نویسنده: sarajshahine

مادرم و دریا ومن

درخانه ی ما داستان مادرم با دریا پیوستگی داشت.

همیشه می گفتند او ازآنسوی دریا آمده است.اصلیتش تعلق به سویه های آنسویه ی دریا دارد. ومن نمی دانستم آن » دریا» کجاست؟ درشیراز زاد بوم من که دریا نبود. وکودکی چهار پنج ساله کجا می توانست درآن دنیای بی تصویر، بداند دریا کجاست؟ اما مادرم همیشه از دریا می گفت. آرزویش بازگشت به دریا بود و زیستن دوباره برساحل و نفس کبود و گاهی سبز دریا… به خواندن ادامه دهید

پيام وصال شيرازي براي عباس ميرزا

اشارات سياسي و تاريخي يك قصيده‌ي مدحي (1)

جنگ‌هاي ايران و روس كه طي دو دوره‌ي سه و ده ساله (1804 – 1813- 1218 – 1228) – (1243 – 1241/ 1828 – 1826)، سرنوشت سازترين ضربات را بر حيات سياسي و اجتماعي ایران وارد ساخته و با تحميل دو قرارداد ننگين گلستان و تركمانچاي، بسياري از مناطق ممالك محروسه‌ي ايران را از پيكر اين ملك قديم جدا ساختند، در سروده‌هاي شاعران اين دوران بازتابي همسان نيافتند.

به خواندن ادامه دهید

 بهار در بزم شاعران

تأملی در باره ی شیوه بهره گیری بهار از شعر کهن.

تقدیم به دکتر پروین بهار

گزارش شهین سراج

شعر بهار، آن بلند آفتاب خراسان، آن سخن سرای نام آور و آن آزادیخواه و مبارز بزرگ  را از دیدگاه های گوناگون می توان مورد بررسی قرار داد. دیوان این شاعر به لحاظ در بر داشتن اقالیم گسترده ی صوری و معنوی می تواند چه به لحاظ درون مایه، چه از نقطه نظر قوالب و اوزان متنوع شعری، تصاویر خیال و لحن و آهنگ، کاربرد واژه های کهن، و نوآوری ها و ابداعات و بسیاری از دیگرعناصر سازنده ی شعر مورد بررسی قرار بگیرد.

به خواندن ادامه دهید

دیدار منوچهری دامغانی با دختر جم

(تأملی  کوتاه در باره ی زنانگی عنصر شراب )

پژوهش و گزارش دکتر شهین سراج

در میان قصاید منوچهری دامغانی  (در گذشت ۴۳۲ هجری قمری)، آن شاعرِ نگارگرطبیعت، آن  که  شعر»خیزید و خزآرید که هنگام خزان استِ » او درآغاز هر خزان هنوز در گوش ما زنگ می زند، سراینده ی باذوقی که شعرش آکنده از وصف  طبیعت، شراب، شادی و زیبائی وجشن های ایرانی  است ،    قصیده ای دیده می شود که گرچه   در دیوان این شاعر با عنوان مدح شیخ العمیدابوسهل زوزنی،(دیوان ص 143 ) آمده، اما به حق می بایست نام آنرا به «دیدار شاعر با دخترجم» و یا عنوانی شبیه به این تغییر داد. (1)

به خواندن ادامه دهید

در حالِ تب و تب شعر

حدیث دیگری از حدیث نفس در دیوان بهارملک الشعراء

در دو نوشتار پیش » شاعران این مردمان بوالعجب» و » آرمان شاعر» دونمونه از شیوه ی بیانی بهارازحدیث نفس را بیان کردیم و همچنین یاد آور این نکته شدیم که بهار از  شعرپناهگاهی برای خویش می سازد تا در هنگامها و هنگامه های دشوار زندگی بدان مأمن معنوی پناه برد. شعر،آن همدل وهمراه شکیبائیست که رنج های شاعر را می گیرد، بدانها گوش فرامی دهد و ازآنها گلهای زیبا می رویاند. شعربرای بهارهمچونان عصای جادوئیست که می تواند، موسی وار  دنیائی از نو بیافریند. دنیائی که  شاید پیچش وترکیب عناصرسازنده ی آن در منطق نمی گنجند. اما برای شاعر قابل باور است وملموس و ممکن. اینک در این گفتار کوشش می کنیم تا نمونه ی دیگری ازدیوان بهار در رابطه با بیانگری های نفسانی او درقالب شعر بیاوریم.

