نوشته های پراکنده

از یادداشت های سفر به ایران نوروز نود و هشت، تجربه ی بازگشت

تجربه ی بازیابی میهن، تجربه ی شگفت آوریست. پا که برخاک میهن می گذاری، ازهمان آغاز دنبال تصویری می گردی  که در ذهن تو مانند یک تابلوی سر طاقچه از کهن ایام تا به امروز جا افتاده. تصویری که سالیان دراز با آن زیسته ای، بدان انس گرفته ای. هرچه گفته اند وهرچه گزارش کرده اند، هرچه روایت آورده اند اندر باب دگرگونی ها که برآن مرز پرگهر رفته ولی باز تو به دنبال همان تصویرمألوف می گردی. دریغا یاقتن آن چندان هم ساده نیست. گردش زمانه و دگرگونی هائی که بر زادبوم ما رسیده، آبادانی هایی که ویرانه شده اند و ویرانه هائی که «آبادشده اند» ؛ کوچه هائی که نیست شده اند و شهرک هائی که هست شده اند، آدمهائی که هستند ولی دیگر شده اند، آن رایحه های آشنا که ناآشنا شده اند  و آن چشم اندازها ، صدا ها وآواهائی که به رنگی و گامی دیگر رفته اند، گاه مانع از آن اند که تو به سادگی آن تصویرزیبای حک شده را باز یابی. به خواندن ادامه دهید

از یادداشت های سفر ایران: تهران، بر آستان تآتر شهر

نوای ظریف ویلن زن سالمندی که کنار دیواره ی تاتر شهر، سر چهار راه پهلوی، ( ولی عصر)، نشسته  و درمیان   شلوغی  وفریادهای دست فروشان و سروصدای رهگذران و موتورهای شتاب زده ی ماشین ها و اتوبوس های شهری سعی می کند چند جمله ی موسیقی را از میان تارهای موازی ویلن خارج سازد، سخت به گوشم آشناست. نه تنها به خاطراین که دارد ترانه های قدیمی ویگن وگوگوش و منوچهر…… را می نوازد، بلکه به خاطر شیوه آرشه و جمله بندی ها وپنجه ای که خبر ازاشنائی علمی اوبا موسیقی می دهد.

به خواندن ادامه دهید

از یادداشت های سفر ایران: از ناز و کرشمه ی پسرک مانتو فروش سرِ بازار تجریش

شاید چون ابروان من تاتو ندارد، گیسوانم مش هزار رنگ ندارد، گونه هایم بوتوکس زده و گل باد دهی نیست، برجستگی لبانم  استاندارد غنچه ورم کرده نیست، بینی ام برچسب جراحی ندارد وروسریم، از ترس محتسبان چیزی مانده به مقنعه است، وازهمه فاجعه برانگیزترمدل مانتوئی که پوشیده ام، بلند  و اپول دار ما ل عهد ریاست جمهوری شهید رفسنجانی ست  که فروشنده ی مانتو سرای تجریش اصلا مرا تحویل نمی گیرد.

به خواندن ادامه دهید

گوستاو مالر و فریدریش روکرت و رنگ ایرانیِ هنر لید

(Gustave Mahler (1860 – 1911

(Friedrich Rückert (1788-1866

هنگامی که به  پاره ای از لیدهای گوستاو مالر، یعنی غزل واره هائی که با موسیقی خوانده می شوند گوش فرا می دهیم، رنگ و رایحه ای ازعرفان ایرانی در آن حس می کنیم. فضای رازآلود، خاموشی ِ پر از گفتار، خلوت گزینی انسانِ اندیشمندی که به جهان می نگرد و بسی پرسش ها در ذهنش شکل می گیرد، مانند سرگشتگی در این جهان پهناور، چرایی مرگ و زندگی، درماندگی در برابرناگواری های هولناک و نا به هنگام،  مسأله ی جبر و اختیار،… که ذهن او را در سیطره ی خود می گیرند و پاسخی برآن ها یافت نمی شود و زان پس درمانده، با غمی جانکاه از این هستی پر از معمّا،  پناهی جز هنر و آفرینش نمی ماند، در پایان راهکاری جز رویکردی به گذران زندگی و شادی های موقتی آن به ذهن راه نمی یابد، دست آخر راهی جز پناه بردن به جلوه های طبیعت و زیبائی پیدا نمی شود، راهی که دیدگان را بر بیدادگری ها و زشتی های زندگی می بندد و چشم دیگری برای نگریستن و جان دیگری برای زیستن به نظاره گر این جهان می بخشد.

