عنصری بلخی از نگاه خاقانی شروانی
یکی از راه های پی بردن به تاریخچه ی نقد شعر در ادب فارسی، بررسیِ معارضه هائیست که میان سخنسرایان رفته است. معارضه در لغت به معنای مقابله کردن دو خصم و دو حریف با یکدیگر ، ستیزه کردن شکستن کلام کسی می باشد (فرهنگ معین ص 4211) و در اصطلاح ادبا، رد و بدلهائیست که طی آن سرایندگان به نقد شعر و یا احوالات شخصی یکدیگر می پرداخته اند. شاعری در نقد شعرواندیشه و زندگی شاعری نقدی منظوم می کرد و آن دیگری برآن پاسخ می نوشت. وگاه دیگرانی نیز به جانبداری یامخالفت به میان میآمدند و بحث دامنه داری درمیگرفت و بسیاری از باورها و نهان اندیشی ها در باره ی جهان شعروشاعری اینچنین بر ملا می شد.
در تاريخ شعر و ادب فارسی نمونههاي فراوان از اينگونه درگيريها ميتوان به دست داد مانند معارضه عنصري و غضايري، خاقاني و جمال الدين عبدالرزاق، منوچهري و شرواني، انوري و فتوحي، عمعق بخارايي و رشيدي، ناصر خسرو و سنايي، سعدي و مجدهمگر و بسياري ديگر که بی تردید برای شکافتن دلایل درگرفتن چنین رد و بدلها و درون مایه های هریک نیازمند چندین مقاله هستیم.
این سنت سالیان دراز در ادب فارسی رواج داشت. حتی در زمانی نزدیک به ما شاعران فحل و صاحب سخن و آشنا به رسوم و سنن ادبی، مانند بهار براین رویه می رفتند و با سرایندگان زمانه ی خود معارضه ی منظوم راه می انداختند و پاسخ ملامتگران را با شعر روانه می ساختند و بر غنای این شیوه ی بیانی می افزودند.
بهره ی بررسی این سنت در ادب فارسی همانگونه که یادآور شدیم، در این است که از این طریق می توان با اندیشه ی آنان که با حقیقت و جوهر شعرسروکاری ملموس داشتند و می دانستند که شعر «حٌله ایست تنیده زد ل بافته زجان»، آشنا شد. برای پژوهشگر امروزین که دیگر دسترسی به نقد شعر ادوارگذشته ندارد،بر رسی اینگونه معارضه ها می تواند همچون گنجینه ای ازداده های سودمند باشد و او را به جهانهای ناشناخته ی شعروشاعری کشاند وزمینه ای برای نوشتن تاریخ نقد شعر فراهم آورد.
برای آنکه اهمیت این سنت را در ادب فارسی بشناسیم، کافیست یادآور شویم که معارضه نامه ها سفر می کردند.از این سوی ایران بدان سوی سرایندگان برای هم جوابیه می فرستادند و گاه این معارضه ها چندین سال بطول می انجامید و چه بسا در محافل ادبی آن روزگار، چیزی که در روزگار ما به قول فرنگیان salon littéraire خوانده می شود، نقل دهانها می شد و بسیاری حکمیتها را به میان می کشید و درباره اش بحث و جدل می کردند.
در این مقال نمونه ای ازاین نوع ادبی را مورد بررسی قرار می دهیم. این معارضه ظاهرا میان خاقانی شروانی (520ـ595 ه.ق) وجمال الدین عبدالرزاق اصفهانی(وفات 588)دو چهره ی برجسته ازشعرای قرن ششم بر سر شعر عنصری (وفات 431) صورت گرفته است و گویای مسائل بسیاری از اندیشه ی نقد ادبی زمانه ی این دو شاعر است.اما به دیده ی ما، به دلایلی که بر خواهیم شمرد،انگیزه ی این معارضه را باید در زمینه هایی عمیق تر، دیگر سوای تعریض جمال الدین بر خاقانی جستجو کرد.
خاقانی شروانی (520ـ595 ه.ق) زاده ی شروان از شهرهای اران بود. او از شعرای برجسته ی قرن ششم و از برجستگان هنر قصیده است.نام او برای ما آشناست. از این شاعر، قصیده ی ایوان مدائن، به مطلع:
هان ای دل عبرت بین از دیده نظر کن هان
ایوان مدائن را آیینهٔ عبرت دان
یک ره ز ره دجله منزل به مدائن کن
وز دیده دوم دجله بر خاک مدائن ران…..
را درسینه داریم و چه بسا دردرسهای تاریخ ادبیات یا درسهای فارسی این قصیده را از برکرده باشیم. خاقانی یکی از شگفتی های شعر فارسی ست. به خاطرتوصیفات زیبائی که از طلوع خورشید در شعر آورده، اورا شاعر خورشید دانسته اند. شهرت او به خاطر قصیده های محکم و تشبیهات فوق العاده، مضامین بدیع و آوردن واژه های کهن و تلمیحاتی ست که شعر او را سرشارازمعانی بکر نموده است. این شاعر در خدمت خاقان اکبرمنوچهر شروانشاه بود و تخلص خاقانی را از او دارد.
از این شاعر، غیر ازدیوان او(هفده هزار بیت) ، یک مثنوی به نام تحفه العراقین(سه هزار بیت) و مثنوی دیگری با عنوان ختم الغرائب ومنشآت او که شامل نامه هائیست که به بزرگان و دوستان همزمان خود نوشته است برجا مانده است.(1)
خاقانی شاعری بزرگ منش بود. به کار خود هنر شاعری و شعر ایمان داشت. تسلط فو ق العاده ی او به شعر و عقاید خاصی که در این باره داشت، که بدان خواهیم پرداخت، اورا براین باور رانده بود که سرآمد شعرای زمان است. در دیوان او قصاید فخریه ای می یابیم که درآن خاقانی خودرا پادشاه اقلیم سخن وروح القدسی از برای مریم بکر معانی خوانده است:
نیست اقلیم سخن را بهتر از من پادشا
در جهان ملک سخن راندن مسلم شد مرا
مریم بکر معانی را منم روح القدس
عالم ذکر معالی را منم، فرمان روا
از سر همین باوربه قدرت ادبی، خاقانی به نقد سخنسرایان پیشین به ویژه شعرای دربار سلطان محمود پرداخته است. ودر این میان عنصری (431 وفات) ملک الشعراء در بار سلطان محمود غزنوی، بیش از آن دیگران در تیر رس نقد خاقانی بوده است. عنصری شاعر خوش قریحه ای بود. از این شاعر دیوانی در دست است شامل دوهزار بیت که مشتمل است بر قصائد وچند غزل ورباعی وپراکنده بیتهائی از مثنویهای عاشقانه ی او مانند شاد بهر وعین الحیات و وامق وعذرا وخنگ بت و سرخ بت. بیشتر سروده های او در مدح سلطان محمود و سپس سلطان مسعود و دیگر قدرتمندان زمان بوده است. هرچند شاعری خوش کلام، اما شعر او مورد پسند خاقانی نبود. نام عنصری بارها در دیوان خاقانی آمده است. او این شاعر را به انواع شیوه ها نقد کرده است. آوردن نمونه هایی پراکنده برگزیده از دیوان او، می توانند پیش زمینه ی بحث ما قرار گیرند.
شاعر مفلق منم، خوان معانی مراست
ریزه خور خوان من عنصری و رودکی
درجای دیگر گوید:
امروز صاحب خاطران، نامم نهند از ساحران
هست آبروی شاعران، زین شعر غرا ریخته
بر رقعهٔ نظم دری، قائم منم در شاعری
با من به قایم عنصری، نرد مجارا ریخته
درجای دیگر گوید:
این شعر هر که بشنود از شاعران عصر
زهره ز رشک صاحب انشا برافکند
کو عنصری که بشنود این شعر آبدار
تا خاک بر دهان مجارا برافکند
و این نیز گفته:
امروز احرار زمن خوانندم استاد سخن
صد عنصری در پیش من شاگرد اشعار آمده
اما پرمعناترین شعر او در باره ی عنصری که در ادب فارسی اشتهاری تمام یافته ، قطعه ایست که ردیف آن بر عنصری قرار گرفته(3).در این شعر که همچون یک مانیفست ادبی میماند، خاقانی عمده ی دلایل خودرا در رابطه با برتری شعر خویش نسبت به شعر عنصری و عنصری وار شعر گفتن بیان می دارد. نقد و بر رسی این قطعه موضوع گفتار ماست.
این قطعه که بیست و چهار بیت دارد، با این بیت آغاز می گردد:
به تعریض گفتی که خاقانیا
چه خوش داشت نظم روان عنصری…..
