نویسنده: sarajshahine

رهگذر آرام خیابان آله زیا Alésia*

هر چهارشنبه می دیدمش، روز هفتگی بازار روز، می گذشت، آرام، با سبدی خالی و وقتی بازمیگشت، چند عدد سیب، چند شاخه سبزی تازه، احتمالا فقره ای نان و شک دارم، اما قطعه ای پنیر… و حتما روزنامه و نه بیشتر در سبد داشت.

به خواندن ادامه دهید

از روزنوشت های غربت: امشب دختری سرفه می کند

دخترکی که پشت صندوق حساب سوپر مارکت نشسته است، به شدت و پشت سر هم سرفه می کند. آدم ها با گاری های انباشته از خریدهای ویژه ی جشن نوئل، از بوقلمون و شکلات و انواع و اقسام خوراکی هایی که معمولا در این شب تناول می شود گرفته، تا اسباب بازی ها و هدیه های رنگارنگ، در برابر او صف کشیده اند و هر کس نوبت خود را انتظار می کشد تا زود تر خریدها را پرداخت کرده، و برای اجرای مراسم ورود عالیجناب بابا نوئل آماده شود.

به خواندن ادامه دهید

خوشبختی لونی* + و الوانی** کالیفرنیائی

فرزانه، روبروی من روی صندلی تختخوابی نرم و راحت کنار استخر بزرگ خانه ی مجللش با فواره های رنگارنگ، در باغی از گیاهان شگفت انگیز ماوراء بحاری و نخل های کالیفرنیائی و گل هایی که فراگیری نوع و نامشان یک فرهنگ گیاه شناسی ده جلدی را می طلبد، نشسته بود و کوکتلی از آب میوه های خوش گوار را گاهی جرعه جرعه سر می کشید و هر از چندی با فرمان دِه خودکار رنگ نور افکن فواره های استخر را عوض می کرد.

به خواندن ادامه دهید

آهوی تنها

دکتر شهین سراج

آهوی کوهی در دشت چگونه بودا

او ندارد یار، بی یار چگونه دودا

نوجوان بودم هنگامی که برای نخستین بار با این سروده ابوحفض سغدی، شاعر و موسیقی دان اواخر سده ی سوم برخورد کردم. درست به خاطر نمی آورم درچه کتابی بود؟! شاید در کتاب دستور زبان فارسی، شاید هم در کتاب تاریخ ادبیات و در بخشِ نخستین شاعران پارسی گوی، که ابوحفض از آن نخستینی ها بود.

به خواندن ادامه دهید

کتاب من و نگاه مرد

تا آنجا که ممکن است از گرفتن قطار به حومه ی پاریس ساعت شش بعدازظهر پرهیز می کنم. به چند دلیل: یکی اینکه در این ساعات روز معمولا قطار مملو از جمعیت است و کمتر جای نشستن پیدا می شود. و اگر جای نشستن پیدا نکنم، حداقل سه ربع ساعتی را باید ایستاده سفر کنم واگر چنین باشد، درد پا و کمر حتمی ست.

به خواندن ادامه دهید

تا کی گریزی از اجل در ارغوان و ارغنون

تا کی گریزی از اجل در ارغوان و ارغنون

وضعیت جهان غرب حکایت این شعر مولاناست. گریختن از واقعیت، گریختن از جریاناتی که در این جهان میگذرد در ارغوان و ارغنون. غرب تا کی میتواند بی اعتنا به کانون های جنگ و بدبختی و جنایت که در خاورمیانه و مناطق مسلمان نشین آفریده است به زندگی ارغوانی و ارغنونی خود ادامه دهد؟

به خواندن ادامه دهید