یکی از راه های پی بردن به تاریخچه ی نقد شعر در ادب فارسی، بررسیِ معارضه هائیست که میان سخنسرایان رفته است. معارضه در لغت به معنای مقابله کردن دو خصم و دو حریف با یکدیگر ، ستیزه کردن شکستن کلام کسی می باشد (فرهنگ معین ص 4211) و در اصطلاح ادبا، رد و بدلهائیست که طی آن سرایندگان به نقد شعر و یا احوالات شخصی یکدیگر می پرداخته اند. شاعری در نقد شعرواندیشه و زندگی شاعری نقدی منظوم می کرد و آن دیگری برآن پاسخ می نوشت. وگاه دیگرانی نیز به جانبداری یامخالفت به میان میآمدند و بحث دامنه داری درمیگرفت و بسیاری از باورها و نهان اندیشی ها در باره ی جهان شعروشاعری اینچنین بر ملا می شد.
تا آنجا که به یاد دارم هرگز نام خانوادگی نداشته ام. اما آنان که از من نام می برند، گاهی پسوندهائی پس نام من می آورند و از من هرچه می خواهند، از صفت و قید و فعل و مصدر وغیره می سازند. مثل ناک: «غمناک» گین: «غمگین»، آلوده: «غم آلوده»، خوار: «غم خوار»، باد: «غمباد» و از این دست غم پرور و غم انگیز وغم گسار…
نوجوان بودم هنگامی که برای نخستین بار با این سروده ابوحفض سغدی، شاعر و موسیقی دان اواخر سده ی سوم برخورد کردم. درست به خاطر نمی آورم درچه کتابی بود؟! شاید در کتاب دستور زبان فارسی، شاید هم در کتاب تاریخ ادبیات و در بخشِ نخستین شاعران پارسی گوی، که ابوحفض از آن نخستینی ها بود.
شنیدم شبی راز، پنهانی وسردرگریبان می گریست. پرده دارش که هرگز گریه و زاری او ندیده بود، اورا پرسید : «ترا چه می شود؟ از چه چنین بی قراری واین اشک ریزان را سبب چه باشد؟»