به عادت هرروز صبح کتری آب جوش را روی شعله ی چراغ گذاشتم و بعدهم بلافاصله رادیو را روشن کردم. بعضی کارها به قول امروزی ها انقدر نهادینه شده اند که دیگر آدم بهشان فکرهم نمی کند. راه انداختن چائی و روشن کردن رادیو، برای من دو نمادونشان بیداری ست.حال بعدش برنامه ای دارم یا ندارم، مهمان دارم یا ندارم، آیا غریبه ای در خانه است یا نیست، مسائلی ست که بعدا به ذهنم می رسد.
همه گلها و گیاهان خانه ی ما به پیشباز بهار رفته اند. جووانه زده اند، نوبرگانی درآورده اند، غنچه هایی در پرده ولی با نوید گلهائی پربرگ روی شاخه هاشان، نزدیک شدنٍ لشکر بهار را درفش برافراشته اند. جز آن گل یاس، که سرخم کرده هیچ نوید و نشانی از بهاردراو جلوه گر نیست. برگهایش برشاخه ها خشکیده، ازگل که هیچ، جز بقایای چند گلبرگ بی طراوت بهم پیچیده، از گلهای بهاری دراو نشانی نیست.
مرد میان سالی که روی تخت چوبی با پشتی های فرش شده، رویاروی آرامگاه سعدی، زیر سپیدارهای بلند نشسته، الساعه یک پاکت بزرگ تخمه ی آفتابگردان را تمام کرد. حال دست روی دست گذاشته و حیران و سرگردان است. گوئی ازخود می پرسد:» که حال چه باید بکند؟» دختر جوانش به دادش می رسد. با یک بستنی و تلفن دوربین دارسر می رسد و اصرار دارد که از پدرش که تازه از شکستن تخمه فارغ شده است ، عکسی به یادگار بگیرد.
دخترکی که پشت صندوق حساب سوپر مارکت نشسته است، به شدت و پشت سر هم سرفه می کند. آدم ها با گاری های انباشته از خریدهای ویژه ی جشن نوئل، از بوقلمون و شکلات و انواع و اقسام خوراکی هایی که معمولا در این شب تناول می شود گرفته، تا اسباب بازی ها و هدیه های رنگارنگ، در برابر او صف کشیده اند و هر کس نوبت خود را انتظار می کشد تا زود تر خریدها را پرداخت کرده، و برای اجرای مراسم ورود عالیجناب بابا نوئل آماده شود.
تا آنجا که ممکن است از گرفتن قطار به حومه ی پاریس ساعت شش بعدازظهر پرهیز می کنم. به چند دلیل: یکی اینکه در این ساعات روز معمولا قطار مملو از جمعیت است و کمتر جای نشستن پیدا می شود. و اگر جای نشستن پیدا نکنم، حداقل سه ربع ساعتی را باید ایستاده سفر کنم واگر چنین باشد، درد پا و کمر حتمی ست.
وضعیت جهان غرب حکایت این شعر مولاناست. گریختن از واقعیت، گریختن از جریاناتی که در این جهان میگذرد در ارغوان و ارغنون. غرب تا کی میتواند بی اعتنا به کانون های جنگ و بدبختی و جنایت که در خاورمیانه و مناطق مسلمان نشین آفریده است به زندگی ارغوانی و ارغنونی خود ادامه دهد؟
زمستان در پیش است، وبه زودی خود و اهل و عیالش، سوز و سرما، باد وبوران وبرف و یخبندان از راه خواهند رسید و به دنبال زکام، گریپ، گلو درد، و چه بسا غمبادگرفتگی های ناشی از خانه نشستن خاص هوای سرد دامان بعضی از ما را خواهد گرفت.