(Gustave Mahler (1860 – 1911
(Friedrich Rückert (1788-1866
هنگامی که به پاره ای از لیدهای گوستاو مالر، یعنی غزل واره هائی که با موسیقی خوانده می شوند گوش فرا می دهیم، رنگ و رایحه ای ازعرفان ایرانی در آن حس می کنیم. فضای رازآلود، خاموشی ِ پر از گفتار، خلوت گزینی انسانِ اندیشمندی که به جهان می نگرد و بسی پرسش ها در ذهنش شکل می گیرد، مانند سرگشتگی در این جهان پهناور، چرایی مرگ و زندگی، درماندگی در برابرناگواری های هولناک و نا به هنگام، مسأله ی جبر و اختیار،… که ذهن او را در سیطره ی خود می گیرند و پاسخی برآن ها یافت نمی شود و زان پس درمانده، با غمی جانکاه از این هستی پر از معمّا، پناهی جز هنر و آفرینش نمی ماند، در پایان راهکاری جز رویکردی به گذران زندگی و شادی های موقتی آن به ذهن راه نمی یابد، دست آخر راهی جز پناه بردن به جلوه های طبیعت و زیبائی پیدا نمی شود، راهی که دیدگان را بر بیدادگری ها و زشتی های زندگی می بندد و چشم دیگری برای نگریستن و جان دیگری برای زیستن به نظاره گر این جهان می بخشد.
نکته هائی که با زیباترین کلام در شعر فارسی بیان شده و در پاره ای از لیدهای مالر که بر پایه ی سروده های فریدریش روکرت ساخته شده برگردانی آهنگین و دل انگیز به خود می گیرند. آن چنان که با وجود تفاوت زبان و لحن موسیقی، ما خود را در آن فضا بیگانه حس نمی کنیم. آن نغمه ها همچون پرستوهائی سبک بال بر بام دل می نشینند و آرامشی فلسفی را به سرو جان می بخشند و اندیشه که به دنبال آرامش می آید، جان را به عوالمی دیگر، به صلحی متعالی با جهان برون و درون می رساند.

گوستاو مالر
برای نمونه در لید:
Ich bin der Welt abhanden gekommen
من ازجهان کناره گرفته ام.
درآمیزی موسیقی مالر با شعر روکرت همراه با کششی اسرارآمیز ما را به جهان انسانِ خلوت گزینی می کشاند که ازعالم و هیاهوی آن کناره گرفته در حالتی میان بود و نبود، هستی ونیستی به سر می برد.اما بود و نبود این جهان چندان برایش مهم نیست که او هستیی دارد، بیش از هر عنصر دیگری هستی بخش. او در بهشتی خودآفرید زندگی می کند و در آن بهشت خودساخته با عشقش، با غزل هایش به حالتی روحانی می رسد و همین او را کافیست تا در آرامشی ابدی زندگی کند. موسیقیِ جمله پایانی این غزل که تکرار «عشق من بهشت من غزل های من»، با آن چنان کشش آرام و اسرارآمیزی ساخته شده که به راستی انسان خودش را همراه با موسیقی در بهشتی شاعرانه حس می کند.
Ich bin gestorben dem Weltgetümmel,
und ruh in einem stillen Gebiet.
Ich leb allein in meinem Himmel
in meinem Lieben, in meinem Lied
آیا این شیوه ی نگرش حافظ را به یاد نمی آورد آنجا که می گوید :
خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است؟
یا آن زمان که اعلام می کند :
حافظ از مشرب قسمت گله نا انصافیست
طبع چون آب و غزلهای روان ما را بس
آیا توانائی موسیقی، در گشودن در بهشت ما را به یاد گفته های مولانا نمی اندازد که الحانی را که حال می شنویم بازیافته ی آن می بیند که در بهشت شنیده بودیم؟
در لید نیم شب Um Mitternacht که غزلواره ی دیگریست از مالر بر پایه ی شعر روکرت، شعر و آهنگ ما را به دنیای انسان اندیشمندی می کشانند که نیمه شبان به راز و نیاز با جهان بی کران می پردازد. از دل دردمند خود با ستارگان می گوید، اما دریغا که هیچ ستاره ای به او لبخند نمی زند. جهان را تاریکی فراگرفته و او در جستجوی روزنه ای از روشنایی، از دل تاریکی ها گذر می کند، اما هیچ نشانه ای از نور نمی یابد، به دنبال آوایی می گردد که دل آرام او باشد، اما جز صدای قلبش آوای دیگری دراین نیمه شب نمی شنود… به نبرد با آن دردمندی می رود اما می بیند که چنین نبردی از توان او در می گذرد پس سرنوشت را می پذیرد، تسلیم و تفویض حالت آن شب زنده دار است و رویکرد او رو به پروردگار.
آیا این راز و نیاز شبانه ما را به یاد شب خیزی های حافظ و شکواییه ها و راز و نیازهای او با ستارگان و دعاهای نیمه شبانه اش نمی اندازد؟ شب آری هنگام زندگی دلهای دردمند شب پیماست و دست دعا برداشتن و با خالق سخن گفتن.
فضای لید نیمه شب Um Mitternacht به قدری حافظانه است که یقین دارم اگر حافظ می خواست برای شبانه های خود از آهنگسازی جز آن چه در میهن او یافت می شود یاری بخواهد، بی تردید از استعداد فوق العاده ی مالر برای توصیف شب و تنهایی و دردمندی خود بهره می گرفت.
دیگر لیدهای مالر که برپایه ی اشعار روکرت ساخته شده کما بیش فضای عرفان ایرانی را در ذهن بیدار می کند. که درهمین مقال بدان خواهیم پرداخت.
به راستی ریشه ی این حس مرموز را در لیدهای مالر درچه عواملی می بایست جستجو کرد؟ شعر یا موسیقی؟
آیا این موسیقی زیبای مالر است که فضائی رازآلود و عرفانی را در ذهن بیدارمی کند ویا شعر فریدریش روکرت است که در برگیرنده ی شاعرانگی ست که گویی نفسی از گلستان شعر فارسی در خود دارد؟
گرچه جدا سازی شعر از موسیقی در لیدهای مالر بسیار دشوار است از آن رو که این دو همچون دو معشوق شیفته چنان با جان یکدیگر آمیخته اند که گویی یک نفس اند که از دوسینه برخاسته اند. ولی به حق می توان گفت که شعر فریدریش روکرت در الهام فضای عرفانی به گوستاو مالر نقشی عمده داشته است. اندیشه وعرفان ایرانی را روکرت به مالر القاء می کند و آن اهنگساز بزرگ چه زیبا خاصیت نجواگری و لطافت غزل را درک می کند و با موسیقی بیان می کند.
روکرت را بهتر بشناسیم.
فریدریش روکرت شاعری با روح ایرانی و زبانی آلمانی

- فریدریش روکرت
فریدریش روکرت، زبان شناس، استاد دانشگاه، شاعر، ایرانشناس، مترجم ادبیات شرق، سخن سرای هوشمندی بود که در سال 1788 در شهر شواینفورت Schweinfurt به دنیا آمد.
گرچه درآغاز می خواست رشته ی حقوق بخواند، اما به زودی زمینه های زبان شناسی و ادبیات شرق نظر اورا به خود جلب کرد. نزد یکی از بزرگترین شرق شناسان آن زمان جوزف فن هامرپورگشتال Joseph von Hammer-Purgstall ، نویسنده ی کتاب «تاریخ هنرسخنوری ایران» زبان فارسی آموخت و چنان شیفته شد که زان پس برگردانیدن شعر فارسی را به زبان آلمانی هدف خود قرار داد. بی تردید دیوان شرقی غربی گوته بر این راه گزینی بی تأثیر نبود. اما می توان گفت روکرت فراتر از گوته پیش رفت. درجهان حافظی و در بیانی فراتر در شعر فارسی بسی عمیق تر و گزیده تر قدم برداشت. اگر گوته در برگردان شعرهای حافظ از ترجمه یاری خواست، اما روکرت از زبان فارسی با دیوان حافظ ارتباط برقرارکرد. از آن پس، دیگر سرایندگان پارسی را نیز در جُنگ ادیبانه ی خود وارد کرد. سعدی، خیام، نظامی، مولانا و از همه شاید سنجیده تر برگردان بخشی از شاهنامه را عهده دار شد. ترجمه ی رستم و سهراب او در مدارس آلمانی زبان تدریس می شد. برگردان منظوم او از اشعار سعدی زبانزد شد و ترجمه ی او از قرآن کتابی با نثری روان به ادبیات دین شناسی زبان آلمانی افزود. روکرت اندیشمندی بود که اساطیر و روح شاعرانه ی نه تنها ایران بلکه دیگر زبان ها و فرهنگ ها از جمله هند و چین را به زبان و ادبیات آلمانی وارد کرد. به بیانی قالب غزل را کمابیش با همان قواعد قافیه و ردیف روکرت وارد زبان آلمانی نمود. چون او بر این باور بود که: سخن شاعرانه به مانند جامه ای است و نباید به راحتی جامه ابریشمین شعر فارسی را به «جامه کتانی زمخت» تبدیل کرد.
بسیاری از شعرای آلمان قالب غزل را برای سرودن برگزیدند و این مهم را روکرت پایه گزارد.
او سال ها در دانشگاه ها و مراکز آلمانی زبان آن دوران به تدریس زبان های شرقی به ویژه فارسی پرداخت. اما در سال ۱۸۴۸ از کارهای رسمی کناره گرفت و در پناهگاهی که خود آن را پناهگاه شاعرانه لقب داد به کار ترجمه ی اشعار فارسی و بخشی از فلسفه ی هندی پرداخت. دیوان اشعار عاشقانه ی اش را که با الهام از پارسی گویان سرود Liebesfrühling»بهار عاشقانه» نامید و آن را به گوته تقدیم داشت. این کتاب در آن دوران موفقیت بسیاری یافت. دیوان دیگر او که آن را رزهای شرقی Oestliche Rosen, éd. Brockhaus, Leipzig 1822. نامید برگردانی از غزل های حافظ است که با رعایت اصول آهنگین غزل ترجمه شده است.
بخشی دیگر ازاشعار او جنبه ی حماسی دارند و در اعتراض به حمله ی ناپلئون سروده شده. او در برابر تهاجم ناپلئون در سال ۱۸۱۴ مجموعه شعری را با عنوان «غزلهای زره پوش» (Geharnischten Sonetten) سرود و در ادبیات آلمان شهرتی به هم زد.
سروده های روکرت و موسیقی
آری جهان روکرت جهانی عرفانی و زیبا با برده هایی از اندیشه و ادب ایرانی بود. درآن سال ها که محیط فاضلانه و ادیبانه ی کشورهای آلمانی زبان از شعر ایران الهام می گرفتند، سروده های روکرت بر بسیاری از آهنگسازان مانند شوبرت، برامس، اشتراوس، شومان و همسرش کلارا شومان تأثیرگزارد و یکی از آن الهام گیران گوستاومالر بود که با زیباترین و غنی ترین شیوه ی ممکن برپاره ای از این غزل ها آهنگ گزاری کرد.
شعر فریدریش روکرت و موسیقی مالر
مالر دلبستگی بی کرانی نسبت به هنر لید یا غزل آهنگین داشت. این هنر که در تاریخ موسیقی آلمان با کوشش آهنگسازانی همچون شوبرت، برامس، هوگو و ولف پایگاهی بلند یافته بود، با هنر مالر به اوج تکامل و زیبائی خود رسید. هنر لید، سمفونی های او را نیز تحت تأثیر قرار داد. یا بهتر است گفته شود که بخشی از موومان های سمفونی های او در اصل لید بوده اند و سپس مالر آن ها را وارد سمفونی های خود نمود. مانند چهار لید Lieder eines Fahrenden Gesellen «آواز برای محبوبه ی گریز پا » که ظاهرا مالر آنرا بعد از نخستین شکست عشقی خود برای معشوقه اش، خواننده ی سوپرانوی اپرا ، Johanna Richter, یوهانا ریشتر نوشت و سپس آهنگ آن ها را در سمفونی یک خود گنجانید. ظاهرا شعر این لید نیز از قلم خود مالر است. یا مجموعه پانزده لید شیپور شگفت انگیز کودکان Des Knaben Wunderhorn که از اشعار فولکلور کهن آلمان مایه می گیرند مالر بر آن ها موسیقی گزارد و در سمفونی های خود آنها را به کار برد. دلبستگی مالر به هنر لید سبب شد که پاره ای از سمفونی های او (دو، سه و چهار) پایانی آوازی داشته باشند. سمفونی هشت کرالی عظیم دارد و سمفونی ده یا آوای زمین Das Lied von der Erde از قطعات آوازی پرداخته شده است.
از میان لیدهای مالردو گروه نام روکرت را برخود دارند که آنها را با عنوان Rückert-Lieder می شناسیم که مالر برای ساختن غزلواره های خود از متن اشعار روکرت بهره گرفته .
-
Blicke mir nicht in die Lieder! – 14 June 1901
-
Ich atmet’ einen linden Duft(I breathed the breath of blossoms red) – July 1901
-
Ich bin der Welt abhanden gekommen – 16 August 1901
-
Um Mitternacht(At midnight hour) – Summer 1901
-
Liebst du um Schönheit(Lov’st thou but beauty) – August 1902
غیر از این پنچ غزل، مالر بر مجموعه شعر دیگری از روکرت یعنی Kindertotenlieder آوای مرگ کودکان بین سالهای ۱۹۰۱ تا ۱۹۰۴ آهنگ گزاری کرد. این مجموعه برخلاف آنچه پاره ای می پندارند، در سوگ مرگ ماریا فرزند مالر سروده نشده. فریدریش روکرت سال ها پیش از حتی تولد مالر، شعر این مرثیه ها را برای مرگ دو تن از فرزندانش درسال ۱۸۳۴ سروده بود و مالر پیش از مرگ فرزندش بر این سروده های روکرت آهنگ گزاری کرد. همین سبب رنجیدگی آلما مالر از همسر موسیقی دانش شد.
«چرا باید با ساختن چنین سوگنامه ای به پیش باز مرگ کودکان رفت؟»
ظاهرا آلما مالر چنین گله ای ازمالر داشت.
احساس مالر از درک ناگواری هایی که بر شاعر آلمانی روکرت رفته بود، از سویی و زیبائی متن از سوی دیگر، انگیزه ی گزینش این سوگ نامه برای آهنگسازی شد. آفرینش این اثر نهایت بزرگ منشی و احساس ارزشمند این آهنگساز بزرگ را به یک فاجعه ی انسانی می رساند.
نکته ای که پرسش برانگیز است این است که از چه رو مالر به شعر روکرت علاقه مند شده است؟ روکرت با آن روح شرقی ایرانی خود چه جذابیتی برای مالر داشته است؟ چه شباهت های روحی، وجوه مشترک شخصیتی و یا دیدگاههای هنری این دوآفریننده را به هم نزدیک می سازد؟ و در این میان شعر فارسی چه نقشی بازی می کند؟
گوستاو مالر شش ساله بود وقتی فریدریش روکرت درسال ۱۸۶۶ جهان را ترک گفت. ولی آشنائی مالر با روکرت یک آشنائی ذهنی و روشنفکرانه است. او از راه شناخت آثار روکرت با او پیوندی نزدیک پیدا کرد.
به دیده ی ما چند ویژگی مشترک این دوچهره ی درخشان ادب و موسیقی را به هم نزدیک می ساخت. هر دو روحی بزرگ داشتند. روحی بزرگ تر از زمانه ی خود و فراتر از مرزهای فرهنگ و زبانی که بدان تعلق داشتند. روکرت قناعت به ادبیات ژرمانی نکرد. به دیوان های شعر فارسی سفرکرد. جهانی شگفت انگیز را کشف کرد ودیگر از آن بازنگشت. آیا دیده اید کسی را که با دیوان مولانا و حافظ خو بگیرد، عظمت فردوسی را بشناسد، حکمت سعدی را درک کند، روایات شیرین نظامی را بخواند و بتواند دمی زندگی را بدون این بزرگان سر کند؟ خلوت گزینی روکرت و صرف زندگی و عمر خویش بر سر آشنایی با این بزرگان از سر همین عشق سرچشمه می گیرد. او به زبانی جهانی اعتقاد پیدا کرد. زبان شعر. به دیده ی او تنها با این زبان است که ملت ها و فرهنگ های گوناگون می توانند با هم سخن بگویند و به صلحی جهانی برسند.
مالر نیز چنین بود. گرچه او در بطن موسیقی کلاسیک غربی پرورش یافت، یکی از ورزیده ترین رهبران ارکستر روزگار خود شد و رهبری ارکسترهای بزرگی هم چون اپرای وین، بوداپست، برلین و فیلارمونیک نیویورک را برعهده گرفت، اما هنگام آفریدن موسیقی از مرزهای آن موسیقی جاافتاده ی آلمانی فراتر رفت. زبانی به وجود آورد که موسیقی گذشته، موسیقی باخ، موتسارت، بتهوون، شوبرت، واگنر و برامس و حتی ریشارد اشتراوش را به عنوان میراث بزرگ در خود داشت اما درعین حال در حد باور ناکردنی پیش رو و نوآور بود. او پلی میان موسیقی غرب اروپا و اروپای شرقی بود و حتی آورنده ی ملودی هایی از موسیقی دیگر ملل چنان که در آوای زمین Das Lied von der Erde از دفتر شعر شاعر چینی Lǐ Bái بهره برد وهنگام آهنگ گزاری بر این دفتر مایه هایی از موسیقی چینی را هم در این شعر سمفونی Poème symphonie به کار گرفت. او سبک رمانتیک را به حد اعلای خود رسانید و از آن نیز درگذشت. در این میان شناخت روحی شرقی، روحی ایرانی همچون روکرت که ازعرفانی سخن می گفت بس عمیق، بس متفاوت که سخت با روحیات مالر سر توافق داشت بر کارهای او به ویژه کارهای آوازی او تأثیری شگرف برجا گذاشت. روکرت پی برده بود که شعر فارسی یک جهان است. جهانی که درآن عشق، حماسه، عرفان، طنز، ستایش طبیعت، پرخاشگری به نظام این جهان و به همان نسبت روح پذیرش و بسیاری از معانی بکر دیگر با کلامی متعالی آورده شده و آن شاعر تیزهوش این معانی را در برگردان های خود از شعر فارسی و سروده های ملهم آز آن دنیای شگفت انگیز بیان کرد و به فرهنگ و ادبیات آلمانی منتقل نمود. روح بزرگ مالر در جستجوی منبع الهامی بزرگ، گسترده، که در بردارنده ی همه ی این معانی باشد، بی تردید نمی تواست از کنار دفترهای شعر روکرت بی تفاوت بگذرد. او در تمام زندگی جویای ادبیاتی بود که بتواند بیانگر غلیان روحی او باشد. مارسل بوفیل Marcel Beaufils درکتاب لیدهای رمانتیک آلمان LE LIED ROMANTIQUE ALLEMAND» درباره ی رویکرد و دلبستگی مالر به ادبیات جهانی می نویسد :
«مالربه داستایووسکی علاقه ی بی حدی داشت و به شاگردانش می گفت خواندن داستایووسکی از علم کنترپوان Contrepointهم مهمتر است.»
مالر کنجکاو همواره درجستجوی متن هائی بود که الهام برانگیز باشند تا بتواند بخشهای آوازی سمفونی های او را کامل کند. از انجیل تا دفترهای شعرای چینی مالر از ادبیات گوناگون برای کارهای آوازی خود بهره برد. درسمفونی دو از شعر رستاخیز گلوبشتوک(1724ـ 1803) ، Friedrich Gottlieb Klopstock Aufersteh’n (Ressusciter),در سمفونی سه آوای نیمه شب، بخشی از کتاب چنین گفت زرتشت Ainsi parlait Zarathoustra de Friedrich Nietzsche: le «Chant de Minuit» را به کار برد و در سمفونی هشت، بخشی از فاوست اثر گوته Faust de Johann Wolfgang von Goethe.را به بخش آوائی افزود. از دفتر شعرهای مردمی و کهن آلمان که با عنوان شیپور شگفت انگیز کودکان یا Des Knaben Wunderhorn شناخته می شود در سمفونی دو و سه و چهار خود به کار برد. اما هنگامی که به قالب غزل، شعر لطیفی که از عشق و حزن و تنهائی انسان سخن می گوید رسید بیشترین کار را بر سروده های روکرت متمرکز کرد.
لید، بهشتی آهنگین از برای آرمیدن
گوش هایی که با سمفونی های مالرآشنائی دارند، می دانند کارهای او نوسانی میان خروشندگی و آرامش است. این ویژگی می تواند ناشی از زندگی پر از تلاتم او باشد. دشمنی هائی که با آثار او و حضورش در صحنه ی موسیقی اتریش و مجارستان می ورزیدند، طرد او به خاطر تعلقش به دین کلیمی، از دست دادن فرزند چهارساله اش که اثری بسیار ناگوار بر روحیات او گزارد، بیماری هولناک قلبی که درگیرش شد و مشکلاتی که با همسرش آلما پیدا کرد. هر یک کافی بود تا از او انسانی ناخرسند بسازد. شاید ضربه های انفجاری سمفونیهای او خروش روح بزرگ او نسبت به این ناهنجاری ها باشد. و شاید فروپاشی در دیدگاهی کلی تر در فلسفه و جهان بینی او سبب آن همه خروشندگی باشد. کمتر موومان آرامی در سمفونی های مالر می توان یاقت که پشت بندش خروشندگی و اعلام فروپاشی نباشد. می توان گفت که مالر با سمفونی هایش «خود» و»جهان» را می ساخت ولی با لیدها می توان گفت تنها «خود» را می ساخت. هنر لید نزد مالر خلوت گاهی بود برای زمزمه، برای نجوا، برای گفتن از تنهائی، از عشق، از رنج، از شوق درون و از عرفان همان نقشی که غزل فارسی طی سده ها بر دوش داشته است. و شعر روکرت این فضای زیبا را به این آهنگساز چیره دست بخشید.
از گره خوردگی زیبای شعر وموسیقی در هنر لید.
هنگامی که شوبرت بر یکی از اشعار گوته آهنگ گذاشت این شاعر سخت برآشفته شد. شیوه ی کاری شوبرت را دوست نمی داشت. به نظرش موسیقی رساننده ی شعر او نبود و به نوعی مانع جلوه گری شعر او شده بود. داوری در این باره سخت دشوار است.آیا گوته حق داشت چنان معترض باشد؟ به هر رو همواره پیوند میان شعر و موسیقی در هنر لید یکی از دغدغه های آفرینندگان هنر لید می باشد. چه شعری در چه گامی و با چه آرایشی؟
این تضاد در رابطه با نشست موسیقی براشعار روکرت پیش نیامد. لااقل می توان گفت با این که موسیقی مالر در بسیاری از موارد مورد نقد قرار گرفت و مسئله ساز شد، در این یک مورد همواره موضوع ستایش شد. هماهنگی میان شعر و آهنگ در لیدهای مالر که بر اساس شعر روکرت ساخته شده، مهمترین ویژگی ست که می توان در این زمینه بیان کرد. هر یک از این لیدها بافتی زیبا و منسجم دارند و نشان از درک مالر از فضای شعری آن می دهد. در این کوتاه گفتار نمی توان به شناخت و تجزیه و تحلیل ادبی و موسیقایی همه این غزل های آهنگین پرداخت. برای نمونه تنها به سه لید اشاره می کنم.
لید من از جهان کناره گرفته ام Ich bin der Welt abhanden gekommen که درآغاز این گفتار از آن یاد شد، بافتی ظریف و ابریشمین دارد. برای رسانیدن خلوت گزینی راوی، مالر درآمد را به ساز اوبوا haut bois می دهد. آغازِ لید یک مونولوگ یا تک گفتار است. ساز بادی (ابوآ) روایت سرگشتگی و گم گشتگی را از پنهانی ترین زوایای سینه برمی گیرد و با شعر و موسیقی بیان می کند. آهسته آهسته سازهای دیگر، هارپ و سازهای زهی افزوده می شوند ولی تشخص اصلی چه درآغاز و چه در میان و چه در پایان با ساز اوبوا می باشد. گویی این ساز است که روایتگر و گردآورنده ی همه ی پراکندگی هاست. کوشش برای اینکه ملودی خاصی از این لید بگیرید بیهوده است. همه چیز حالت محو و تعلیق دارد. جمله های موسیقی همچون مهی که برفراز دشتی روان باشند می گذرند و جا به ابرهای رونده ی دیگری می سپارند. حتی جمله ی آخر که غزل با آن بسته می شود: بهشت من غزل های من» با آن چنان لطافت و آرامشی همراه با ساز اوبوا به پایان می رسد که انسان درخلسه ای از سکوت و اندیشه فرو می رود.
این گزینش تنها یک علت دارد، نبوغ مالر که به حال و هوای این غزل پی برده است. به نیاز انسانی که در تنهایی و سکوت به خویشتن می اندیشد و از خویش گفتنش باید به زمزمه ای درونی شبیه باشد وقوف کامل دارد.
آوای انسانی با سازها آن چنان آمیزش زیبائی دارد که هرگز این حس را القاء نمی کند که شعر مزاحم موسیقی ست و یا موسیقی مانع جلوه گری شعر. اساس هنر لید در همین است .آمیزش شعر و موسیقی در قالبی واحد.
لید Liebst du um Schönheit» گر تو به خاطر زیبائی دوست می داری»
یکی از زیباترین کارهای مشترک روکرت ـ مالر است که محبوبیت فراوانی در میان مردم آلمانی زبان دارد. .کلارا شومان نیز بر همین شعر موسیقی گزاری کرده است
این غزل، شعر عاشقانه ایست که مالر آن را تنظیم کرد و به محبوبه اش آلما تقدیم داشت. درباره ی آن گفته می شود که مالر آن را در جوف یکی از دفتر نوت هایی از آثار واگنر که آلما بر روی آن کار می کرد پنهان ساخته بود. امید آن داشت که آلما آنرادر میان اوراقش بیابد و از این هدیه ای که لابد انتظارش را نمی داشته شادمان شود و چون این اتفاق روی نداد، مالر خود آلما را دعوت کرد که با هم روی متن واگنر کار کنند و درآن لحظه بود که آلما این تنظیم را یافت و از شادی اشک به چشم آورد.
عاشقی درگوش معشوق خود نجوا می کند. به او می گوید:
اگر به خاطر زیبائی بر من عاشقی، نباش،
بر خورشید عاشق باش که او گیسوانی زرین دارد.
گر به خاطر جوانی بر من عاشقی، نباش،
بر بهار عاشق باش که او همه ساله جوان می گردد،
گر به خاطر ثروت عاشق هستی،
نباش. بر پری دریائی عاشق شو که در دامان خود گوهرهای گران دارد،
اما اگر تنها به خاطر عشق، عاشق می شوی،
تا ابد به من عشق بورز ومن تا ابد به تو عشق خواهم ورزید.
در این لید هم مونولوگ اولیه با ساز اوبواست. موسیقی همراهی دلپذیر و شادی با خواننده دارد. تقطیع این شعر هوشمندانه میان موسیقی و شعر انجام گرفته .مصرع نخست با حرف شرطی اگر آغاز می گردد اگر چنینی پس چنان باش/ و با آرامش پیش می رود و چون در مصرع دوم شاعر شرط خود را بیان می دارد. هم خواننده و هم ارکستر اوج زیبائی می گیرند. غزل با تکرار جمله ی تا ابد عاشق تو خواهم بود به پایان می رسد.
در لید نیمه شب Um Mitternacht
حضور تاریکی و هیبت شب با صدای مداوم ساز کُر (cor) زمینه سازی می شود. در این تنظیم سازهای زهی کمتر دخالت دارند. ظلمت و سیاهی شب را ابوآ، کلارینت و کرها به طرز خیره کننده ای مجسم می کنند. این از مهارت های خاص مالر است. گرفتن ظریف ترین جمله ها از سازهایی مانند کر یا توبا که معمولا در مارش وبیان های خشن به کار می روند. اما او با چنان ظرافتی این سازها را در این آوای نیمه شب به کارگرفته که حس می کنیم با سازهائی نجواگر روبرو هستیم.
خواننده جمله به جمله شکوائیه ی خود را بر زبان می راند. از سیاهی شب، تنهائی و دردمندی خود می گوید:
Um Mitternacht
hab ich gewacht
und aufgeblickt zum Himmel;
kein Stern vom Sterngewimmel
hat mir gelacht
um Mitternacht.
در دل شب بیدار می شوم به اسمان می نگرم
هیچ ستاره ای به من لبخند نزد.
هیچ روزنه ای از روشنائی در این سیاهی شب روشنگر من نشد
و این گفتن ها آرام آرام پیش می روند. شکوه ها ادامه پیدا می کنند. اما هر چه بیشتر به پیش می رویم بی قراری او بیشتر می شود و صدای خواننده با ارکستر کم کم اوج می گیرند. راوی از دردمندی و تنهایی خود در نبرد با سرنوشت می گوید. در بند آخر هنگامی که نوبت به سخن گفتن با پروردگار می رسد. کرها با جلالت پناه بردن انسان دردمند را به بارگاه پروردگار بیان می کنند و خواننده را با شکوهی چشم گیرهمراهی می کنند.
غزل با تکرار دوباره ی جمله ی شکوهمند «ای پروردگاری که صبح وشب بیداری، سرنوشتم را در دست های تو می گذارم» همچون نیایشی به حد اعلای خود می رسد و پایان می یابد.
Um Mitternacht
hab ich die Macht
in deine Hand gegeben !
Herr über Tod und Leben,
du hälst die Wacht
um Mitternacht !
پنج آهنگ آوای مرگ کودکان
DIE KINDERTOTENLIEDER
-
Nun will die Sonn› so hell aufgehn
-
Nun seh› ich wohl, warum so dunkle Flammen
-
Wenn dein Mütterlein
-
Oft denk› ich, sie sind nur ausgegangen
-
In diesem Wetter, in diesem Braus
گرچه پرداخت سوگنامه در فرهنگ موسیقی اروپائی پیشینه ای دراز دارد و در مس ها Messe و رکوئیم ها Requiem این هنر ذاتا پرورده شده، ولی در رابطه با شعری که روکرت در باره ی مرگ دو فرزندش نوشته و موسیقی که مالر بر آن ها گذاشته ما با هنجار دیگری روبرو هستیم. جنبه های لیریسم وتشخص شعر و جدائی آن ازمناسک مذهبی، ما را برآن می دارد که به این اثر به عنوان پایه گزاری شیوه ی دیگری از مرثیه بنگریم.
موسیقی مالر بر این پنج سوگنامه شاهکار است. کشش صدای انسانی که گویی در دهلیزهای پیچ در پیچ سرنوشت به دنبال چرائی چنین سوگی که بر او وارد شده می گردد، با درآمیزی با سازهای بادی اوبوا و کر و گاه کلارینت، یک لحظه گوش جان را رها نمی کند. هنگامی که چندین بار بدین مجموعه گوش فرا می دهیم همچون یک سیر و سلوک روحانی بر ما اثر می کند. کم کم موضوع اصلی آن از یادمان می رود. ما می مانیم با جادوی یک موسیقی و آوایی انسانی که از سرزمین های ناشناخته ای ما را عبور می دهد و دعوت به خاموشی، به اندیشیدن و شکیبائی بر جریان زندگی می کند.
در این تنظیم هم حالت تعلیق جمله های موسیقی حاکم است و نه پرورش.
در بخشی از این مجموعه، سوگوار خود را دلداری می دهد به برآمدن خورشید که حتی پس ازحوادث ناگوار همچنان طلوع خواهد کرد. مانند آن که هیچ ضایعه ای درعالم روی نداده. او پس از شبی تیره و تار خود را دعوت می کند که شب تیره را از دل براند و ازاین پس به روشنایی و شادی جاوید بیاندیشد.
Nun will die Sonn so hell aufgehn,
als sei kein Unglück die Nacht geschehn.
Das Unglück geschah nur mir allein,
die Sonne, sie scheinet allgemein.
Du musst nicht in dir verschränken,
musst sie ins ewge Licht versenken.
Ein Lämplein verlosch in meinem Zeit,
Heil sei Freundenlicht der Welt !
موسیقی مالر گویی دل دردمند روکرت را، پس از گذر سال ها و از سوی این جهان فانی تا آن جهان باقی دل داری می دهد. غافل از آن که سرنوشت بر او نیز چنین مصیبتی را وارد خواهد کرد.
هنوز می توان دفترها از هنر بی مانند مالر در پرداخت لید پرداخت و از تأثیری که شرق شناسان به ویژه روکرت بر محیط هنری آلمان گزارده اند سخن گفت. می توان به نمادها و نکاتی که روکرت در شعرش آورده و ازآنجا به لیدهای مالر نشسته مانند مقایسه تیره بختی با تاریکی یا شادی با روشنائی عشق با بهار و خورشید که از باورهای ایرانی ست و ده ها نکته ی دیگر سخن به میان آورد. باید گفت که موسیقی جادویی مالر و شعر روکرت در پیوندی زیبا دست به دست هم می دهند وعاقبت یک حس، یک حس بزرگ را بر دل می نشانند. حس درک زیبائی، فارغ از همه ی بستگی های زبانی یا فرهنگی. همان حسّی که فریدریش روکرت از آن سخن گفته بود. حس و زبانی جهانی که انسان ها را فارغ از مرزها و وابستگی ها به هم نزدیک می سازد.
ما همه اجزای آدم بودهایم
در بهشت آن لحن ها بشنودهایم
پس حکیمان گفتهاند این لحن ها
از دوار چرخ بگرفتیم ما
بانگ گردشهای چرخست این که خلق
میسرایندش به طنبور و به حلق
منابع:
Marcel BEAUFILS ; LE LEID ROMANTIQUE ALLEMAND ; Paris, Gallimard.
Alfered EINSTEIN, La Musique Romantique ; Paris ; Gallimard
Lucien Rebatet, Une histoire de la musique, Robert Laffont,
Friedrich Rückert.
-
Oestliche Rosen, éd. Brockhaus, Leipzig 1822. Titre français : Roses orientales.
-
Rostem und Suhrab. Eine Heldengeschichte in 12 Büchern, éd. Theodor Bläsing, Erlangen 1838.
-
Firdosi’s Königsbuch (Shâh Nâmeh) / traduction de Friedrich Rückert. Édition posthume dirigée par E. A. Bayer
-
Sage I–XIII, éd. Reimer, Berlin 1890 LII, 439 p.
-
-
راجر کیمی ین، درک و دریافت موسیقی، ترجمه ی حسین یاسینی، تهران نشر چشمه.
-
مجله ی بخارا شماره ی ویژه ی شب فریدریش روکرت. ۵ آذر۱۳۹۷
-
برای برگردان شعرهای روکرت از ترجمه ی فرانسه بهره گرفته ام. از آنجا که به دست دادن ترجمه ی کامل کلام را به دراز می کشانید تنها چکیده ای از هر یک آورده ام.