نوشته های پراکنده

روز نوشت دوم

اندر حالات و روحیات این روزها و آزادی یک و یک

سه شنبه. 15 نوامبر 2020 ساعت هشت صبح

شب گذشته فرمان خانه نشینی بار دیگرتوسط مقامات مسؤل دولت فرانسه رسما اعلام گردید. دورتر از یک کیلومتراز محل سکونت  نمی شود رفت و آنهم به مدت یک ساعت. آزادی  یک و یک. همان قواعد و قوانین چندماه پیش و این بار بسی دشوارتر و سخت گیرانه ترازآنرو که ظاهرا در بازداری پیشرفت این ویروس خطرناک درمانده اند وآن امید درهوا برای کشف واکسن هم از حدت و شدت وخامت اوضاع نمی کاهد.

به خواندن ادامه دهید

روزنوشت یک روز در بیمارستان

پاریس 3 سپتامبر 2020 ساعت پنج بامداد

پرستارسرحال و پرانرژی صبحگاهی بیمارستان مون سوری Montsourisپاریس ، بخش بیماریهای گوارشی، که برای سنجش آمار بیولوژیک من: فشارخون، درجه تب، ضربان قلب ومیزان درد و غیره، به اطاق من آمده،ازمن می پرسد:

به خواندن ادامه دهید

عشق در زمان کرونا

عشق در زمان کرونا

مثل بیشتر اهالی این دنیا، در این روزهای وانفسای کرونائی، خانه نشین شده ام. سرم را با هرچیزی گرم می کنم. کتابهایم را دوباره می خوانم، شعرها و داستانهایم را دوره می کنم.مخصوصا آن عاشقانه هارا. نیاز دارم بار دیگر در فضائی رمانتیک و عاشقانه قرار بگیرم که عشق بر هر دردی دواست، که تنها عشق و آن قدرت جادوئی آن است که آدم را دور می سازد، از مصیبتها، از بلایا، ازتراژدیهای بشری، از وبا، ازجنگ ، از …..

به خواندن ادامه دهید

و اندر کرامات و معجزات شیخ صدوق ابن صدوق

و اندر کرامات و معجزات شیخ صدوق ابن صدوق

وچنین روایت کنند اندر کتاب تاریخ «الشفا فی مخزن الدوا «که شیخ صدوق ابن صدوق به زمانه ی منحوس کرونائی آنچنان به کرامات و معجزات خویش باور داشتی که خلاف دیگر خلایق که فی الاجبار، و من الدستور ناصحان و عالمان خانه نشینی پیشه کردندی، او ازمنزل برون آمدی و بر در جامع شهربست نشستی وبه ندای بلند صلا دادی که:

به خواندن ادامه دهید

مرگ سرخ و مرگ زرد

سخنان آن دولت مرد ابلهی که خود و کشورش را درقبال ویروس کرونا درامان می دید و تصور می کرد اینچنین بلایایی ، ازآن دیگر سرزمینها و دیگر مردمان است و بدو و قوم او آسیبی نخواهد رسید، تا عاقبت شوربختانه خلاف آن ثابت شد و مرگ زرد به قلعه ی به خیال او فتح ناشدنی نیز دست یافت، مرا به یاد داستان مرگ سرخ ادگارآلن پو (۱۸۰۹ –  ۱۸۴۹) نویسنده ی آمریکائی می اندازد.

به خواندن ادامه دهید

ایران خانم چشم به راه

ایران خانم، با پیراهن سرخ گل گلیش، دستار سبزو کمربند سپیدش، آرا ویرا کرده و هفت قلم آراسته از دم سحر ، توکوچه، دم در نشسته و هرچی بهش میگم:

خانوم جون بیا تو درو ببند، مگه نشنیدی همه دارن می گن نباید از خونه خارج بشی. کرونا می گیری. «

یک دنده و سرِ خود ایستاده دم درو تکون نمی خوره.

به خواندن ادامه دهید

از فیلم هائی که دید ه ام

نگاهی به فیلم «برف روی کاج ها»(1389) به نویسندگی و کارگردانی پیمان معادی و بازیگری مهناز افشار، حسین پاکدل وصابر ابر.

پیمان معادی را با بازی در فیلم در باره ی الی وجدائی نادر از سیمین (کارگردان اصغر فرهادی) و سپس ابد و یک روز (کارگردان ونویسنده سعید روستائی ) شناختم وهمین دو سه فیلم کافی بود تا نام اورا به عنوان یک بازیگر چیره دست در ذهنم جا بیندازد. و برف روی کاجها اولین فیلمی ست که به نویسندگی وکارگردانی ازاو دیدم ویقین دارم که می توان پیمان معادی را در پایگاه کارگردان نیز چهره ای معتبر دانست.

به خواندن ادامه دهید

از دیدار و گفت و شنود با میوه ها و سبزی ها

آیا هرگز بامدادان، پس از گشودن چشم از خواب شبانه، به شاتوتی برده اید نماز؟

باورم کنید که زندگی از پس نمازِ شاتوت، نه همان خواهد بود که بود..

آیا  برای حضور گیلاس جشنی برپا کرده اید؟

 به راستی چرا باید «طعم گیلاس «را تنها هنگام افسردگی به یاد آورد؟

به خواندن ادامه دهید

از یادداشت های سفر ایران نوروز نود و هشت، از سحر و افسون خیابان کاخ

یک روز سرد فروردینی ست. سحرگاه برف مختصری هم بارید. گوئی ننه پیره ی زمستان دوست دارد سربه سرمان بگذارد، باز خودی نشان دهد و به آن خوش باورانی که مژده ی فروردین را باورکرده اند، پیامی بفرستد که هان زیاد هم خوش خیال نباشید. من هنوز هستم و نفس سردم را بر درو دشت ومرزوبومتان می فرستم تا زیاد هم به چاووشی های این جهان دل نبندید. به قول آن شاعر تیز هوشتان:

به خواندن ادامه دهید