به خواندن ادامه دهید

 تصویر دوگانه ی زن در فیلم سرگیجه ی آلفرد هیچکاک

چهره ی زن درفیلمهای آلفرد هیچکاک (1899ـ1980کارگردان برجسته ی انگلیسی تبار،آنکه آثارش رابرمضامین ِترس و شک و دلهره می ساخت اما درکنارش صدها مفهوم انسانی را بیان می کرد، جوهرهای زیادی برکاغذ روان ساخته. زنان هیچکاک اغلب چهره ای دوگانه دارند. سیرت فرشته و سیرت شیطان. از سوئی فتنه آفرین و از سوئی دیگریاور ورهائی بخش می باشند. آنها با زیبائی چشم گیر، پوشش هائی بی مانند، جذابیتی فوق العاده، رفتاری فریبنده برسر راه شخصیتهای مردانه قرار می گیرند، وگاه موجبات نجات ورهائی آنان ازگیروبندهای ناجور سرنوشت می شوند اما گاه نیزسبب اسارت آنان درحلقه هائی می شوند که رهائی ممکن نیست. نقش این زنان بی شباهت به نقش پریهای افسانه ای نیست. 

به خواندن ادامه دهید

 نگرش و گزارشی از نمایشگاه هنر قلمکار اصفهان در موزه ی بارگوئن (Musée Bargoin) شهر کلرمونفران(Clermont-Ferrand) ـ  ۴ ژوئیه ی ۲۰۱۷

این در فضائی خردمندانه بود که نمایشگاه هنر قلمکار اصفهان، با حضور پاره ای از کارشناسان هنری و وابستگان سازمان های فرهنگی و شماری چشم گیر از بازدیدکنندگان گشایش یافت. به خواندن ادامه دهید

از یادداشت های سفر شیراز  -۱۴ فروردین ۱۳۹۶ آن پشّه ی تهرانی و یا این پشّه ی شیرازی؟!

 

 راننده ی خوش رو، خوش خلق و خوش مشرب و خوش لهجه ی شیرازی که با یک دنیا لطف ما را در شهر شیراز گردانیده بود و تمام مدت با ما سر صحبت و شوخی و خنده را باز کرده بود، و از هیچ نکته ایی از مهمان نوازی دریغ نورزیده بود، یک هو سگرمه هایش درهم رفت و دیگر یک کلام هم با ما حرف نزد. به خواندن ادامه دهید

از یادداشت های سفر ایران  -شیراز ۱۴ فروردین ۱۳۹۶ «تو نیز گر بخفتی… «

مرد میان سالی که روی تخت چوبی با پشتی های فرش شده، رویاروی آرامگاه سعدی، زیر سپیدارهای بلند نشسته، الساعه یک پاکت بزرگ تخمه ی آفتابگردان را تمام کرد. حال دست روی دست گذاشته و حیران و سرگردان است. گوئی از خود می پرسد:» که حال چه باید بکند؟» دختر جوانش به دادش می رسد. با یک بستنی و تلفن دوربین از دور سر می رسد و اصرار دارد که از پدرش که تازه از شکستن تخمه فارغ شده است، عکسی به یادگار بگیرد.

به خواندن ادامه دهید

از یادداشت های سفر شیراز – فروردین ۱۳۹۶ نقش خیال تو برون مرز و درون مرز

دختر جوانی که به عنوان راهنمای ارگ لطفعلی خان زند همراه ما شده، با هیجانی چشم گیر و با آب و تاب ولی مرتب و بدون وقفه ، آگاهی هائی را در باره ی تاریخچه ی این بنا و شخصیت لطفعلی خان زند، و دیگر چهره های بازیگر این دوره از تاریخ بیان می کند.

به خواندن ادامه دهید

آیا روانبخش را دوست دارید؟

ساعتی درجمع انجمن سالمندان ایرانی شهر تورنتو

مردی که او را جناب سرهنگ ف معرفی کرده اند، باریش دو تیغه زده وکت وشلوار سرمه ایی،کراوات و پوشت همرنگ، پیراهن سپید یقه آرو، موهای اصلاح شده، با هیبتی که رجال دوران پهلوی را به یاد می آورد، پشت بلندگودارد یکی از ترانه های روانبخش خواننده ی مردمی دوران سابق را می خواند. یک بندش را خوانده و سکوت می کند و رو به جمعیت، پرسشی آزار دهنده را مطرح می سازد:

اگر گفتید این ترانه را چه کسی خوانده؟ به خواندن ادامه دهید