یادکردهای نوروز در شاهنامه

شاهنامه این دانشنامه ی بزرگ فرهنگ و تمدن ایرانی همچون مشعلی فروزان به شناخت پیشینه ی هزاران پدیده از زندگی پربرگ هستی تاریخی ایران، این کهن سرزمین نیاکانی رهنمون است. ریشه یابی جشنها و آئین های کهن وپایگاهی که این آئین ها در دفتر پربرگ فرهنگی ما داشته، سرچشمه ای جوشانتر از شاهنامه ندارد. ریشه و پیشینه ی نوروز نیز در شاهنامه پایگاهی بلند دارد وهدف این گفتار اشاره به پاره ای از این آورده هاست..

در رابطه با نوروز و شاهنامه میبایست این نکته را یادآوری کرد که بر خلاف آنچه شهرت همگانی یافته است نوروز تنها در بخش اساطیری ( بخش پادشاهی جمشید) شاهنامه نیامده بلکه در بیشتر بخشهای این نامه ی باستانی ، نوروز حضور ی همه جانبه دارد.

این حضور را می توانیم ازچند جنبه مورد نظر قرار دهیم:

نوروز یا چیرگی نوربرتاریکی:

نوروز درمعنای اصلی خود در باورهای کهن ایرانی به مفهوم روشنی و چیرگی نور بر تاریکی و گرما بر سرما گرفته شده که با دگرگونی های کیهانی و چیرگی اهریمن سرما توأم بوده و رهائی از این دوران آغازی نو و روزی نو یا همان نوروز خوانده شده است. وچون در آغاز بهار این رویداد بزرگ طبیعت دست میداده است، از دیرباز ایرانیان این رویداد را گرامی میداشته اند. یکی از بهره های نوروز که درشاهنامه بدان توجه شده ریشه در همین جنبه ی اکولوژیک و هواشناسانه دارد. ازآنجا که نوروز در آغاز بهار است و فروردین، در پاره ای از موارد که سخن از نوروز می رود، به دگرگونی زمین وافزایش نور و تأثیری که بر پیرامون زندگی میگذارد، نیز اشاره می شود.

یکی از درخشانترین بخشهای داستانی شاهنامه که درآن به این دگرگونی طبیعت و آغاز چیرگی نور برتاریکی اشاره شده در داستان بیژن و منیژه و کاربرد جام گیتی نمای کیخسرو میباشد. هنگامی که افراسیاب بیژن را به چاه می اندازد و گیو از ناپدیدی فرزندش بیژن دلنگران شده درخواست یاری از کیخسرو می کند، تا به یاری جام گیتی نمای بتواند بیژن را بیابد ،کیخسرو به گیو میگوید که می بایست تاآمدن فروردین و نوروز شکیبائی بخرج دهد. زیرا تنها در این دوران نورانی ست که او می تواند به درون جام گیتی نمای بنگرد و هفت کشور را درآن ببیند. تنها در این فصل از سال است که خورشید با رفتن به برج بره به نهایت درخشندگی و آب و تاب خود می رسد وبدینسان جهان بر فرٌ و شکوه خود می افزاید. زمانی که باد چندان ازدرختان گل فرو می ریزد که زیرتو فرشی ازگل می گستراند و تورا بر فرش گل می نشاند، این زمان، زمان جام دیدن است..

بمان تا بیاید مه فوردین

که بفزاید اندر جهان هور دین

بدانگه که برگل نشاندت باد

به سر بر همی گل فشاندت باد،

زمی چادر سبز برپوشدا

هوا برگلان زار بخروشدا

به هرمز شود پاک فرمان ما

پرستش که فرمود یزدان ما

بخواهم من آن جام گیتی نمای

شوم پیش یزدان ، بباشم به پای

کجا هفت کشور بدوی اندرآ

ببینم بروبوم هرکشورا

 سپس در دنباله ی داستان میخوانیم که وقتی نوروز فرٌخ فرا می رسد کیخسرو قبای رومی برتن می کند وخجسته کلاه برسر می گذارد و جام را دربرابر می نهد که در آن نشان ونگار سپهر بلند و هفت کشور پیداست و درآن می بیند که بیژن درکشورگرگساران در چاهی اسیر است و منیژه نیز براو زواری می کند.

