یک روز سرد فروردینی ست. سحرگاه برف مختصری هم بارید. گوئی ننه پیره ی زمستان دوست دارد سربه سرمان بگذارد، باز خودی نشان دهد و به آن خوش باورانی که مژده ی فروردین را باورکرده اند، پیامی بفرستد که هان زیاد هم خوش خیال نباشید. من هنوز هستم و نفس سردم را بر درو دشت ومرزوبومتان می فرستم تا زیاد هم به چاووشی های این جهان دل نبندید. به قول آن شاعر تیز هوشتان: