و اندر کرامات و معجزات شیخ صدوق ابن صدوق

و اندر کرامات و معجزات شیخ صدوق ابن صدوق

وچنین روایت کنند اندر کتاب تاریخ «الشفا فی مخزن الدوا «که شیخ صدوق ابن صدوق به زمانه ی منحوس کرونائی آنچنان به کرامات و معجزات خویش باور داشتی که خلاف دیگر خلایق که فی الاجبار، و من الدستور ناصحان و عالمان خانه نشینی پیشه کردندی، او ازمنزل برون آمدی و بر در جامع شهربست نشستی وبه ندای بلند صلا دادی که:

» ای امت مسلمان، شفا از من بجوئید و نه از علم فرنگیان کافرِ گمراه، که بر هرکس «نفس خاصٌ ِ»من رسید، در دم از آنچه کرونا که سهل است ازدیگر امراض در امان شد ودست هیچ مهلکی به وجود او نرسید.»

وچون شیخ را پرسیدندی که این «نفس خاصٌ زکجا بدو رسید که چنان معجزاتی از آن صادرگردد که حتی علم فرنگان بدو نرسد؟

چنین پاسخ آوردی که «

«حضرت حق در خواب این تولیت به من رساندی وهم حدیث آوردی که ازحضرت جٌدِ خود و او نیز از هفت جد خویش پیش بینی این امر شنیده است که به سال هزاروچهارصدو چهل و یک قمری از هجرت گذشته ،چون مصیبت کرونا بر مردمان غالب گردد، حضرت باری تعالی در خواب بر صدوق ابن صدوق ظاهر شود و نفس خاص خویش بدو رساند، پس نجات از دست این مهلک تنها به دست زاده ی سلسله ی متبرکان صدوقیان صدوق خواهد بود. پس او ندا دردادی که هم اکنون نفس شفا بخش ازآن من صدوق ابن صدوق زاده ی آن سلسله جنت مکانی خواهد بود و حتی اگر حضرت عیسی ابن مریم علیه الاسلام ظهورکردی، چنان که نفس من شفا بخشی دارد، از دم عیسی هیچ معجزات بر نیامدی. «

قضارا زان پس خلایقی سراسیمه ، سخن ناصحان و عالمان نادیده گرفته و به امید رهائی از مهلک کرونا برگرد او جمع آمده و شیخ هر روز ادعیه و اورادی بر آن بیچارگان و درماندگان بر خواندی و برخود و دیگران فوت کردی، ونیزاز قبای خویش رشته هایی بریدی و به تبرک و انتظار معجزه بر دست درماندگان تعویذ بستی وآنهارا به امید شفا روانه ساختی و چه بسا از ایشان طلب وجه الشفا نمودی. وچون شهرت او به اقصا نقاط عالم و به شهرهای جابلقا و جابلسا نیز رسید، انبوهی به دور اوگرد آمده و هر روز تقاضا از برای اوراد شفا بخش و فوت و «نفس خاصٌ» و رشته نخی از قبای شیخ رو به ازدیاد نهاد.

 گویند شیخ را ازدریافت وجه الشفا ثروتی عظیم گردآمد، اماٌ شروق که نی بلکه غروب اقبال شیخ به زودی ظاهر، و آن خلایق کرونا زده جان خویش از دست بدادند و خود شیخ نیز به جان باختگان پیوست.

به وقت احتضار،چون ملک الموت بر او ظاهرشد، اورا وعید دادی که همانا عذاب تو درجهنم هزاران مرتبه بیش ازآن دیگر خلایق گناهکارباشد.آتشی که ترا خواهد سوزانید، تیزتر، مارها که به جانت خواهندافتاد، زهرآگین ترو چاهی که درآن خواهی افتاد سهمگین ترخواهد افتاد.

شیخ گریان و نالان به دامان ملک الموت آویختی که این ظلم درحق ما به چه رو روا باشد ؟ ازان رو که اولا ما شیوخ و علی الخصوص ما سلسله متبرکین وآنهاکه برخوردار از نفس حق باشند را جنت مکانی وعده فرمودند …..ودر ثانی مارا عذاب چندین هزارمرتبه هولناک تر نه شرط مروت الهی باشد.

ملک الموت بر او چنان غرٌه شد که شیخ را درجا همان نیم نفس نیز نماند وملک الموت پاسخ چنین آورد.

» که ای گمراه همه ی عالم، سخن ناصحان و عالمان نشنیدی،از خانه گریخیتی، جان خویش به خطر انداختی به درک، عذاب و گناه تو از آن است که با گفتن لاطائلاتی همچون، توان معجزه شفابخشی کرونا، داشتن نفس خاص باری تعالی، خلایق را فریفتی وسبب تشویش عمومی را فراهم آوردی و آن وجوه که نا صواب از خلایق ستاندی صرف عشرت وصیغه بازی نمودی و هم از این راه نسوان بسیاری مبتلا ساختی وبسی طفلان بی سرپرست باقی گزاردی………. پس بدان که فریفتن خلق اکره گناهان کبیره باشد و مرتکبان آن ابدالدهر در آتش جهنم بخواهند سوخت و اگر رحمان الحق بر آن خلایق گمراه راهی باشد بر تو عذاب النارابدی خواهد بود.

هم این بگفت و درجا شیخ را به درک اسفل السافلین روانه ساخت.

بیان دیدگاه