چو نوروز خرم فراز آمدش

بدان جام فرٌخ نیازآمدش

بیامد بپوشید رومی قبای

بدان تا بود پیش یزدان به پای

خروشید پیش جهان آفرین

به رخشنده بر چند کرد آفرین

زفریادگر زور و فریاد خواست

از اهرمن ِ بدکنش داد خواست

خرامان ازآنجا بیامد به گاه

به سر برنهاد آن خجسته کلاه

یکی جام برکف نهاده نبید

بدوی اندرون هفت کشور پدید

نشان و نگارِ سپهر بلند

همه کرده پیدا چه و چون و چند

ز ماهی به جام اندرون تا بره

نگاریده پیکر همه یکسره

چو کیوان وبهرام و هرمزد و شیر

چو ناهید وتیر ازبر و وماه زیر

همه بودنی ها بدوی اندرا

بدیدی جهاندار افسونگرا

نگه کرد و پس جام بنهاد پیش

بدید اندرو بودنی ها ز بیش

به هرهفت کشور همی بنگرید

که یابد زبیژن نشانی پدید

درآن چاه بسته به بند گران

به سختی همی مرگ جست اندرآن

منیژه کجا بود دخت کیان

زبهر زواریش بسته میان

 باقی داستان را می دانیم رستم در لباس بازرگانی به کشورافراسیاب می رود و با یاری منیژه، بیژن را از چاه نجات می بخشد.

نوروز، بنا براین معنای روشنی را تداعی می کند. ودر بیشتر بخش های شاهنامه نوروز برابر روشنائی در تضاد با تاریکی گرفته شده است. درهمان مقدمه ی داستان بیژن ومنیژه که می دانیم یکی اززیباترین توصیفات شب و چیرگی تیرگی درآن آمده که بعدها مورد تقلید بسیاری از سرایندگان قرار گرفته، هنگامی که شاعر از شبی چون شبه روی شسته به قیر نه بهرام پیدا نه کیوان نه تیر، شبی که درآن سپاه شب تیره بردشت و راغ یکی فرش از پر زاغ گسترده و همه چیز روایت از سیاهی و تاریکی می کند وتنها حضور همسر ویاروفادار فردوسی ست که با مهربانی و پرستاری خود و آوردن می و نار وترنج….. و دعوت به نظم داستان بیژن ومنیژه فروغی از روشنائی در دل شب می افکند، درآنجا برای گفتن از حضور نورانی همسر، شاعر این روشنائی را با نوروز مقایسه می کند.

می آورد و نار و ترنج وبهی

زدوده یکی جام شاهنشهی

مراگفت برخیزو دل شاد دار

روان را زدرد و غم آزاد دار

دلم برهمه کام پیروزکرد

که برمن شب تیره نوروز کرد

نمونه ی دیگر این برابر گرفتگی نوروز و روشنائی درداستان رستم و اسفندیار می باشد، در بخشی از گفتگو و خوشآمدگوئی رستم به اسفندیار میخوانیم :

همه ساله بخت تو پیروز باد

شبان سیه بر تو نوروز باد

چو بشنید گفتارش اسفندیار

فرود آمد از بارهٔ نامدار…….

نوروز در معنای بخت فرخنده فال:

نوروز درشاهنامه همچنین بخاطربهار یا دگرگونی های زیبای طبیعت و شاید بخاطر برگزاری جشن و سرور به معنای روزگاری خوش و دورانی فرحبخش نیز آمده است. بهمین خاطر درشاهنامه یکی ازآرزوهای بزرگ، یکی ازنیایشهائی که برای بزرگان می شده این بوده است که روزگارش مانند نوروز باشد. برای نمونه در داستان فرود سیاوش میخوانیم:

همه ساله بخت تو پیروز باد

همه روزگار تو نوروز باد

برفت و ببرد آنک بد نوذری

سواران جنگ آور و لشکری

همچنین در داستان دوازده رخ ، در نیایشی که برای کیخسرو شده ، برای او روزگاری همچون نوروز آرزو شده است:

که پیروزگر شاه پیروز باد

همه روزگارانش نوروز باد

 در داستان خسرو پرویز،در نامه ی قیصربرای خسرو در نیایش ودعا می خوانیم:

جهاندارفرزندهرمزد شاه

که زیبای تاج است و زیبای گاه

ابا فرٌ و با برزو پیروز باد

همه روزگارانش نوروز باد

جهان آرائی خسروان و پیوند آن با نوروز

یک وجه دیگرکاربرد نوروز در شاهنامه با جهان آرائی خسروان پیوند می خورد. بارزترینش در اسطوره ی جمشید دیده می شود. پس از آنکه جمشید طی پنجاه سال برای مردمان آسایش و آرامش و فراوانی فراهم میآورد و بیماری و پیری را از میان می برد، به ساختن بناها وایوانها می پردازد ، آهن را نرم می سازد،آلات جنگی درست می کند، جامه ها را برمی سازد و طبقات را مرتب می کند…… پایان این کارها را در روز نخستین بهار جشن می گیرد و آنرا نوروز می نامند.

سرسال نو هرمز فرودین

برآسوده از رنج روی زمین

بزرگان به شادی بیاراستند

می و جام ورامشگران خواستند

چنین جشن فرخ ازان روزگار

بما ماند ازآن خسروان یادگار

از دید پاره ای شاهنامه پژوهان، نوروز نباید در اصل با سفر جمشید به آسمان و فرود آمدن او به زمین ، آنچنان که در شاهنامه و متون دیگرآمده ارتباطی داشته باشد. بلکه ارتباط نوروز با جمشید مربوط به پیش از این رویداد بوده. پس از این کارها و آباد سازی جهان است که جمشید دچار منی می گردد و»زجای مهی برتر آورد پای» وتختی می سازد گوهر نشان و فرمان می دهد که دیو او را به آسمان برد. ( خالقی یادداشتهای شاهنامه 1/55 )

در رابطه با جهان آرائی خسروان و پیوند آن با نوروز سوای جمشید که آغازگر این داستان است دردیگر بخش ها و دورانها نیز به نمونه هائی برمیخوریم. پس از کشورگشائی ها یا نظام بخشی به کشور، نخستین کار بزرگ خسروان راه اندازی جشن های ایرانی به ویژه نوروز و سده بوده است و ساختن ایوانهائی که از برای برگزاری این جشنها در نواحی گوناگون کشور ساخته شده بود.

در داستان بهرام گور بر آن روال که خراج مردم بخشیده می شود و آرامش و آسودگی و شادمانی همه ی ایران زمین را فرا می گیرد، پس از نظام بخشی وجهان آرائی نوبت به نیایش می رسد وآباد سازی ایوان نوروز و سده .

ببخشید و دیوان بر آتش نهاد

همه شهر ایران بدو گشت شاد

چو آگاه شد زان سخن هرکسی

همی آفرین خواند هرکس بسی

برفتند یکسر به آتشکده

به ایوان نوروز و جشن سده

همی مشک بر آتش افشاندند

به بهرام بر آفرین خواندند

پرداختن به نوروز و سده و آبادسازی آتشکده، کارهائی بوده است که همواره پس از کشورگیری و راندن دشمنان از مرزها نیز صورت می گرفته. برای نمونه در پادشاهی بهرام گور می خوانیم ، آنگاه که بهرام گور بر خاقان پیروز می شود، پیش از رهسپاری به آذرآبادگان به ساختن ویا آباد سازی آتشکده وجای نوروز و جشن سده می پردازد:

در سر این بخش، نخست از پیروزی بهرام بر خاقان سخن می رود و این که دشمن را دست بسته آورده است:

چو شد کار توران زمین ساخته

دل شاه زاندیشه پرداخته

کنون بسته آوردمش بر هیون

جگر خسته و دیدگان پر زخون

….تا برسد به این بخش

برفتند با باژوبرسم بدست

نیایش کنان پیش آتش پرست

که ما شاه را یکسر بنده ایم

همان باژ را گردن افکنده ایم.

بلافاصله یعنی پس از سر به زیر آوردن دشمنان و باجگزاری آنان سخن از آبادسازی آتشکده و جای یا ایوان نوروز و سده می رود:

چو شد ساخته کار آتشکده

همان جای نوروز و جشن سده

بیامد سوی آذرآبادگان

خود و نامداران و آزادگان

پرستندگان پیش آذر شدند

همه موبدان دست بر سر شدند

خسرو پرویز وایوان مداین و نوروز.

درجهان آرائی خسروان و نوروز داستان ساختن ایوان مدائن و شکوه وبلندی و زیبائی آن هم درخور گفتن است. هنگامی که پس از هفت سال این کاخ ساخته می شود خسرو پرویز به کاریگر آن بسی زمین و آب می بخشد و آن را برای نوروز برمی گزیند و در این ایوان است که بار عام نوروزی داده می شود:

چوشد هفت سال آمد ایوان بجای

پسندیدهٔ خسرو پاک رای

مر او را بسی آب داد و زمین

درم داد و دینار و کرد آفرین

همی‌کرد هرکس به ایوان نگاه

به نوروز رفتی بدان جایگاه

کس اندر جهان زخم چونین ندید

نه ازکاردانان پیشین شنید

یکی حلقه زرین بدی ریخته

ازان چرخ کار اندر آویخته

فروهشته زو سرخ زنجیر زر

به هر مهرهٔ یی در نشانده گهر

بارعام کیخسرو به هنگام نوروز حکایت از اهمیت این جشن و آئین های پیوسته بدان را می کند. ترتیب قرارگرفتن طبقات و شیوه ی باریابی و بخشش هدایا و دستگیری از بینوایان و درماندگان مراسم خاصی داشته است.در شاهنامه می خوانیم که هنگام نوروز پادشاه بر تخت می نشست نزدیکتر کس به او موبد موبدان بود. پایین تر از او جای بزرگان و روزی دهان (کارپردازان خزانه )بود تا هرکس که از بخشش و پاداش پادشاه برخوردار می گردید، نام او را در دفتر ثبت کنندو پس از پایان بارعام نوروزی از خزانه بپردازند. پایین تر از آنها جای نمایندگان بود که کارگران و خادمان در بار(کاریان) ترتیب داده بودند. پایین تر جای تهیدستان بود. تهیدستانی که با وجود کوشش بینوا مانده بودند( کارورزان تهیدست) پایین تر جای آسیب دیدگان و گشتگان به نوعی بیماران روانی بود، که همه به هنگام بارعام نوروزی به نوعی از بخشش ودستگیری برخوردار می شدند.

به نوروز چون برنشستی به تخت

به نزدیک او موبد نیک بخت

فروتر زموبد مهان را بدی

بزرگان و روزی دهان را بدی

به زیر مهان جای بازاریان

بیاراستندی همه کاریان

فرومایه تر جای درویش بود

کجا خوردش از کوشش خویش بود

فروتر، بریده بسی دست و پای

بسی گشته افگنده بر در سرای

نظام تأمین اجتماعی شاهنشاهی ساسانی از همین بیت آخر روشن می شود که در مراسم نوروز، دست و پا بریدگان ومعلولین و گشتگان یعنی بیماران روانی نیز فراموش نمی شدند و شامل بخشش های پادشاهی می شدند. همچنین کمی پائین تر میخوانیم که نوروز هنگامی بود وبهانه ای برای رهائی زندانیان و درم بخشی به تهیدستان:

وزان پس گنهکاروگر بیگناه

نماندی کسی نیز در بند شاه

به ارزانیان جامه ها داد نیز

زدیبا ودینارو هرگونه چیز

هرآنکس که درویش بودی به شهر

که او را نبودی ز نوروز بهر

به درگاه ایوانش بنشاندی

درم های گنجی بر افشاندی

 ( برای آگاهی بیشتراز شیوه ی خسروپرویز در باردادن نوروزی بنگرید به جلال خالقی یک گشتگی زشت در چاپهای شاهنامه، ایرانشناسی 2/1390/ص307

