صبح اول وقت به عزم جستجو وخرید یک قاب عکس راهی می شوم. هنوز یک خیابان را گذر نکرده ام که احساس می کنم کسی دارد مرا تعقیب می کند.شاید وهم است شاید هم یک آرزو. قاب را برای یک عکس مخصوصی می خواستم. یک تصویری که جایگاه خاصی در زندگی ام داشت. برای همین هم دنبال قاب عکسی بودم که برازنده اش باشد. از خیلی ها نشانی یک قاب فروشی معتبر را پرسیده بودم. تا آن موقع به خیلی ازقاب فروشی ها سرزده بودم. دهها نوع قاب عکس دیده بودم. چوبی فلزی، شیشه ای، با حاشیه ی طلائی، نقره ای، گل و بته ای……اما هیچکدام دلخواهم نبود. روی این موضوع حساس شده بودم. دلم می خواست کادری باشد که با خود تصویر تجانسی داشته باشد. ولی هرچه می گشتم کمتر می یافتم.