نویسنده: sarajshahine
فردوسی و آن شب دیر پای
کاندرآن داستان بیژن و منیژه را آفرید
نوشته شهین سراج
هر هنگام پیش درآمد داستان بیژن و منیژه را در شاهنامه بازخوانی میکنم، و به توصیف شب می رسم که داستان با وصف آن آغاز می شود، در دلم اندیشه ای شکل می گیرد که شاید این داستان در شب یلدا و یا شبی تیره همچون یلدا نوشته شده باشد. یا اگر همه ی توصیفات را زائیده ی ذهن شاعر بدانیم، او شبی ظلمانی و تاریک و دیرپای همچون یلدا را درنظر داشته و حتی برای رهائی ازآن، به راههائی دست یازیده که نماینده ی شیوه ی اندیشه و کارکرد فرهنگ ایرانی ست برای رهائی از سیاهی و تاریکی.
تابستان را چگونه گذراندید؟
میان سبزی چشم یار و سبزی قرمه سبزی
پاریس اوت 2006
شبی از شبهای دم کرده ی ماه اوت است. ساعت باید در حدود ده و نیم باشد. «تابستان است و هوا بس نا جوانمردانه گرم است » و ما از ایران مهمان داریم . در سالن پذیرائی، دکتر کمال و مهندس جمال، به دور میزی انباشته از فر آورده ها وسوغات های وطنی، از قبیل گز اصفهان، سوهان قم، آجیل مشکل گشا، باقلوا و پشمک یزد و غیره نشسته و با همسر من، آرمان، یک بحث ژئوپولتیکی مفصل در باره ی ایران و خطر برنامه ی تجسسات هسته ای به راه انداخته اند. این گونه که از تنش بحث بر میآید، راه حل مسأله، همین امشب پیدا خواهد شد و بعید نیست، گزارش آنهم تا چند ساعت دیگر روانه ی کاخ سفید گردد.
به خواندن ادامه دهید
تأملی بر دو تصویر شگفت انگیز و مشابه در مثنوی معنوی
پژوهش: شهین سراج
مثنوی معنوی مولانا جلال الدین بلخی را بیشتر به خاطر بارگرانقدرحکمت می خوانیم و ارج می گزاریم.این کتاب گنجینه ی حکمت و دریایی بی کران از آورده هائیست که انسان را به اندیشیدن در باره ی جنبه های گوناگون هستی وا می دارد. در این زمینه هرچه بنویسیم و بگوئیم بازحق مطلب را ادا نکرده ایم. اما آنچه در رابطه با ارزشگزاری بر این کتاب کمتر مورد توجه بوده است، صورخیال و جنبه های شگفت انگیزتصاویریست که درضمن حکایات این منظومه ی بزرگ آورده شده. در این روند، یعنی بازشناسی وپژوهش درجنبه های خیالی، تا کنون به غزلیات مولانا بیشتر توجه شده. جائی که پای صورخیال درمیان باشد، گوی سبقت، دردست غزلیات شمس می افتد. حال آنکه وقتی شعر را در برابر داریم، ازآنجا که با یک آفرینش هنری روبرو هستیم، سوای پیام و درون مایه ی آن، می بایست به بافت ، ساختار، ضرب آهنگ، تصاویرخیال، کاربرد واژه ها ودیگر عناصربرسازنده ی آن نیز توجه کنیم.
عشق در زمان کرونا
عشق در زمان کرونا
مثل بیشتر اهالی این دنیا، در این روزهای وانفسای کرونائی، خانه نشین شده ام. سرم را با هرچیزی گرم می کنم. کتابهایم را دوباره می خوانم، شعرها و داستانهایم را دوره می کنم.مخصوصا آن عاشقانه هارا. نیاز دارم بار دیگر در فضائی رمانتیک و عاشقانه قرار بگیرم که عشق بر هر دردی دواست، که تنها عشق و آن قدرت جادوئی آن است که آدم را دور می سازد، از مصیبتها، از بلایا، ازتراژدیهای بشری، از وبا، ازجنگ ، از …..
و اندر کرامات و معجزات شیخ صدوق ابن صدوق
و اندر کرامات و معجزات شیخ صدوق ابن صدوق
وچنین روایت کنند اندر کتاب تاریخ «الشفا فی مخزن الدوا «که شیخ صدوق ابن صدوق به زمانه ی منحوس کرونائی آنچنان به کرامات و معجزات خویش باور داشتی که خلاف دیگر خلایق که فی الاجبار، و من الدستور ناصحان و عالمان خانه نشینی پیشه کردندی، او ازمنزل برون آمدی و بر در جامع شهربست نشستی وبه ندای بلند صلا دادی که:
:رئیس جمهور ماکرون گفت
مرگ سرخ و مرگ زرد
سخنان آن دولت مرد ابلهی که خود و کشورش را درقبال ویروس کرونا درامان می دید و تصور می کرد اینچنین بلایایی ، ازآن دیگر سرزمینها و دیگر مردمان است و بدو و قوم او آسیبی نخواهد رسید، تا عاقبت شوربختانه خلاف آن ثابت شد و مرگ زرد به قلعه ی به خیال او فتح ناشدنی نیز دست یافت، مرا به یاد داستان مرگ سرخ ادگارآلن پو (۱۸۰۹ – ۱۸۴۹) نویسنده ی آمریکائی می اندازد.
ایران خانم چشم به راه
ایران خانم، با پیراهن سرخ گل گلیش، دستار سبزو کمربند سپیدش، آرا ویرا کرده و هفت قلم آراسته از دم سحر ، توکوچه، دم در نشسته و هرچی بهش میگم:
خانوم جون بیا تو درو ببند، مگه نشنیدی همه دارن می گن نباید از خونه خارج بشی. کرونا می گیری. «
یک دنده و سرِ خود ایستاده دم درو تکون نمی خوره.
حافظ گریان
تأملی در کاربرد «اشک» در غزل های حافظ (I)