واژه ی تعریض که به معنای به کنایه سخن گفتن ، سر بسته گفتن گوشه زدن( فرهنگ معین 1100)می باشد با حرف به «به تعریض » قیدی ست از برای فعلِ گفتن، مارا برآن می دارد که فکرکنیم، این شعر در پاسخ به یک تعریض یعنی دعوت به معارضه، فراخوانی به یک نوع بحث و جدل که میان دو تن، احتمالا دو شاعربر سر عنصری درگرفته نوشته شده. پاره ای بر آنند که آن سوی معارضه جمال الدین عبدالرزاق اصفهانی، شاعر همدوره ی خاقانی، بوده است. هنگامی که خاقانی مثنوی تحفه العراقین خودرا نوشت و درآن به نقد شاعران زمان پرداخت، وخودرا از شاعران خراسان برتر دانست، بسیاری را این نقد ناخوش آیند آمد.ازجمله جمال الدین عبدالرزاق بود که خود شاعری گرانمایه بود و هرچند از ستایشگران خاقانی می بود اما ظاهرا مفاخرتهای خاقانی و برتری جوئیهای او نسبت به شاعران خراسانی بر او گران آمد و پیام منظومی برای او به لحن تعریض نوشت واورا چنین مخاطب قرار داد :
کيست که پيغام من به شهر شروان برد ؟
يک سخن از من بدان مرد سخن دان برد …..
وه که چه خنده زنند بر من و تو کودکان
اگر کسی شعر ما سوی خراسان برد. ( 2)
شاید نتوان به صراحت گفت که انگیزه ی خاقانی، در نقد از عنصری، تعریض جمال الدین عبدالرزاق بوده است. ممکن است فضای ادبی آن زمان و اصولا شیوه ی اندیشه ی خاقانی از شعر، درخواستی که از این هنر داشته، و بالاتر ازهمه نگاهی که به شعر فارسی دوقرن پیش داشته، این سراینده بزرگ را برآن داشته که چنین قطعه ای را بنویسد. معارضه ی خاقانی را بیشتر می توان، معارضه ای خیالی و با عنصری دانست. هرچند که خود عنصری به زمان خاقانی درحیات نبود تا در پاسخ او جوابیه ای بنویسد. باری، حال آنچه مسلم است آن است که این سروده در برابر ماست، و از تجزیه و تحلیل آن می توانیم به بسیاری ازنکته گیری های او از شعر عنصری پی ببریم.
برای بر رسی آنچه خاقانی در شعر خویش در نقد از عنصری آورده می بایست این قطعه را بشکافیم وابیات آنرا جا به جا کنیم تا بتوانیم خطوط اصلی آن را به چالش بکشیم.
خاقانی از چند نکته ی مهم در این شعر سخن می گوید.
یک : جاه و مال و رفاه اقتصادی عنصری
دو: وضعیت فرودست مالی خاقانی در مقایسه با عنصری
سه :شیوه ی سخن سرائی عنصری
چهار:سبک و سیاق خویش در سخن
نخست جاه و مال عنصری:
خاقانی جوابیه ی خودرا در پاسخ به تعریض گر چنین دنبال می کند که آری اگر عنصری صاحب نظم روان بود، اگر شاعری شده بود صاحبقران،نیک بخت و مقبول پادشاه، اینها همه را ازقبل ممدوحی صاحبقران یافته بود.اگر غزل گو بود ومدح خوان، این را نیز در سایه ی برخورداری از معشوق وممدوح نیک یافته بود. عنصری آری در دوره ی کرم زیسته بود. دورانی که به خاطر ده بیتی که در مدح فتح هندوستان برای سلطان محمود می سرود، صد بدره زر می یافت. شاعر ثروتمندی که دیگدانش از نقره بود و آلات خوانش از زر .
درمجموع خاقانی میان میان نظم روان و غزل گوی عنصری و رفاه اقتصادی شاعرپیوندی برقرار کرده است.
بلی شاعری بود صاحبقران
ز ممدوح صاحبقران عنصری
ز معشوق نیکو و ممدوح نیک
غزلگو شد و مدحخوان عنصری….
به دور کرم بخششی نیک دید
ز محمود کشور ستان عنصری
به ده بیت صد بدره و برده یافت
ز یک فتح هندوستان عنصری
شنیدم که از نقره زد دیگدان
ز زر ساخت آلات خوان عنصری
منظور خاقانی البته از اشاره به ده بیت که آنرااز سرتحقیر،ده بیتی خوانده وبه خاطر سرودن آن عنصری بدره و بنده یافته، قصیده ی بلند صدو هشتاد بیتی این شاعر در مدح فتح سومنات سلطان محمود است با این مطلع :
ایا شنیده ای هنرهای خسروان به خیر
بیا زخسرو مشرق عیان ببین تو هنر……..
این قصیده در زمانه ی خود شعری مطرح بوده. عنصری درآن غزوات سلطان محمود را توصیف نموده و ازسخاوت او سخن به میان آورده است:
هزار مثقال اندر ترازوی شعرا
کسی جز او ننهاد اندرین جهان یکسر……..
در این که شاعران در بارسلطان محمود از رفاه و منزلت اقتصادی برخوردار بوده اند شکی نیست. شهرت زر ریزی این سلطان به پای شاعران درتواریخ این دوره و در شعر شاعران دیگر وحتی سپس تر دردوره های شعر فارسی به صورت تلمیح وزبانزدی نیز آمده است. بیش از همه خود عنصری در باره ی حاتم بخشی سلطان محمود سخن گفته و بخشی از مدایح او در باره ی زربخشی او به شاعران در باری ست.
خدایگان خراسان و آفتاب کمال….
گر آن عطا که پراکنده داد جمع شود
زحدٌ دریا بیش آید و ز وزن جبال….
زمین به سیم تو سیمین همی کند چهره….
هوا به زرٌ تو زرین کند اشکال
دویست خدمت تو بار نیست بر یکدل
یکی عطای تو بارست بر دوصد حمال …..
شاعر همدوره ی عنصری غضائری رازی(درگذشته 426) نیز درمدح زر بخشی سلطان محمود مضامینی در شعر خود آورده. قصیده ی لامیه ی غضائری در این مضمون، شهرت تام دارد. سرودن این قصیده سبب معارضه ای میان او وعنصری شد در این قصیده، غضائری در زبان ذٌمِ شبیه به مدح، از دست مال بخشی سلطان محمود گله کرده و از کثرت عطایای محمودی اظهار ملال کرده و از حیث ابتکار این معنی در میان شاعران شهرت خاص یافتهاست :
گر کمال به جاه اندرست و جاه به مال
مرا ببین که ببینی کمال را به کمال
من آن کسم که به من تا به حشر فخر کند
هر آنکه بر سر یک بیت من نویسد قال
همه کس از قبل نیستی فغان دارند
گه ضعیفی و بیچارگی و سستی حال
من آن کسم که فغانم به چرخ زهره رسید
ز جود آن ملکی کم ز مال داد ملال
روا بود که ز بس بار شکر نعمت شاه
فغان کنم که ملالم گرفت زین اموال
چو شعر شکر فرستم ازین سپس بر شاه
نگر چه خواهم گفتن ز کبر و غنج و دلال
بس ای ملک که نه لولو فروختم به سلم
بس ای ملک که نه گوهر فروختم به جوال
بس ای ملک که ازین شاعری و شعر مرا
ملک فریب بخوانند و جادوی محتال
بس ای ملک که جهان را به شبهت افگندی
که زر سرخ است این یا شکسته سنگ و سفال
بس ای ملک که ضیاع من و عقار مرا
نه آفتاب مساحت کند نه باد شمال
حتی در زمانه ی نزدیک به ما، ملک الشعراء بهار که در باره ی هستی شاعران و شعر فارسی پژوهش های رسا دارد، درسروده ها و آثارخود از حشمت شاعران در بار سلطان محمود سخن گفته و در باره ایشان تصویرهای جانداری در شعر خود آورده است. شاعرانی که برایشان بر پشت پیل زر می فرستادند، غلامان درخدمت داشتند ،سرایندگان در باری که با کمربندهای مرصع و قباهای زری داشو در سفر و حضر همراه سلطان بودند……
چهارتن دریک زمان جستند در دوران سری
پنج نوبت کوفتند ازفر شعر و شاعری
جاه و آب رودکی شد تازه زین چار اوستاد
فرخی و عسجدی و زینتی و عنصری……
زر فرستادند بهر شاعران بر پشت پیل
اینت خوش بازارگانی، آنت والامشتری
بود کار شاعران در حضرت غزنی به کام
زان کجا محمود را بد شیوه شاعر پروری
بهر خدمت هر یکی نیکو غلامان داشتند
با کمرهای مرصع با قباهای زری
ایستانیده به درگه مرکبان راهوار
گسترانیده به مجلس فرشهای عبقری
درحضر همراز خسرو، در سفر همراه شاه
شوق خدمت در سرو در دست زر شش سری …..
در میان این شاعران ثروتمند در بار سلطان محمود، اما عنصری مقامی ویژه داشت. و سلطان اورا به مقام ملک الشعرائی و به نوعی ریاست آکادمی درباری منصوب ساخته بود و شعر آن دیگر شاعران می بایست نخست از نظر عنصری بگذرد.
دولتشاه سمرقندی نیز در این باره آورده است:
» چنین گویند که در رکاب سلطان محمود همواره چهارصد شاعرِ متعین ملازم بودندی و پیشوا و مقدم طایفهٔ شعرا استاد عنصری بود، و همگان بر شاگردی او مقرّ و معترف بودند و او را در مجلس سلطان منصب ندیمی با شاعری ضمّ بود و پیوسته مقامات و غزوات سلطان نظم کردی. او را قصیدهای است مطوّل قریب به یکصد و هشتاد بیت که مجموع غزوات و حروب و فتوح سلطان را در آن قصیده به نظم آورده. و در آخر سلطان محمود استاد عنصری را مثالِ ملکالشعرایی قلمرو خود ارزانی داشت و حکم فرمود در اطراف ممالک هر کجا شاعری و خوشگویی باشد سخن خود بر استاد عرضه دارد تا استاد غث و ثمین آن را منقح کرده، در حضرت اعلی به عرض رساند؛ و همه روز مجلس استاد عنصری، شعرا را مقصدی معیّن بود، و او را جاهی و مالی عظیم بدین جهت جمع شده…»
بنابراین هنگامی که خاقانی از وضعیت مالی و رفاه عنصری سخن می گوید، می توانیم باور بداریم که بر اساس داده ها و واقعیتی تاریخی بوده است.
دو: وضعیت فرودست خاقانی در مقایسه با عنصری .
آن دوران کرم و این دوران بخل:
خاقانی نکته گیری ومقایسه میان خود و عنصری را با گفتن ازوضعیت اقتصادی خویش ادامه می دهد. اگر آن شاعر در دوران کرم زیسته است، خاقانی در دوران بخل زندگی می کند.تشبیهات خاقانی برای گفتن از تهی دستی خود بسیار گویاست. آری اگر عنصری هم در این زمان( زمانه ی خاقانی) زندگی می کرد، به جای زر از خسک و خاشاک دیگدان درست می کرد. همچون پری یا همای پرنده جز از استخوان از خوانهای مردمان این روزگار طعام دیگری نصیب او نمی شد. به امید یافتن دو نان (دو قطعه نان) پیش دونان (فرومایگان) و چه بسا مجبور می شد بر پرنان (پرده ی پرنیان) درگاه سلطان بشود.
اگر زنده ماندی در این دور بخل
خسک ساختی دیگدان عنصری
نخوردی ز خوانهای این مردمان
پریوار جز استخوان عنصری
به بوی دو نان پیش دونان شدی
زدی بوسه چون پر نان عنصری
جناسی که خاقانی میان دو نان و دونان و پرنان به وجود آورده بسیار زیبا و پرمعناست. واژه ی پرنان یا پرنیان که در این بیت آمده کنایه از بوسه زدن بر پرده ی حریر یا ابریشمین درگاه سلطان است وحکایت از حقارت مقام شاعر در زمانه ی اوست.در بیتی دیگر نیز این اصطلاح را به کاربرده:
لب خویش از پی نان چون پرنان
بوسه زن بر در سلطان چکنم(4)
سه :شیوه ی شاعری
اما عمده ی سخن خاقانی بر سر شعر عنصری ست. نقد خاقانی از شعر عنصری را درچند نکته می توان بیان کرد.
او بر این باور بود که شعر عنصری تازگی نداشت، همواره بر یک شیوه بود( مدح و غزل) وچه بسا درهمان مدح و غزل هم استواری وسحر بیان خاقانی را نداشت، همچون او درفشان نبود. وهمچون او تیر فلک (عطارد) را در نیام دهان نداشت، که می تواند کنایه از چستی بیان او باشد. هنگام نظم و نثر بزرگ آیت ، وخرده دان نبود. قادر نبود دربیانی مختصر معانی بزرگ ( بزرگ آیت) آورد.
جز ار طرز مدح و طراز غزل
نکردی ز طبع امتحان عنصری
شناسند افاضل که چون من نبود
به مدح و غزل درفشان عنصری
که این سحر کاری که من میکنم
نکردی به سحر بیان عنصری
ز تیر فلک تیغ چستی نداشت
چو من در نیام دهان عنصری
نبوده است چون من گه نظم و نثر
بزرگ آیت و خرده دان عنصری
از ده شیوه ی شاعری که منظور نسیب و تشبیب، مفاخره، حماسه، مدح، رثاء، هجا(هجو)، اعتذار، شکوی، وصف، حکمت، واخلاق است عنصری تنها بر یک شیوه می رفت که منظور همان مدیح گوئی می باشد.
ز ده شیوه کان حیلت شاعری است
به یک شیوه شد داستان عنصری
سخن تازه:
خاقانی بر این باور بود که شیوه ی سخن عنصری شیوه ای قدیمی وباستانی بود، حال آنکه او سخنی تازه به میان آورده است. به اعتقاد او در شعر عنصری نه بارقه ای از تحقیق می توان یاقت ونه وعظ و نه زهد ، از آن رو که ذهن شاعر با این معانی بیگانه بود.
مرا شیوهٔ خاص و تازه است و داشت
همان شیوهٔ باستان عنصری
نه تحقیق گفت و نه وعظ و نه زهد
که حرفی ندانست از آن عنصری…….
نظم چو پروین و نثرچونعش
نکته ی دیگری که خاقانی درنقد شعر عنصری و مفاخرت خویش میآورد این است که آن شاعر مانند خاقانی از نظمی چون پروین( خوشه ی پروین،ثریا ) که در ادب فارسی به عنوان نمادی از انسجام و بهم پیوستگی بکار می رود، برخوردار نبود و نثر او نیز همچون بنات النعش که نمادی از هفتورنگی و رنگارنگی ست نبود.
به نظم چو پروین و نثر چو نعش
نبود آفتاب جهان عنصری
خاقانی جوابیه خودرا با این معانی می بندد که آری عنصری به یاری زر شاعری خرم روان بود.» من، خاقانی با همه ی تنگدستی مال بخشی می کنم و حال آنکه عنصری به زر ستانی شادمان می بود». و جان کلام اینکه به دانش یعنی از نقطه نظر دانش همچون عنصری شدن آسان است . اما از حیث دولت و مال چگونه می توان مانند عنصری شد؟ که باز کنایه ی دیگریست به وضعیت درخشان مالی عنصری و پایگاه فرودست خاقانی.
چنانک این عروس از درم خرم است
به زر بود خرم روان عنصری
دهم مال و پس شاد باشم کنون
ستد زر و شد شادمان عنصری
به دانش بر از عرش گر رفته بود
به دولت بر از آسمان عنصری
به دانش توان عنصری شد ولیک
به دولت شدن چون توان عنصری
سر انجام سخن:
آنچه که خاقانی دربیان وضعیت مالی، رفاه (دیگ دان نقره وزرین بودن آلات خوان) عنصری و در بیانی کلی ترسخنسرایان عهد غزنوی آورده، شاید در تاریخ ادب فارسی امری استثنائی باشد. شاید چنین زر بخشی از سوی سلطانی به شاعران، دیگر کمتر دردرازای شعر فارسی تکرار شده باشد. گو اینکه شخص شخیص خاقانی هم هرچند دوران خویش را دوران بخل می نامد، اما باید گفت که خود او نیز از زربخشی خاندان شروانشاهان و پاره ای دربارهای دیگر، بی بهره نبوده است.(5) همین رفاه مالی ست که بدو اجازه می دهد به سفر حج برود و درفراعت به تألیف بپردازد .
بحث مدیحه سرائی:
شعر را درخدمت ستایش پادشاهان گذاردن و از قبل آن زیستن و ثروت مند شدن،آیا پدیدآورنده ی این رویه سخنسرایان بوده اند یا سلطانان وقت؟ بحثی ست دامنه دار.آنچه مسلم است آنست که دربارها،از دیر بازمحلی برای پرورش شاعران و سخنسرایان بوده اند. وزر بخشی امیران و پادشاهان برای مدیحه سرائی به خاطرآن بوده است که شعر رسانه ای برای شهرت طلبی به شمار میآمد.اگر پادشاهی سرزمینی را فتح می کرد یا بنائی می ساخت، رسم براین بود که در این باره شعری سروده شود تا از کرده ی او مردمان را آگاهی رسد.نام امیران اینچنین به مسند شعر راه می یافت و باقی می ماند. قصیده ی فرخی سیستانی در باره ی فتح سومنات سلطان محمود به مطلع فسانه گشت وکهن شد حدیث اسکندر/ سخن نو آر که نورا حلاوتی ست دگر (دیوان فرخی ص66) به دیده ی بسیاری، هرچند شعری مدیحه ای به شمار میآید، اما باید گفت که خود یک سند تاریخی ست که درآن بسیاری ازحوادث این جنگها آمده است ودر زمان شهرتی به سزا یافته است. هم از این روست که دربارها بر سر ربودن سخنسرایان با هم به رقابت می پرداختند و صله های گران برای سرودن شعر ستایشی تعیین می نمودند. گاه شاعری که به خدمت امیر یا درباری درمیآمد از خدمت آن جامعه گریزی نداشت. در سرنوشت خاقانی آمده است که چون مدتی ازخدمت شروانشاهان گریخت، اورا به زندان افکندند و مدت یک سال در بند می بود تا به پادرمیانی عزالدوله نجات یافت.
کارکرد شعر ستایشی اگر از برای امیران وسیله ای برای شهرت بود، از نگاه سخنسرایان که در شعر سوای زرطلبی، وسیله ای نیز برای بیان اندیشه ای می جستند، بیانیه ای برای پرورش و تربیت روح زیاده خواه امیران بود. شعر مدیحه ی رسانه ای بود تا سخنسرایان و صاحبان اندیشه، آئینه ای در برابر دیدگان خسروان بگذارند تا به نوعی تصویری ازپادشاهی آرمانی را نقش کنند. پادشاهی که دادخواه، گشاده دست و ملت پرورباید باشد. شعرمدیحه ای را می توان به بیانی آئینه خسروان دانست. سر نمونی بود تا حکمروایان بیاندیشند که چگونه حکومت باید راندن تا خلق از ایشان در آسایش باشد. در دیوان بسیاری از مدیحه سرایان می توان آئینه های خسروانی از این دست یافت. داوری خاقانی درباره ی عنصری وشعر اوهرچند بارقه هائی از حقیقت دارد، اما باید گفت اندکی از انصاف به دور است. عنصری شاعری دانشمند بود و شعر او برخلاف نگاه خاقانی از انسجام و واستواری خاصی برخوردار است. و قدرت اورا در توصیف طبیعت نمی توان نادیده گرفت.عنصری، هرچند شاعری مدیحه سرا بود، اما کوشش او درآفریدن پاره ای از آینه های خسروانی را نباید فراموش نمود. و دیگر اینکه این شاعردرزنده سازی پاره ای از آئینهای ایرانی در همان دربار سلطان محمود، شاعری کوشا بود. سروده های او در باره ی نوروز و جشن سده، در محیطی که سعی در فراموشی این آئینها داشتند ستودنی ست. سروده هائی از این دست که:
سده جشن ملوک نامدار است
زافریدون و ازجم یادگار است
زمین امشب تو گوئی کوه طورست
کزو نور تجلی آشکار است
ویا در ستایش نوروز:
باد نوروزی در بوستان بتگر شود
تا زصنعش هردرختی لعبتی دیگر شود…
نشانگر آن است که این شاعر و شاید بسیاری دیگر از شاعران دیگر که تحت عنوان مدیحه سرا قرارشان می دهیم،ضمن سرودن مدیحه دربیداری ذهن، ممدوحان و نگاهبانی اززبان و فرهنگ فارسی بسی کوشا بوده اند.
شعر باستانی عنصری و شعر نوآور خاقانی
نه تحقیق گفت و نه وعظ و نه زهد
که حرفی ندانست از آن عنصری…….
بیشترین نکته گیری خاقانی بر عنصری همانگونه که آوریم بر سر شعر اوست. شعری که به دیده ی او تنها بر یک رویه و یک سبک بود و آنهم مدیحه سرائی می بود. باید دید ازچه روخاقانی تا این حد به جوهر معنوی شعر اهمیت می دهد و تأکید می ورزد؟ بخشی ازاین رویه بی تردید تا حد زیادی زائیده ی جامعه شناسی ادبی زمانه ی اوست.نباید فراموش کرد که خاقانی در بطن قرن ششم به شاعری پرداخته بود. قرن ششم یکی از اعصارمهم در تاریخ ادبیات ما بشمارمیآید. در این عصرگویندگان برجسته ای همچون انوری، نظامی، رشید وطواط، سنائی،جمال الدین عبدالرزاق و مجیرالدین بیلقانی،حسن غزنوی…….پا به عرصه ی شعر و شاعری گذاشتند. هرچند پاره ای از آنها نیمی در قرن پنجم و نیمی در ششم بوده اند (مانند سنائی) اما به لحاظ سبک شناسی تعلق آنان را به قرن ششم بشمارمی آورند. در این دوران شعر فارسی وارد مرحله ی جدیدی از تکامل می شود. نه به خاطر صورت بلکه به لحاظ معنا، مسائل بسیاری ازجمله نجوم، طب، ریاضیات، کیمیاگری، تاریخ و جغرافیا راه به شعر می یابند و اغلب شعرا در آوردن این معانی در شعر از هم سبقت می گرفتند.خاقانی فرزند به حق این دوره است. در رأس این دوران سنائی ست که هرچند خود درآغاز امربه مدیحه سرائی پرداخت اما در نیمه زندگانی از این سبک کناره گرفت و معانی حکمِی، اندرز و اخلاق و عرفان را وارد شعرفارسی نمود. و دراین کارآنچنان بلاغتی بکار برد که این مفاهیم را در شعر فارسی جانداخت.سنائی و سنائی وارشعر سرودن، آرمان خاقانی وبسیاری دیگر شد. خاقانی خودرا به نوعی جانشین و دنباله گیر راه سنائی می پنداشت:
چون زمان عهدسنائی درنوشت
آسمان چون من سخن گستر بزاد
چون به غزنین ساحری شد زیرخاک
خاک شروان ساحری نوتر بزاد
بنا بر این می توان گفت، شیوه ی نقد خاقانی از عنصری، تا حد زیادی متأثر اززمانه ی او و درخواستی ست که از شاعر در این زمانه می رود. زمانه ای که سخنسرایان کم کم ازدربارها روی می گردانند و خانقاه نشین می شوند. راه جستن شعر در خانقاهها از مهمترین مسائلی است که باید در شعر این دوره بآن توجه داشت زیرا این امر موجب شد که شعر فارسی از محیط محدود دربارها برون آید و در وسعت موضوعات آن افزایش بسیار حاصل شود و سادگی بیان وقوت احساسات وعواطف درآن صدچندان گردد. نگاه خاقانی به عصر عنصری نگاهی نقادانه است آری، اما نباید از نظر دورداشت که این تحول شعرفارسی بود که بدو رخصت می داد که مقام شعر و شاعر را درپایگاهی ما فوق یک جیره خوار درباری قرار دهد.
آیا اندیشه ی خاقانی در شعر فارسی دنبال شد؟ سخنسرایان ما آیا توانستند به آسانی ازدربارها بیرون روند و با استقلال کامل به سرودن و پژوهشهای زبانی و ادبی پردازند؟ این پرسشی است که هنوز پاسخی جامع ومانع بدان داده نشده. حتی شاعران عارف ما آن بی نیازان و بی پروایان از عوالم مادی از وابستگی به دربارها بی نیاز نبودند. پیوستگی آفرینش و قدرت، خاص جامعه ی ما نبوده ونیست. در سراسر دنیا هر رشته ی هنری و ادبی همچون موسیقی و نقاشی، شعر و نمایشنامه نویسی …… به نوعی و به زمانی سروکارش با قدرت سیاسی و اقتصادی افتاده. نگاه به هنرمند را باید از گذرگاه مسائل سیاسی و داوری های اخلاقی جدا ساخت.
یادداشتها:
-
برای شرح حال و آثار خاقانی بنگرید به مقدمه ی دکتر ضیاءالدین سجادی بر گزیده ی اشعار خاقانی، تهران، نشر سپهر، 1363، ومقدمه ی دکتر یحیی قریب بر مثنوی تحفه الراقین،تهران سپهر 1357،/ دکترذبیح الله صفا، تاریخ ادبیات ایران،ج 2ص776-774
-
عبدالحسین زرین کوب ، سیری در شعر فارسی،تهران ، نوین، ص1363، ص 61
-
برای صورت کامل این شعر بنگرید به دکتر ضیاءالدین سجادی بر گزیده ی اشعار خاقانی، تهران، نشر سپهر، 1363، ص 388
-
همان ، ص 406
-
برای شرحی از ممدوحین خاقانی بنگرید به صفا ، ص 779
-
ذبیح الله صفا، تاریخ ادبیات ایران ، جلد یک ص 563