نوشته های پراکنده

بر کرانه ی برکه

وطن یا کشور اقامت؟

دگر دیسی یک  اسطوره، وست ساید استوری بار دیگر

از زمانی که شنیدم، استیون اسپیلبرگ، کارگردان  وسناریست به نام آمریکائی، آفریننده ای که تا کنون فیلمهائی مطرح همچون، ای تی،ET   لیست شیندلر، ژوراسیک پارک، سرباز رایان،   لینکلن،ایندیانا جونز   و دهها فیلم دیگر را به صحنه ی هنرهفتم عرضه کرده،  برداشت دیگری از فیلم وست استوری را ساخته و به زودی اکران خواهد شد   مرااضطرابی  فراگیر ودرعین حال هیجان انگیز فراگرفت.

به خواندن ادامه دهید

آیا برامس را دوست دارید؟

یک شب ، یک سمفونی

چون که پاییز است ،

برگ ریزان است،

ماه پنهان است،

مهی وهم انگیز کوچه وگذرگاهها را فرا گرفته ،

به خواندن ادامه دهید

یک شب ، یک سمفونی

چون که پاییز است ،

برگ ریزان است،

ماه پنهان است،

مهی وهم انگیز کوچه وگذرگاهها را فرا گرفته ،

به خواندن ادامه دهید

«به یاد شکوهِ «شکوه علفزار»

Splendor in the grass

تفسیر فیلم

دلم هوای یک فیلم عاشقانه را کرده است. فیلمی از تبار عاشقانه های قدیم. از آن هالیوودی های زیر خاکی. ازآن فیلمها که وقتی به پایانش می رسیدی، دلت نمی خواست سالن سینما را ترک کنی. از آن داستانها که چون به  نوشته ی The End روی اکران می رسیدی، طالب آن می شدی که به آغازش بازگردی. از آن  عاشقانه ها که نه به  پرسوناژزن   و نه به  پرسوناژ مرد،   بلکه تنها به عشق فکر می کردی.  به عشق، به این پدیده  شگفت انگیز انسانی، به شٌر و شورش، به تب و تابش، به آن   انگیزه و خیزشی  که در دل آدمی میآفریند، به پرواز دهی هایش به اوج گیری هایش. آنکه بالها می  بخشدت وچنان پروازت می دهد، که سنگینی قدمهایت را  دیگر حس نمی کنی.

به خواندن ادامه دهید

دعای برگ چنار

نه اینکه اعتقادی به مسیحیت و یا هر دیانت دیگری داشته باشم، ولی دعا کردن را دوست دارم . و فضای پاره ای ازکلیساها این انگیزه  را درمن بیشتر بر می انگیزد.  گریزانم، ازآن کلیساهای پرشکوه و جلال با آن مجسمه های قدیسن و تابلوها ی عظیم، روایتگر داستان فجیع مسیح، آن صحنه های مصلوب ساختنش وزاری مریم بر پای صلیب ، قصه ی حواریون  و آن شیشه های رنگین با روایتهائی  ازانجیل که نظیرشان در فرانسه کم نیست  مانند نتردام  دوپاری یا کلیسای شارتر و رنس و غیره که خدا می داند   چه هزینه ی سنگینی برای تزئین درو دیوارش  صرف  شده. هرچند با ارزش به خاطردر برداشتن میراث گرانقدری ازهنر نقاشی، مجسمه سازی و معماری، ولی هرگز فضای سنگین وپرصلابت آنها درمن  حسی از روحانیت  بر نیانگیخته….. مرا به خالق نزدیک نمی کند، اگر هدف این می بوده و حضورم دراین گونه مکانها تنها به خاطرآشنائی با  سبک معماری و نقاشی بخصوصی ست که آنرا درفرانسه هنرمقدس L’ art sacré می نامند.

به خواندن ادامه دهید

خاطره ی یک روز دل انگیز پائیزی با استاد شجریان در پاریس

در  نیمه های پائیز سال دوهزار بودیم. هوا رو به سردی می رفت و کم کم پوشش گرم می طلبید وبرگ درختان با رنگرز زمانه، پیمان ابدی هر ساله را تکرار می کردند و با زبان رنگ وگاه بالرزشی برشاخه ای می گفتند که:

به خواندن ادامه دهید