زمستان در پیش است، وبه زودی خود و اهل و عیالش، سوز و سرما، باد وبوران وبرف و یخبندان از راه خواهند رسید و به دنبال زکام، گریپ، گلو درد، و چه بسا غمبادگرفتگی های ناشی از خانه نشستن خاص هوای سرد دامان بعضی از ما را خواهد گرفت.
داستان آرش آن سردار دلاوری که در جنگ ایران وتوران با پرتاب تیری دورترین مرز را ازآن ایران نمود و خود از پس این کار،تن به کشتن داد، یکی از کهن ترین اسطوره های ایرانی را بر می سازد. با وجود این، داستان دلاوری او که به زمان منوچهر شاه برمی گردد، درشاهنامه فردوسی نیامده است.
شنیدم شبی راز، پنهانی وسردرگریبان می گریست. پرده دارش که هرگز گریه و زاری او ندیده بود، اورا پرسید : «ترا چه می شود؟ از چه چنین بی قراری واین اشک ریزان را سبب چه باشد؟»