کتری آب جوش را روی شعله ی چراغ گذاشتم و بعدهم بلافاصله رادیو را روشن کردم. بعضی کارها به قول امروزی ها انقدر نهادینه شده اند که دیگر آدم بهشان فکرهم نمی کند. راه انداختن چائی و روشن کردن رادیو، برای من دو نمادونشان بیداری ست.حال بعدش برنامه ای دارم یا ندارم، مهمان دارم یا ندارم، آیا غریبه ای در خانه است یا نیست، مسائلی ست که بعدا به ذهنم می رسد.

به خواندن ادامه دهید

قهر یاس

همه گلها و گیاهان خانه ی ما به پیشباز بهار رفته اند. جووانه زده اند، نوبرگانی درآورده اند، غنچه هایی در پرده ولی با نوید گلهائی پربرگ روی شاخه هاشان، نزدیک شدنٍ لشکر بهار را درفش برافراشته اند. جز آن گل یاس، که سرخم کرده هیچ نوید و نشانی از بهاردراو جلوه گر نیست. برگهایش برشاخه ها خشکیده، ازگل که هیچ، جز بقایای چند گلبرگ بی طراوت بهم پیچیده، از گلهای بهاری دراو نشانی نیست.

به خواندن ادامه دهید

از یادداشت های سفر ایران

شیراز 14 فروردین ماه هزار و سیصد و نود و شش

«تو نیز گر بخفتی……..»

مرد میان سالی که روی تخت چوبی با پشتی های فرش شده، رویاروی آرامگاه سعدی، زیر سپیدارهای بلند نشسته، الساعه یک پاکت بزرگ تخمه ی آفتابگردان را تمام کرد. حال دست روی دست گذاشته و حیران و سرگردان است. گوئی ازخود می پرسد:» که حال چه باید بکند؟» دختر جوانش به دادش می رسد. با یک بستنی و تلفن دوربین دارسر می رسد و اصرار دارد که از پدرش که تازه از شکستن تخمه فارغ شده است ، عکسی به یادگار بگیرد.

به خواندن ادامه دهید

هاله و مینا

 رمان «هاله و مینا» اثر شهین سراج

هاله آخرین جرعه از سومین فنجان قهوه اش را هم نوشید. ساعت از شش و نیم گذشته بود. دوستش مینا دیر کرده بود. مینا هر سه شنبه بعد از ظهر سر ساعت چهار به نزد هاله می ­آمد. اول درس زبان فرانسه می گرفت و بعد با هم قهوه می خوردند و سیگاری آتش می زدند و مشغول گپ زدن می شدند. جلسه­ی گفت و گو و قهوه و سیگار سر ساعت شش و نیم، دقایقی پیش از سررسیدن آصف، همسر هاله تعطیل می ­شد…

برای خرید این رمان به سایت آمازون مراجعه نمایید.

capture-decran-2017-02-19-a-16-53-05

محاکمه ی «یاد»

امروز در روزنامه ی رسمی ولایت ما شرح محاکمه ای را خواندم که به نظرم جالب آمد. و فکر کردم با شما دوستان نیز روایت این محاکمه را درمیان بگذارم. گزارشگر، آنچه در دادگاه گذشته بود را در گزارش خود، با ذکر جزئیات و حالات و گفتگوها و رد و بدل ها… آورده بود و هر کسی با خواندن این گزارش، می توانست خود را در میان دادگاه مجسم کند.

به خواندن ادامه دهید

هیستریک و پندار دیو

هفتمین جلسه ای بود که نزد روان شناس می رفت. حالت های هیستریک، بی تابی و اضطراب دائم، بی خوابی وگاهی بهت زدگی های طولانی… کارش را به نوعی روان پریشی ودست آخر مراجعه به دکتر روان شناس کشانیده بود.

به خواندن ادامه دهید

سلامی دوباره برغم

دکتر شهین سراج

نام من غم است.

تا آنجا که به یاد دارم هرگز نام خانوادگی نداشته ام. اما آنان که از من نام می برند، گاهی پسوندهائی پس نام من می آورند و از من هرچه می خواهند، از صفت و قید و فعل و مصدر وغیره می سازند. مثل ناک: «غمناک» گین: «غمگین»، آلوده: «غم آلوده»، خوار: «غم خوار»، باد: «غمباد» و از این دست غم پرور و غم انگیز وغم گسار…

به خواندن ادامه دهید

فردوسی از نگاه بهار

دکتر شهین سراج

همواره از بهار به عنوان شاعر ستایشگر آزادی و وطن، یاد می شود. اما به حق باید بر این عناوین، «ستایشگر فردوسی» را نیز افزود. ستایشی که عمیقا روحیات بهار را تحت تأثیر قرار داده بود. برخورد این شاعر با آن خسروانی نامه سرای بزرگ، تنها از سرعشق او به زبان و ادب فارسی و یا میهن دوستی نبود.

به خواندن ادامه دهید