به خواندن ادامه دهید

بار دیگر نوا با نوای منیژه

وقتی بعد از مدتهای مدید خاموشی، نوای تار استاد علینقی خان سالارافخم درفضای سرای قدیمی او پیچید، همه ی اهالی خانه ازجماد ونبات وجن و الانس، گلها و قناریها……درحالتی ازحیرت فرورفتند. فکر کردند شاید کسی  صدای تار استاد را ضبط کرده ودارد پخش می کند. فرضی  که محال بود. او با هر نوع ضبطی مخالف بود. ضبط را دشمنِ ساز می دانست. درتمام سالهائی که با تار مأنوس بود، چه در خلوت و چه در جمع وچه در نزد استادان و شاگردان هرگز به کسی اجازه نداده بود صدای تار اورا ضبط کند.مضراب زنده، تبلوردرخشان و بداهه نوازی ولی منضبط بر ردیفهای موسیقی ایرانی اساس فلسفه و کار او بود.  پس آخر چه کسی بود که به خلوت اوراه پیدا کرده ومانند او ساز می زد؟!! بعد از آن حادثه، آن افسردگی، آن بیماری وازکارافتادن دست وپنجه،……………..هیچکس  ساز اوراکه نشنیده بود، هیچ ، کسی  هم رخصت نام بردن از ساز را نزد اونداشت آنهم آن ساز، پس آن نوا؟!!!!!   

به خواندن ادامه دهید

قاب عکس

صبح اول وقت به عزم جستجو وخرید یک قاب عکس راهی   می شوم. هنوز یک خیابان را  گذر نکرده ام که احساس می کنم کسی دارد مرا تعقیب می کند.شاید وهم است شاید هم یک آرزو. قاب را برای یک عکس مخصوصی می خواستم. یک تصویری که جایگاه خاصی در زندگی ام داشت. برای همین هم دنبال قاب عکسی بودم که برازنده اش باشد. از خیلی ها نشانی یک قاب فروشی معتبر را پرسیده بودم. تا آن موقع به خیلی ازقاب فروشی ها سرزده بودم. دهها نوع قاب عکس دیده بودم. چوبی فلزی، شیشه ای، با حاشیه ی طلائی، نقره ای، گل و بته ای……اما هیچکدام دلخواهم نبود. روی این موضوع حساس شده بودم. دلم می خواست کادری باشد که با خود تصویر تجانسی داشته باشد. ولی هرچه می گشتم کمتر می یافتم.

به خواندن ادامه دهید

نقد شعر در شعر

عنصری بلخی از نگاه خاقانی شروانی

یکی از راه های پی بردن به تاریخچه ی نقد شعر در ادب فارسی، بررسیِ معارضه هائیست که میان  سخنسرایان رفته است. معارضه در لغت به معنای مقابله کردن دو خصم و دو حریف با یکدیگر ، ستیزه کردن شکستن کلام کسی می باشد (فرهنگ معین ص 4211) و در اصطلاح ادبا، رد و بدلهائیست که طی آن سرایندگان به نقد شعر و یا احوالات شخصی یکدیگر می پرداخته اند. شاعری در نقد شعرواندیشه و زندگی شاعری نقدی منظوم می کرد و آن دیگری برآن پاسخ می نوشت. وگاه دیگرانی نیز به جانبداری یامخالفت به میان میآمدند و بحث دامنه داری درمیگرفت و بسیاری از باورها و نهان اندیشی ها در باره ی جهان شعروشاعری اینچنین بر ملا  می شد.

به خواندن ادامه دهید

سرودی دیگر از شاعر

تقدیم به دوستِ ادیب و دانشورم دکتر ژاله ی رادمرد

در جستار پیش (شاعران این مردمان بوالعجب) اشاره کردم که بهار نسبت به قدرت ذهنی شاعر، اعتقادی راسخ داشت. و چنین می اندیشید که شاعر با قدرت ذهن و قلم خویش همچون آفریننده یی می تواند جهانی از نو بیافریند.

به خواندن ادامه دهید