نگرش و گزارشی از نمایشگاه هنر قلمکار اصفهان در موزه ی بارگوئن (Musée Bargoin) شهر کلرمونفران(Clermont-Ferrand) ـ  ۴ ژوئیه ی ۲۰۱۷

این در فضائی خردمندانه بود که نمایشگاه هنر قلمکار اصفهان، با حضور پاره ای از کارشناسان هنری و وابستگان سازمان های فرهنگی و شماری چشم گیر از بازدیدکنندگان گشایش یافت.

می گویم خردمندانه، از آن رو که سخن تنها از فن و بود و هنر و فرهنگ، با گزاره ی ایرانی و اصفهانی. در هیچ یک از متن هائی که در رابطه با این نمایشگاه آماده شده بود، چه در سخنرانی ها و چه در برگه های آگاهی که به دست بازدیدکنندگان داده شد و چه نوشته هائی که بر پای پارچه ها و نمونه های هنر قلمکار گذاشته شده بود، هنر قلمکار اصفهان را با «هنراسلامی» در هم نیامیخته بودند. اصطلاحی که شوربختانه در این سال ها، هر هنگام که آثاری از هنر ایران در موزه های دنیا به نمایش گذاشته می شود، در شناسائی این آثار به کار می رود. کارگزاران موزه ی بارگوئن با دانش و هشیاری بدین نکته آگاهی داشتند که هنر ایران، هنری ویژه است که با جان و هستی، تاریخ و زبان، ادبیات و ریشه های مردم شناسی این کشور پیوندی ناگسستنی دارد. در این هنر اگر هم حرفی از دین و آئین می رود، آن نیز رنگ و روحی ایرانی دارد. مانند آن همه گل و مرغ، پرندگان و گیاهان زیبائی که در نقش مساجد اصفهان به کار رفته که نشانگر جان زیبائی پرست ایرانی ست.

برای بازدیدکنندگان از این نمایشگاه دریافت چهره ی دیگری از ایران، از طریق ظرافت نقش ها بر روی پارچه های قلمکار اصفهان، کاملا تازگی داشت. حاشیه ی پارچه ها جهانی آکنده از گل و گیاه و پرندگان و سروهای سرافراشته در برابر دیدگان می گذاشت. و نقش های میانه روایت روایت های ایرانی بود. بر روی قلمکاری عشق خسرو شیرین را دیدند، بر روی پرده ی دیگری، خان سوم از هفت خان رستم و نبرد او و رخش با اژدها را، سوئی دیگر بزم های شاهانه را شاهد بودند با خنیاگران زن و ساقیان جام به دست که شراب ناب در پیمانه می ریختند و خیام وار، انسان را فراخوان به بهره برداری از داده های زمینی می دادند. طرفی دیگر بهرام گور را در نبرد با شیران هژبر دنبال می کردند و فرودآمدن این پادشاه را برخانه ی پالیزبانی و روایت پذیرا شدن او را در خانه ی آن روستائی تهی دست، اما بزرگوار…

پرده های قلمکار قصه می گفتند مردمان را آری و چه زیبا می گفتند ازفرهنگ غنی ملتی که همه چیز از عشق و لذت، جنگ و ستیز و رنج و الم و فراز و فرودهای تاریخی دور و دراز را آزموده و بر جریده ی ذهنیت خود ثبت کرده و هم آن ها را در آثار هنری خود بازتاب داده است. این نقش ها گواهی دیگر بودند بر پیوستگی جان ایرانی با هنر قلمکار، که برگزارکنندگان این نمایشگاه در اندیشه ی خویش هم از آغاز کار در سر داشتند.

حضور قلمکار آزموده ی اصفهانی استاد بطلانی، که درجا شیوه ی این هنر ارزنده را به دیدارکنندگان نشان می داد، برکشش و حسّ زنده ی این نمایشگاه صد چندان می افزود. استاد نقش می آفرید، رنگامیزی می کرد و بر پارچه ها می کوبانید و به زبان تار و پود قلمکار می گفت که ما زنده ایم، هنرمان نیز زنده است. ما همان نیلوفرانی هستیم که در مرداب های تاریخ می روئیم و نمی گذاریم گردش این چرخ گردون ما را به لایه های گل گرفته ی فراموشی بکشاند.

نمایشگاه هنر قلمکار اصفهان موزه ی بارگوئن یک پیشگام است. یک نوآوریست. و ما ایرانیان چه سپاسگزار باید باشیم از پایه گزاران فرانسوی خردمند این نمایشگاه که چه عاشقانه به سوی هنر ایران رفته اند. کاش سرنمونی باشد برای دیگر بنیادها تا در نمایش هنرهای ایرانی همین روش را به کار بندند.

شهین سراج، کلرمون فران ۴ ژوئیه ی ۲۰۱۷

 

 

بیان دیدگاه