نوروز همچون پایه استقلال و هویت ایران

اما یکی دیگر از کاربرد هاو اشارات شاهنامه به نوروز و شاید مهمترین، اشاره به اهمیت نوروز و همچنین دیگر جشن های ایرانی همچون سده و مهرگان است در نگاهداشت استقلال سیاسی ایرانزمین . گوئی این جشن ها با بقای ایران پیوندی تنگاتنگ داشته است. از این گونه پیوندها، درشاهنامه نشانه های بسیاری می یابیم. برای نمونه در داستان اسکندر و دارا به هنگامی که دارا در اثر خیانت پیشگی سرهنگانش جانوشیار و ماهیار مورد سوء قصد قرارگرفته و در حال جان سپردن است، در این آخرین دمهای زندگانی، ضمن اندرز دادن به اسکندر، از او می خواهد که از دخترش، روشنک خواستگاری کند:

نگه کن به فرزند و پیوند من

به پوشیدگان خردمند من

زمن پاک دل دختر من بخواه

بدارش به آرام بر پیشگاه

کجا مادرش روشنک نام کرد

جهان را بدو شاد و پدرام کرد.

اما این دختر سپاری وصیتی ساده نیست. دارا وظایف بزرگی بر دوش روشنک می گذارد. این مأموریت که دارا ازآن با اسکندر صحبت می کند، یک مأموریت سیاسی ودینی ست. او دخترش و یا فرزندی که از او به جهان خواهد آمد را به مانند اسفندیاری می داند که باید آئین گشتاسبی و دین را نگاهبانی کند:

چو پرورده ی شهریاران بود

به بزم افسر نامداران بود

مگر زو ببینی یکی نامدار

کجا نو کند نام اسفندیار

بیاراید این آتش زردهشت

بگیرد همان زند و استا به مشت

وظیفه ی مهم دیگری که بر گرده ی روشنک یا فرزند او گزارده شده نگاهبانی از آئین های ایرانیست. او باید جشن سده و نوروز و روز مهر یعنی مهرگان را زنده نگاه دارد.

نگه دارد این فال جشن سده

همان فرٌ نوروز و آتشکده

همان اورمزد و مه و روز مهر

بشوید بآب خرد جان و چهر

کند تازه این آئین لهراسبی

بماند کیی دین گشتاسبی

آن دختر ایران که حال باید با اسکندر بیگانه پیوند زناشوئی ببندد، همچنین می بایست که پاسدار نظم جامعه باشد و هر رده ای، از که و مه را بر جای خویش نگاه دارد:

مهان را به مه دارد و که به که

بود دین فروزنده و روز به

سوای پی بردن به پایگاه جشن های ایرانی در استقلال و بقای ایران اهمیت زن را درایران باستان دراین چند بیت متوجه می شویم. ازمیان همه ی درباریان و کارگزاران، پرورش فرهنگی و سیاسی آینده ی ایران را دارا بر دوش روشنک گذاشته است:

دو روشنک و دو شیوه ی پاسداری از جشن های ایرانی:

در اسکندر نامه ی نظامی نیز روشنک به عقد اسکندر در میاید. اما پرورش داستان در نزد نظامی، نسبت به آنچه در شاهنامه آورده شده تفاوت های عمده ای پیدا می کند به ویژه در رابطه با ازدواج روشنک و همچنین چهره و شخصیت آن شاه دخت در قبال ازدواج با آن بیگانه یعنی اسکندر ملعون :

نخست آن که از آن مأموریتهای سیاسی که درشاهنامه و در بخش پادشاهی اسکندر بر دوش روشنک گذارده شده خبری نیست. وشگفت آور آن که اسکندر پس از ویرانی آتشکده ها برداشتن گنجها، بر انداختن آئین های ایرانی جشن سده و نوروز که در شاهنامه پاسداری ازآنها برگرده ی روشنک گذارده شده بود، به خواستگاری او می فرستد. به بیان دیگر، از میان برداری جشنهای ایرانی، نمادی از فروپاشی استقلال ایرانی تلقی شده. نظامی از یک جشن دیگر نیز سخن میگوید که اسکندر آنرا ازمیان برداشته است و آن همان جشن سپندارمذ است که نظامی نامی ازآن نمی برد اما به رسم و آئین آن اشاره می کند. این جشن به نام جشن مردگیران معروف بوده است و ظاهرا درآغاز بهار دختران با چهره های ناپوشیده برای همسرگزینی به دشت و باغ و شهر می رفتند. اما پس از چیرگی اسکندر این رسم نیز ازمیان برداشته شد. به هررو در اسکندرنامه ی نظامی پس از براندازی این جشنها ست که او با روشنک ازدواج کرده و در اصطخر تاجگزاری می کند.سخن نظامی در این باره جاندار است:

