وقتی بعد از مدتهای مدید خاموشی، نوای تار استاد علینقی خان سالارافخم درفضای سرای قدیمی او پیچید، همه ی اهالی خانه ازجماد ونبات وجن و الانس، گلها و قناریها……درحالتی ازحیرت فرورفتند. فکر کردند شاید کسی صدای تار استاد را ضبط کرده ودارد پخش می کند. فرضی که محال بود. او با هر نوع ضبطی مخالف بود. ضبط را دشمنِ ساز می دانست. درتمام سالهائی که با تار مأنوس بود، چه در خلوت و چه در جمع وچه در نزد استادان و شاگردان هرگز به کسی اجازه نداده بود صدای تار اورا ضبط کند.مضراب زنده، تبلوردرخشان و بداهه نوازی ولی منضبط بر ردیفهای موسیقی ایرانی اساس فلسفه و کار او بود. پس آخر چه کسی بود که به خلوت اوراه پیدا کرده ومانند او ساز می زد؟!! بعد از آن حادثه، آن افسردگی، آن بیماری وازکارافتادن دست وپنجه،……………..هیچکس ساز اوراکه نشنیده بود، هیچ ، کسی هم رخصت نام بردن از ساز را نزد اونداشت آنهم آن ساز، پس آن نوا؟!!!!!