نویسنده: sarajshahine

«شاعران این مردمان بوالعجب»

نگرشی به برداشت بهار از هنر شاعری

یکی از دغدغه های بزرگ محمدتقی بهار، آن شاه شاعران، آن ادیب و پژوهشگرِ دانشور، آن مبارزِ سیاسی، آن ستایشگر میهن و آزادی… شناخت جوهر شعر و جان و هستی شاعران بود.

به خواندن ادامه دهید

از خاطرات مهمانداری های تابستانی

خوشبختی یعنی باقلا پلو با گوشت برّه

نگاهش می کنم. چنان با ولع باقلاپلو با گوشت برّه را می خورد که گوئی مائده ی بهشتی ست یا که اولین وآخرین غذائی ست که بر روی زمین خلق شده.صدیقه خانم را می گویم. یکی از اقوامِ دورِ ما که برای گردش و به ویژه خرید، با یک خروار زرشک و باقلا و سبزی خشک به دیدن ما به پاریس آمده است. وزنش زیاد است.

به خواندن ادامه دهید

 نگرش و گزارشی از نمایشگاه هنر قلمکار اصفهان در موزه ی بارگوئن (Musée Bargoin) شهر کلرمونفران(Clermont-Ferrand) ـ  ۴ ژوئیه ی ۲۰۱۷

این در فضائی خردمندانه بود که نمایشگاه هنر قلمکار اصفهان، با حضور پاره ای از کارشناسان هنری و وابستگان سازمان های فرهنگی و شماری چشم گیر از بازدیدکنندگان گشایش یافت. به خواندن ادامه دهید

روایت تخت طاقدیس، تخت پادشاهان ایران: شاهکاری از فنون و هنرهای تزئینی در شاهنامه ی فردوسی

دکتر شهین سراج

شاهنامه ی فردوسی تنها یک کتاب حماسی نیست. در این منظومه ی بزرگ که قدمت پاره ایی از داستان های آن به هزاره های پیش ازمیلاد می رسد و فردوسی نظم آن را به سال ۱۰۱۰میلادی به پایان برد، سوای روایت های حماسی، هزاران آگاهی در رابطه با شیوه ی زیستن ایرانیان آمده است. آئین های ایرانی، جشن ها، مراسم خواستگاری و ازدواج، بازارگانی، آئین بار، خنیاگری، سازها و دستگاه های موسیقی، بزم و شکار، توصیف رزم افزارها، پزشکی و دارو و درمان، شیوه ی می گساری، خواب و خوابگزاری، معماری و پارچه بافی و ده ها آگاهی دیگر را در شاهنامه می توان بدست آورد.

به خواندن ادامه دهید

از یادداشت های سفر شیراز  -۱۴ فروردین ۱۳۹۶ آن پشّه ی تهرانی و یا این پشّه ی شیرازی؟!

 

 راننده ی خوش رو، خوش خلق و خوش مشرب و خوش لهجه ی شیرازی که با یک دنیا لطف ما را در شهر شیراز گردانیده بود و تمام مدت با ما سر صحبت و شوخی و خنده را باز کرده بود، و از هیچ نکته ایی از مهمان نوازی دریغ نورزیده بود، یک هو سگرمه هایش درهم رفت و دیگر یک کلام هم با ما حرف نزد. به خواندن ادامه دهید

از یادداشت های سفر ایران  -شیراز ۱۴ فروردین ۱۳۹۶ «تو نیز گر بخفتی… «

مرد میان سالی که روی تخت چوبی با پشتی های فرش شده، رویاروی آرامگاه سعدی، زیر سپیدارهای بلند نشسته، الساعه یک پاکت بزرگ تخمه ی آفتابگردان را تمام کرد. حال دست روی دست گذاشته و حیران و سرگردان است. گوئی از خود می پرسد:» که حال چه باید بکند؟» دختر جوانش به دادش می رسد. با یک بستنی و تلفن دوربین از دور سر می رسد و اصرار دارد که از پدرش که تازه از شکستن تخمه فارغ شده است، عکسی به یادگار بگیرد.

به خواندن ادامه دهید

از یادداشت های سفر شیراز – فروردین ۱۳۹۶ نقش خیال تو برون مرز و درون مرز

دختر جوانی که به عنوان راهنمای ارگ لطفعلی خان زند همراه ما شده، با هیجانی چشم گیر و با آب و تاب ولی مرتب و بدون وقفه ، آگاهی هائی را در باره ی تاریخچه ی این بنا و شخصیت لطفعلی خان زند، و دیگر چهره های بازیگر این دوره از تاریخ بیان می کند.

به خواندن ادامه دهید

آیا روانبخش را دوست دارید؟

ساعتی درجمع انجمن سالمندان ایرانی شهر تورنتو

مردی که او را جناب سرهنگ ف معرفی کرده اند، باریش دو تیغه زده وکت وشلوار سرمه ایی،کراوات و پوشت همرنگ، پیراهن سپید یقه آرو، موهای اصلاح شده، با هیبتی که رجال دوران پهلوی را به یاد می آورد، پشت بلندگودارد یکی از ترانه های روانبخش خواننده ی مردمی دوران سابق را می خواند. یک بندش را خوانده و سکوت می کند و رو به جمعیت، پرسشی آزار دهنده را مطرح می سازد:

اگر گفتید این ترانه را چه کسی خوانده؟ به خواندن ادامه دهید