شعر و ادب پارسی

گذری بر  جنبه های روائی و تصویری در گلچینی از ترانه های پرویز وکیلی شاعر وترانه سرا (۱۳۶۳-۱۳۱۱)

پیش سخن

همواره در رابطه با ماندگاری هرترانه ای این پرسش مطرح می شود که ماندگاری رامدیون شعر هستیم یا آهنگ و یا خواننده ای که آنرا اجرا نموده ویا تنظیم کننده وفراتر، ازآنجا که هستی  ترانه های ایرانی گاه با سرنوشت فیلمهای فارسی پیوند می خورد، نشست در فیلمی مطرح و پر بیننده؟

به خواندن ادامه دهید

برداشتی دیگرازمعنای «گور» و «گور» در بند دوم رباعی خیام

بهرام که گور می‌گرفتی همه عمر

دیدی که چگونه گور بهرام گرفت

برداشت متعارف از معنای دو» گور» در رباعی خیام    بر این جای گرفته که گور نخستین به معنای گورخر گرفته شود و آن دومین به معنای گور(قبر، آرامگاه). این برداشت در ذهنیت  اغلب خوانندگان این رباعی زیبا جاافتاده. ولی در پایان هفت پیکر نظامی گنجه ای  ، در آن بخش که از داستان   فرجام  بهرام گور سخن به میان میاید، روایتی دیده می شود که می تواند معنای این دومین گور را تغییر دهد یا دست کم معنای دومی برآن بیافزاید. در این گفتار بدین  معنی می پردازیم.

به خواندن ادامه دهید

و آن طفل که از مدرسه برمی گردد

با الهام از شعر تولدی دیگر

فروغ فرخزاد ، در بندی از شعر تولدی دیگرمی گوید:

» زندگی شاید طفلی ست که از مدرسه بر می گردد…»

در این شعر، غیر از آن طفل مدرسه ای شخصیتهای حقیقی ومجازی دیگری نیز هستند:

به خواندن ادامه دهید

فردوسی و آن شب دیر پای

کاندرآن داستان بیژن و منیژه را آفرید

نوشته شهین سراج

هر هنگام پیش درآمد داستان بیژن و منیژه را در شاهنامه بازخوانی میکنم، و به توصیف شب می رسم که داستان با وصف آن آغاز می شود، در دلم اندیشه ای شکل می گیرد که شاید این داستان در شب یلدا و یا شبی تیره همچون یلدا نوشته شده باشد. یا اگر همه ی توصیفات را زائیده ی ذهن شاعر بدانیم، او شبی ظلمانی و تاریک و دیرپای همچون یلدا را درنظر داشته و حتی برای رهائی ازآن، به راههائی دست یازیده که نماینده ی شیوه ی اندیشه و کارکرد فرهنگ ایرانی ست برای رهائی از سیاهی و تاریکی.

به خواندن ادامه دهید

تأملی بر دو تصویر شگفت انگیز و مشابه در مثنوی معنوی

پژوهش: شهین سراج

مثنوی معنوی مولانا جلال الدین بلخی را بیشتر به خاطر بارگرانقدرحکمت می خوانیم و ارج می گزاریم.این کتاب گنجینه ی حکمت و دریایی بی کران از آورده هائیست که انسان را به اندیشیدن در باره ی جنبه های گوناگون هستی وا می دارد. در این زمینه هرچه بنویسیم و بگوئیم بازحق مطلب را ادا نکرده ایم. اما آنچه در رابطه با ارزشگزاری بر این کتاب کمتر مورد توجه بوده است، صورخیال و جنبه های شگفت انگیزتصاویریست که درضمن حکایات این منظومه ی بزرگ آورده شده. در این روند، یعنی بازشناسی وپژوهش درجنبه های خیالی، تا کنون به غزلیات مولانا بیشتر توجه شده. جائی که پای صورخیال درمیان باشد، گوی سبقت، دردست غزلیات شمس می افتد. حال آنکه وقتی شعر را در برابر داریم، ازآنجا که با یک آفرینش هنری روبرو هستیم، سوای پیام و درون مایه ی آن، می بایست به بافت ، ساختار، ضرب آهنگ، تصاویرخیال، کاربرد واژه ها ودیگر عناصربرسازنده ی آن نیز توجه کنیم.

به خواندن ادامه دهید

حافظ گریان

تأملی در کاربرد «اشک» در غزل های حافظ (I)

 

حافظ آن سخنسرائی که در هرنفس از شعر خود مارا به زندگی، شادی، ستایش بهار، غزلخوانی بلبل، ناز گل، گریز از غم و هیچ انگاری هست و نیست….. می خواند، آنکه هر لحظه پند مان می دهد که:

دمی با غم به سر بردن جهان یکسر نمی ارزد……

به خواندن ادامه دهید

صبا در اداره ی کاریابی

«با تکیه بر دیوان  حافظ»

گزارش شهین سراج

سحرگاهی، صبا با تنی بیمار و ضعیف افتان و خیزان ، نالان و گریان خود را به اداره ی کاریابی رسانید. سالیان دراز بود که او از مشاغل اصلیش بریده شده و سخت در عسرت و تنگ دستی به سر می برد.

به خواندن ادامه دهید

پيام وصال شيرازي براي عباس ميرزا

اشارات سياسي و تاريخي يك قصيده‌ي مدحي (1)

جنگ‌هاي ايران و روس كه طي دو دوره‌ي سه و ده ساله (1804 – 1813- 1218 – 1228) – (1243 – 1241/ 1828 – 1826)، سرنوشت سازترين ضربات را بر حيات سياسي و اجتماعي ایران وارد ساخته و با تحميل دو قرارداد ننگين گلستان و تركمانچاي، بسياري از مناطق ممالك محروسه‌ي ايران را از پيكر اين ملك قديم جدا ساختند، در سروده‌هاي شاعران اين دوران بازتابي همسان نيافتند.

به خواندن ادامه دهید

دیدار منوچهری دامغانی با دختر جم

(تأملی  کوتاه در باره ی زنانگی عنصر شراب )

پژوهش و گزارش دکتر شهین سراج

در میان قصاید منوچهری دامغانی  (در گذشت ۴۳۲ هجری قمری)، آن شاعرِ نگارگرطبیعت، آن  که  شعر»خیزید و خزآرید که هنگام خزان استِ » او درآغاز هر خزان هنوز در گوش ما زنگ می زند، سراینده ی باذوقی که شعرش آکنده از وصف  طبیعت، شراب، شادی و زیبائی وجشن های ایرانی  است ،    قصیده ای دیده می شود که گرچه   در دیوان این شاعر با عنوان مدح شیخ العمیدابوسهل زوزنی،(دیوان ص 143 ) آمده، اما به حق می بایست نام آنرا به «دیدار شاعر با دخترجم» و یا عنوانی شبیه به این تغییر داد. (1)

به خواندن ادامه دهید