دخترکی که پشت صندوق حساب سوپر مارکت نشسته است، به شدت و پشت سر هم سرفه می کند. آدم ها با گاری های انباشته از خریدهای ویژه ی جشن نوئل، از بوقلمون و شکلات و انواع و اقسام خوراکی هایی که معمولا در این شب تناول می شود گرفته، تا اسباب بازی ها و هدیه های رنگارنگ، در برابر او صف کشیده اند و هر کس نوبت خود را انتظار می کشد تا زود تر خریدها را پرداخت کرده، و برای اجرای مراسم ورود عالیجناب بابا نوئل آماده شود.
:impossible……………..your solution :practical and effective…..modern days attitude towards offering help
لایکلایک
این حقیقت که در غرب ، هر کی بفکر خویشه جای تردید ندارد. اینکه هرگز کسی نسخه برای بیمار نمینویسد ( مگر دکتر خانواده باشد ) نیز مرسوم است . دوستی داشتم که دخترشان دکتر شده بود و در یکی از بیمارستانهای بزرک مشغول طبابت بود، شبی که در منزل انها مهمان بودیم و از قضا خانم دکتر هم سر میز بودند مادر از درد گردن شکوه کرد و از خانم دکتر (دخترش) پرسید » مادر گردنم درد میکند ، چه کنم؟ » دختر هم بلا درنگ گفت «مادر جان باید بروی دکتر» .
مهربانی ها و دانش پزشکی مادر بزرگهای ما اینروزها خریداری ندارد ولی ما هم تسلیم نمیشویم و نسخه را مجانی به مریض میدهیم
لایکلایک