بر آتشگهی کو گذر داشتی

بنا کندی آن آتش بر داشتی

به نوروز جمشید و جشن سده

که نو گشتی آئین آتشکده

زهر سو نوعروسان نادیده شوی

زخانه برون تاختندی بکوی

چنان داد فرمان شه نیک رای

که رسم مغان کس نیارد بجای

گرامی عروسان پوشیده روی

به مادر نمایند رخ یا به شوی

همه نقش نیرنگها پاره کرد

مغانرا زمیخانه آواره کرد

جهانرا ز دینهای آلوده شست

نگهداشت بر خلق دین درست

به ایران زمین از چنان پشتیی

نماند آتش هیچ زردشتیی …..( شرفنامه ص971 و 972

نمونه ی دیگر پیوند جشن نوروز و سده با استقلال ایران را در گفتگوها و بحث و جدلهای بهرام چوبین با خسرو پرویز بر سر حقانیت او نسبت به تاج وتخت ایران می شنویم . چنان که می دانیم بهرام چوبین به زمان هرمز شاه وخسروپرویز بر ضد سلطنت ساسا نیان قیام کرد و خودرا شاه خواند وبه نام خویش سکه زد. و عاقبت در چین به دست غلام بی مایه ای کشته شد. بهرام سلطنت را حق خود وخانداشن که از نژاد اشکانیان بودند می دانست و ساسانیان را شبان زاده می پنداشت. اما یکی از دلایلی که او برای حقانیت و ستایش خویش میآورد این بود که او دشمنان ایران را ازمرزها رانده بود و استقلال ایران را حفظ کرده ، نوروز و سده را نجات بخشیده بود . او درگفتگو با خسروپرویز به او یادآوری میکند که چگونه ساوه شاه که یک خطر جدی برای ایران بود و قصد داشت نه تخت و کلاه باقی بگذارد ونه نوروز و نه آئین سده را از ایران رانده است.

به ایران برآن رای بد ساوه شاه

که نه تخت ماند نه مهر وکلاه

کند با زمین راست آتشکده

نه نوروز ماند نه جشن سده

همه بنده بودند ایرانیان

برین بوم تا من ببستم میان

تو خودکامه را گر ندانی شمار

برو چارصد بار بشمر هزار

هزیمت گرفت آن سپاه بزرگ

من از پس خروشان چو دیو سترگ

چنان دان که کس بی هنر درجهان

بخیره نجوید نشست مهان

همی بوی تاج آید از مغفرم

همی تخت عاج آید از خنجرم

 سوگ و سوگند باربد به جشن نوروز

پس از کشته شدن خسرو پرویز، باربد خنیاگرو وفادار، به پادشاه، ازجهرم به تیسفون میاید و بر بالین خسرو میگرید و سوگنامه ای می سراید که سخن از شکوه و فر ازدست رفته ی خسرو پرویز میکند:

کجات آن همه برزو بالا وتاج

کجات آن همه یاره و تخت عاج

کجات آن شبستان و رامشگران

کجا آن بر وبارگاه سران

کجا افسر وکاویانی درفش

کجا آن همه تیغهای بنفش

کجا آن دلیران جنگاوران

کجا آن رد و موبد و مهتران

این سوگنامه ی بلند که همه نشان از فرٌو بزرگی ازدست رفته ی خسرو پرویز دارد، در پایان یک سوگند دارد که گواه دیگریست از پایگاه بلند جشن نوروز ومهرگان و سده در هویت ملی ایرانیان. باربد به این آئین ها سوگند یاد می کند که دیگر پس از خسرو دست به ساز نزند و سپس هم چهارانگشت خودرا می برد و سازهای خودرا هم درآتش می افکند:.

