ر شاهنامه دیوها تنها آن موجودات پلید و زورمند وترس آور نیستند که با پیکرهای شگفت ، چهره های گاه نیمی آدمی نیمی حیوانی برآدمیان میتازند، جان می ستانند ویرانی به بار میاورند، کشاورزی وگله ها را از میان می برند وهماورد آنان پهلوانان و آن پادشاهان جنگاورند که گاه به نیروی رزم افزار و آن فرٌه ی پهلوانی برآنان چیرگی می یابند وگاه از آنان شکست می خورند. مانند آن دیوسیاه که سیامک فرزند کیومرث را از میان برداشت. هوشنگ فرزند سیامک اما با لشکری از پریان و ددان به جنگ دیو سیاه می شتابد و براو چیره می شود.پس از او این تهمورث است که سپاه دیوان را بخشی باگرزگران وبخشی دیگر را به افسون درهم می شکند واز این رو تهمورث دیو بند خوانده می شود. جمشید در مدت پادشاهی خود بردیوان و پریان فرمانروائی می کند وآنان را زیر فرمان خود درمیاورد. دیو سپید مازندران کاوس شاه و پهلوانان ایران را به اسارت می گیرد ودیدگانشان را کور می کند و رهائی از این اسارت وبازیابی قوه ی بینائی تنها با خنجر رستم و ریختن خون آن دیو برچشمان بندیان ممکن می شود. دیو اکوان رستم را بر هوا می برد وبه دریا می افکند و رستم با چاره گری، از دست او رهائی می یابد تا بر روی زمین با او به نبرد پرداخته و مژده ی نابودیش را به نزد کیخسرو برد…………