مرگ سرخ و مرگ زرد

سخنان آن دولت مرد ابلهی که خود و کشورش را درقبال ویروس کرونا درامان می دید و تصور می کرد اینچنین بلایایی ، ازآن دیگر سرزمینها و دیگر مردمان است و بدو و قوم او آسیبی نخواهد رسید، تا عاقبت شوربختانه خلاف آن ثابت شد و مرگ زرد به قلعه ی به خیال او فتح ناشدنی نیز دست یافت، مرا به یاد داستان مرگ سرخ ادگارآلن پو (۱۸۰۹ –  ۱۸۴۹) نویسنده ی آمریکائی می اندازد.

داستان مرگ سرخ روایت شاهزاده ایست به نام پروسپریا، که درکشوری زندگی می کند، ظاهرا بدون آفت و بیماری. تا اینکه روزی در آن کشور بیماری کشنده ای به نام مرگ سرخ شیوع پیدا می کند. مبتلایان بدین بیماری دچار خونریزی از جدارهای پوستیشان می شدند، چهره هایشان خون آلود می شد و سپس می مردند.

شاهزاده پروسپریا، خود وعده ای از نجیب زادگان شهر را در قصری بر بالای تپه ای پناه می دهد. آنها به خیال آنکه دیوارهای قصربلند است و دست هیچ مبتلائی بدانجا نخواهد رسید ، بدون توجه به بدبختی که عارض دیگراهالی کشورشده، به عیش و نوش و خوش گذرانی مشغول می شوند. جشن می گیرند و بالماسکه برگزار می کنند. شبی شبحی با ماسک سرخ وارد مهمانی می شود . او به جای لباس فاخر، جامهٔ گور بر تن و نقابی همچون صورت جنازه‌ای خشک شده بر چهره دارد. تازه وارد سرتاپایش را همچون یکی از قربانیان مرگ سرخ خون‌آلود ساخته بود.حضور او همه ی حاضران ازجمله میزبان پر هیبت را به وحشت می اندازد. کوشش شاهزاده برای مبارزه با آن شبح ثمری ندارد. طی ماجراهائی شاهزاده ودیگر مهمانان به بیماری واگیر مرگ سرخ مبتلا و در جا جان خودرا از دست می دهند.همه ی فرضیه ها و خوش باوریهای آن شاهزاده، که خودرا تافته ی جدا بافته می دید و تصور می کرد که با ثروت و قدرت می توان در برابر مرگ سرخ پایداری کرد، نقش برآب می شود.

وضعیت زمامداران و صاحب منصبان پاره ای از کشورها در این دوران و در قبال کرونا، (مرگ زرد)، بی شباهت به روایت مرگ سرخ ادگارآلن پو نیست.

این جهان گوئی از طریق این ویروس خطرناک با زمامداران خطاکار سخن می گوید:

 با آنها که برای منافع خود، به هزاران طریق به تخریب طبیعت می پردازند، آلودگی محیط زیست را سبب می شوند،

آنها که میلیون ها شاغل را از کاربیکار می سازند تا با هزینه ای ناچیز کار به کارگران چینی بسپارند، صنایع ملی (سبک و سنگین) را نابود می سازند تا جیب ها را انباشته از بهره های بی کران سازند.

آنها که خرافات و بت پرستی را جانشین عقلانیت می سازند،

آنها که در برابر بیدادگری سکوت می کنند،

آنها که سرزمینهای دیگر مردمان را اشغال می کنند و میلیونها نفر را بی خانمان می سازند،

آنها که در به روی آوارگانی که خود سبب آوارگیشان شده اند می بندند،

آنها که خود پوشالی ترین دمکراسی را با صدارت یک رئیس جمهور دیوانه دارند، و به اسم دفاع از آزادی و مبارزه با تروریسم ،ملتی را از همه ی حقوق حقه ی خود محروم می سازند،

آنها که جهل و نادانی را همچون بیماری واگیر درمیان مردمان بی دفاع شیوع می دهند.

و این رشته سر دراز دارد.

این زمامداران هیچ فرقی با آن شاهزاده ی خوش باور داستان آلن پو ندارند. خوشبختی و رفاه را از آنِ خود می دانند و بیماری و نکبت و آوارگی و محرومیت از حقوق اولیه ی زندگی را از آنِ دیگران.

آن شاهزادگان و از ما بهتران باید در آرامش و صلح وخوشبختی زندگی کنند، ولی دیگران در معرض هزاران صدمه و بحران اقتصادی، ناهنجاریهای سیاسی و اجتماعی به سر برند که بسی هولناکتر ازهرنوع بیماری واگیر است. منتهی حساب این قدرتمندان همیشه درست ازآب درنمیآید. مرگ زرد یا مرگ سرخ، که خود محصول بحرانهای سیاسی و اقتصادی و اجتماعی ست با تغییر چهره ، همچون همان شبح مرگ سرخ به همه جا راه پیدا می کند. کاخ سپید، یا مسجد سیاه، برایش فرقی نمی کند. چون او حامل یک پیام است. باید بشریت تکان بخورد. این وضع غیر قابل دوام است. چشم بستن بر فقر و بیماری و آوارگی تا کی ؟

کرونا با ما حرف می زند. نمی توان بر سریری تکیه زد که پایه های آن در لجنی متعفن فرورفته هرچند ظاهرش گوهر نشان باشد.

بیان دیدگاه