روان ترا دادگر یار باد

سر بدسگالان نگونسار باد

بیزدان و نام تو ای شهریار

به نوروز ومهر و به خرم بهار

که گر دست من زین سپس نیز رود

بساید مبادا بمن بر درود

ببرید هر چارانگشت خویش

بریده همی داشت در مشت خویش

چودر خانه شد آتشی برفروخت

همه آلت خویش یکسر بسوخت

خواب انوشه روان و برافتادن نوروز و سده

دیگر اشاره ی مهمی که میتوان به پیوند تداوم سیاسی و فرهنگی ایران با نوروز و سده بیان کرد، در بیان خواب انوشه روان است که از زبان یزدگرد درنامه ای که یزدگرد به مرزبانان طوس می نویسد بیان می شود. یزدگرد درآن دوران چیرگی تازیان چنین میآورد که این روزگار را انوشه روان به خواب دیده بوده است.وآن چه این پیش بینی شوم را درخور توجه میکند آن است که از برافتادن نوروز و سده با همان اهمیتی سخن به میان آورده شده که دیگر شکستها وخرابی ها وویرانی های ایران:.

ازین زاغ ساران بی آب ورنگ

نه هوش ونه دانش نه نام و نه ننگ

بدین تخت شاهی نهادند روی

شکم گرسنه کام دیهیم جوی

انو شین روان دیده بود این به خواب

کزین تخت بپراگند رنگ وآب

چنان دید کز تازیان صدهزار

هیونان مست گسسته مهار

گذریافتندی به اروند رود

نماندی برین بوم وبر تارو پود

هم آتش بمردی به آتشکده

شدی تیره نوروز وجشن سده

به ایران و بابل زکشت ودرود

به برج حمل بر شدی تیره دود

از ایوان شاه جهان کنگره

فتادی به میدان او یکسره

کنون خواب را پاسخ آمد پدید

زما بخت گردن بخواهد کشید

شود خوار هر کس که بود ارجمند

فرومایه را بخت گردد بلند

پراگنده گردد بدی در جهان

گزند آشکارا وخوبی نهان

به هر کشوری در ستمکاره یی

پدید آید وزشت پتیاره یی

نووروز و آشتی و فراموشی قهروکین:

درشاهنامه سخن نیز از این می رود که هنگام نوروز می بایست قهرو کین را فرامش کرد و به شادی نشست . در داستان بهرام گور می خوانیم که یزدگرد پدر بهرام زمانی براو خشم گرفت و اورا ازدرگاه براند. بدین دلیل که بهرام در برابر پدر احترامات لازم را برجای نیاورده بود:

پدر چون بدیدش بهم برده چشم

بتندی یکی بانگ برزد بخشم

بدژخیم فرمود کورا ببر

کزین پس نبیند کلاه و کمر

بدو خانه زندان کن و بازگرد

نزیبد براو گاه و ننگ و نبرد

بدین ترتیب بهرام از بارگاه و دیدن پدر محروم و زندانی گشت. اما تنها در هنگام نوروزو جشن سده ومهرگان بود که رخصت می یافت که به نزد پدر بازگردد:

بایوان همی بود خسته جگر

ندید اندران سال روی پدر

مگر مهر و نوروز وجشن سده

که او پیش رفتی میان رده

در باره ی نوروز در شاهنامه بیش ازاین میتوان سخن گفت. طیف گسترده ی کاربردهای طبیعی و آئینی و سیاسی و اجتماعی که به دور نوروز و دیگر جشنهای ایرانی دراین نامه ی کهن وجود دارد هر ایرانی را وامیدارد تا به پایگاه بلندی که این آئین ها درتاریخ و زندگانی ایرانیان داشته اند بیشتر بیاندیشد و درنگاهبانی آنان بکوشد.

نوروز را پاس داریم چنان که نیاکان ما پاس داشته اند.

بر شما این آئین زیبا فرخنده باد.

بیان دیدگاه