شب گذشته فرمان خانه نشینی بار دیگرتوسط مقامات مسؤل دولت فرانسه رسما اعلام گردید. دورتر از یک کیلومتراز محل سکونت نمی شود رفت و آنهم به مدت یک ساعت. آزادی یک و یک. همان قواعد و قوانین چندماه پیش و این بار بسی دشوارتر و سخت گیرانه ترازآنرو که ظاهرا در بازداری پیشرفت این ویروس خطرناک درمانده اند وآن امید درهوا برای کشف واکسن هم از حدت و شدت وخامت اوضاع نمی کاهد.
پرستارسرحال و پرانرژی صبحگاهی بیمارستان مون سوری Montsourisپاریس ، بخش بیماریهای گوارشی، که برای سنجش آمار بیولوژیک من: فشارخون، درجه تب، ضربان قلب ومیزان درد و غیره، به اطاق من آمده،ازمن می پرسد:
مثل بیشتر اهالی این دنیا، در این روزهای وانفسای کرونائی، خانه نشین شده ام. سرم را با هرچیزی گرم می کنم. کتابهایم را دوباره می خوانم، شعرها و داستانهایم را دوره می کنم.مخصوصا آن عاشقانه هارا. نیاز دارم بار دیگر در فضائی رمانتیک و عاشقانه قرار بگیرم که عشق بر هر دردی دواست، که تنها عشق و آن قدرت جادوئی آن است که آدم را دور می سازد، از مصیبتها، از بلایا، ازتراژدیهای بشری، از وبا، ازجنگ ، از …..
وچنین روایت کنند اندر کتاب تاریخ «الشفا فی مخزن الدوا «که شیخ صدوق ابن صدوق به زمانه ی منحوس کرونائی آنچنان به کرامات و معجزات خویش باور داشتی که خلاف دیگر خلایق که فی الاجبار، و من الدستور ناصحان و عالمان خانه نشینی پیشه کردندی، او ازمنزل برون آمدی و بر در جامع شهربست نشستی وبه ندای بلند صلا دادی که:
سخنان آن دولت مرد ابلهی که خود و کشورش را درقبال ویروس کرونا درامان می دید و تصور می کرد اینچنین بلایایی ، ازآن دیگر سرزمینها و دیگر مردمان است و بدو و قوم او آسیبی نخواهد رسید، تا عاقبت شوربختانه خلاف آن ثابت شد و مرگ زرد به قلعه ی به خیال او فتح ناشدنی نیز دست یافت، مرا به یاد داستان مرگ سرخ ادگارآلن پو (۱۸۰۹ – ۱۸۴۹) نویسنده ی آمریکائی می اندازد.
نگاهی به فیلم «برف روی کاج ها»(1389) به نویسندگی و کارگردانی پیمان معادی و بازیگری مهناز افشار، حسین پاکدل وصابر ابر.
پیمان معادی را با بازی در فیلم در باره ی الی وجدائی نادر از سیمین (کارگردان اصغر فرهادی) و سپس ابد و یک روز (کارگردان ونویسنده سعید روستائی ) شناختم وهمین دو سه فیلم کافی بود تا نام اورا به عنوان یک بازیگر چیره دست در ذهنم جا بیندازد. و برف روی کاجها اولین فیلمی ست که به نویسندگی وکارگردانی ازاو دیدم ویقین دارم که می توان پیمان معادی را در پایگاه کارگردان نیز چهره ای معتبر دانست.
یک روز سرد فروردینی ست. سحرگاه برف مختصری هم بارید. گوئی ننه پیره ی زمستان دوست دارد سربه سرمان بگذارد، باز خودی نشان دهد و به آن خوش باورانی که مژده ی فروردین را باورکرده اند، پیامی بفرستد که هان زیاد هم خوش خیال نباشید. من هنوز هستم و نفس سردم را بر درو دشت ومرزوبومتان می فرستم تا زیاد هم به چاووشی های این جهان دل نبندید. به قول آن شاعر تیز هوشتان: