دکتر شهین سراج
شاهنامه ی فردوسی تنها یک کتاب حماسی نیست. در این منظومه ی بزرگ که قدمت پاره ایی از داستان های آن به هزاره های پیش ازمیلاد می رسد و فردوسی نظم آن را به سال ۱۰۱۰میلادی به پایان برد، سوای روایت های حماسی، هزاران آگاهی در رابطه با شیوه ی زیستن ایرانیان آمده است. آئین های ایرانی، جشن ها، مراسم خواستگاری و ازدواج، بازارگانی، آئین بار، خنیاگری، سازها و دستگاه های موسیقی، بزم و شکار، توصیف رزم افزارها، پزشکی و دارو و درمان، شیوه ی می گساری، خواب و خوابگزاری، معماری و پارچه بافی و ده ها آگاهی دیگر را در شاهنامه می توان بدست آورد.
بی راه نیست اگر شاهنامه را سرچشمه ی هویت ملی ایرانی بخوانیم.
یکی از آگاهی هائی که از طریق شاهنامه می توان به دست آورد، رهنمودهای این کتاب به سوی مراحل گوناگون پیدایش تمدن در زندگی آغازین و سهم ایرانیان در این روند است. پیشینه ی کشاورزی، آبیاری، اکتشافات و صنایع در صورت های نخستین خویش در شاهنامه در بخش اساطیری آمده و صورت تکامل یافته ی آن را در بخش تاریخی می یابیم۱.
در این رهگذر، نقش پادشاهان ایران و روی آوری آنان به صنایع و فنون درخور توجه است. برای نمونه یافتن آتش و برپایی جشن سده را در شاهنامه و اسطورههای ایرانی به هوشنگ نسبت میدهند. هوشنگ، مردم زمان خود را با آبیاری و صنعت و جداکردن آهن از سنگ و ساختن ابزارِ آهنی آشنا ساخت و به ایشان کشاورزی آموخت. در شاهنامه؛ آشپزی، پختن نان و گلهداری از آموزههای او برای مردم به شمار میرود. نخ ریسی از پشم میش و بره و پارچه بافی را به تهمورث، نرم کردن آهن و ساختن ابزار رزم را به جمشید و همو را گویند که کشاورزی بنیاد نهاد، طبقات جامعه را بیاراست، به تدبیر او خشت تهیه شد و با محاسبه ی هندسی با سنگ و گچ، دیوار،گرمابه و کاخ های بلند و استوار ساخته شد و پس از جهان آرائی بر تخت نشست و آن روز را نوروز خواند و هم از این روست که پاره ای نوروز را نوروز جمشیدی می نامند۲.
یکی از شگفتی هائی که در ساخت آن پادشاهان ایرانی سهمی به سزا داشته اند، تخت طاقدیس است. نام این تخت از دو واژه ی طاق و دیس ترکیب یافته. طاق در این نام معنی طاق مسطح (plafond) ندارد بلکه معنای کروی (arc ou voûte) از آن برداشت می شود و دیس پسوندیست که معنای مانند می دهد. از آن رو این تخت را طاقدیس خوانده اند که شکل آن کروی و طاق مانند بوده است. این تخت از دو نظر در تاریخ فرهنگ و هنر ایران دارای اهمیت است:
یک: به لحاظ ارزش اساطیری و تاریخی و نقشی که در تداوم و انتقال قدرت سیاسی داشته. از این منظر نماد عمده ایی به شمار می آید. چنانکه در هنگام بیان روایت آن از شاهنامه خواهیم دید، سی و هشت پادشاه بر روی آن فرمانروایی کرده اند.
دو: اهمیت دیگر آن به لحاظ کاربرد فنون حجاری، نگارگری، پارچه بافی، فرش بافی، صنایع ظریفه، مانند گوهرنشانی، زر دوزی و تراش فیروزه و بسیاری از ظرائف دیگر و حتی علم نجوم است. این تخت را همچنین نخستین تخت مکانیکی و چرخان به شمار آورده اند و اختراع این شیوه را به ایرانیان نسبت داده اند. بنابر این تخت طاقدیس مجموعه ایی از هنرها را در خود گرد می آورد. از همین رو این گفتار را به شناخت این تخت اختصاص داده ایم.
پیشینه ی تخت طاقدیس
پیشینه ی تخت طاقدیس از دیر باز کنجکاوی بسیاری از مورخین، و پژوهشگران را به خود جلب کرده است. روایت ساخته شدن آن، غیر از شاهنامه، در بسیاری از متون دیگر مانند مجمل التواریخ والقصص۳ (نویسنده ناشناس ،قرن ششم)، غرر اخبار ملوک الفرس نوشته ی ثعالبی۴ و تاریخ بلعمی۵ نیز آمده است. نظامی گنجوی همچنین در داستان خسرو شیرین از این تخت یاد کرده است. توصیف این تخت درگزارشی از یک تاریخ نگار رومی به نام سِدرن (Cédrène) در قرن یازدهم میلادی نیز بیان شده است۶.
در دوران نزدیک به ما دانشمندانی همچون آرتور کریستن سن، ارنست هرتسفلد، آرتور آپهم پوپ، و از میان دانشمندان ایرانی، دکترجلال خالقی مطلق به شناخت تاریخچه ی این تخت شگفت انگیز پرداخته اند.پایه ی پژوهش آنان بیشتر بر متن شاهنامه قرارگرفته زیرا آن چه در شاهنامه آمده به دیده ی بسیاری از پژوهشگران کامل ترین است۷.
روایت تخت طاقدیس در شاهنامه
در بخش پادشاهی خسروپرویز، پس از داستان خسرو شیرین و پیش ازداستان ایوان مدائن است که با روایت ساخته شدن تخت طاقدیس آشنا می شویم. فردوسی از بیت ۳۵۴۵ تا ۳۶۳۶، یعنی نود و یک بیت رابه داستان این تخت بخشیده است۸.
بر پایه ی گزارش فردوسی، پیشینه ی این تخت به عهد فریدون می رسد. پس از آن که فریدون، ششمین پادشاه خاندان پادشاهی پیشدادی، بر ضحاک پیروز می شود و او را دردماوند زندانی می کند، سپس نوبت آن فرا می رسد که بر تخت پادشاهی بنشیند. در این زمان مردی به نام جهن ِ بُرزین ، از اهل دماوند، برای فریدون تختی می سازد و گرداگرد آن را گهر می نشاند و آن را به فریدون شاه تقدیم می کند:
یکی مرد بُد در دماوند کوه
که شاهش جدا داشتی از گروه
کجا جهنِ بُدی نامِ اوی
رسیده به هر کشوری نامِ اوی
یکی نامورشاه را تخت ساخت
گهر گرد برگردِ او درنشاخت.
فریدون از داشتن این تخت چنان شادمان می شود که جهن را سی هزار درهم پاداش می بخشد و هم او را یک تاج زرین و دو گوشوار می دهد و منشور فرمانروائی ساری و آمل دو سرزمینی که همچون بهشت بودندرا در دست او می گذارد:
درم داد مر جهن را سی هزار
یکی تاج زرین و دو گوشوار
همش عهد ساری و آمل نبشت
که بُد مرز منشور او چون بهشت.
این می رساند که پادشاهان ایران، از همان کهن ایام، تا چه حد پشتیبان هنرمندان بوده اند.
هنگامی که فریدون جهان را میان سه فرزندش (سلم و تور و ایرج) بخش نمود و ایران را سهم ایرج نمود، بر این پادشاهی سه چیز دیگر نیز افزود، یکی گرز گاوسری که بدان بر سر ضحاک کوفته بود، و دیگر کمربند جواهر نشان هفت چشمه کمر که کمربندی بود آراسته به هفت دانه گوهر گران سنگ به نشانه ی هفت سیاره. این کمربند ها، کمربندهائی بودند آراسته به گوهرهای گران قیمت که بزرگان و پهلوانان بر کمر می بستند. در منابع دیگر مانند تاریخ بلعمی، در شرح حمله ی تازیان به ایران گاه به اینگونه کمربندها که تازیان با دیگر ساز و برگ کشتگان غارت می کردند اشاره شده است۹. و سه دیگر و شاید مهم تر از آن دو، آن تخت گهر نشانی بود که بر فراز آن فریدون تاج بر سرنهاده بود:
جهان دار شاه آفریدون سه چیز
برآن پادشاهی بر افزود نیز
یکی تخت و ان گرزه ی گاوسار
که مانده ست ازو درجهان یادگار
سه دیگر کجا هفت چشمه کمر
همی خواندی نام او دادگر.
پس از کشته شدن ایرج به دست دو برادر، تخت گوهر نشان پادشاهی، به جانشین او منوچهر رسید. فردوسی گزارش می دهد که پس از منوچهر هر پادشاهی چیزی بر این تخت افزود تا نوبت پادشاهی به کیخسرو رسید. میان منوچهر شاه تا رسیدن پادشاهی به کیخسرو، چهار پادشاه دیگر بر ایران فرمانروا شدند (نوذر، زوطهماسب، کیقباد و کیکاووس) بدین ترتیب تختی که از زمان فریدون ساخته شده بود نوبت به نوبت به شش پادشاه دیگر می رسد و هریک چیزی برآن می افزایند.
کیخسرو فرزند سیاوش، شاهزاده ی زیبا و دلاور ایرانی، که به فرمان افراسیاب، در توران زمین کشته شد و نبردهای کین خواهی او از کشنده ی پدرش، افراسیاب، بخش بزرگی از حماسه ی ملی ما را بر می سازد، هنگامی که برتخت می نشیند، بر بالای این تخت فراوان بیافزود:
هر آن کس که او تاج شاهی بسود
بران تخت چیزی همی بر فزود
چُن آمد به کیخسرو نیک بخت
فراوان بیفزود بالایِ تخت.
پس از کیخسرو، تخت به لهراسب و از او به گشتاسب می رسد. گشتاسب همان پادشاهی ست که در زمان او زرتشت ظهور می کند. در شاهنامه آمده است که هنگامی که گشتاسب برتخت می نشیند از وزیر دانشمند خود جاماسب که منجم و پیش بین بوده است در باره ی عاقبت این تخت پرسش می کند:
به جاماسب گفت ای گرانمایه مرد
فزونی چه داری برین کارکرد
یکایک ببین تا چه خواهی فزود
پس از مرگ ما را که خواهد ستود
چو جاماسب آن تخت را بنگرید
بدید از درِ گنج دانش کلید:
بر او بر شمار سپهر بلند
همی کرد پیدا چه و چون و چند
ز کیوان همه نقش ها تا به ماه
بر آن تخت کرد او به فرمان شاه.
جاماسب، از آن جا که از دانش نجوم و ستاره شناسی آگاه بود، بر سقف تخت چیستی و چونی ستارگان آسمان را از کیوان (زحل) تا به ماه بر طاق تخت نقش می کند. بر پایه ی گزارش شاهنامه، افزودن طاق و نقش ستارگان بر آن کار جاماسب بوده است.
از پس گشتاسب این تخت به پادشاهان دیگر می رسد. بر پایه ی شمارش شاهنامه از گشتاسب تا پادشاهی اسکندر، چهار پادشاه دیگر (بهمنِ اسفندیار، همای چهرآزاد، داراب و دارا). بر ایران فرمان راندند و همگی بر این تخت نشستند.
فردوسی می گوید که هر پادشاهی چیزی از زر و سیم و عاج و شیز (چوب آبنوس) بر آن تخت افزود تا نوبت جهان گشائی اسکندر فرا می رسد:
چنین تا به گاه سکندر رسید
ز شاهان هر آن کس که آن گاه دید
همی برفزودی برو چند و چیز
ز زرّ و ز سیم و زعاج و ز شیز.
اسکندر این تخت را پاره پاره کرد. اما بزرگان ایرانی، بخش هائی از این تخت را نگاه داشتند و نسل به نسل به آیندگان سپردند.
مر آن را سکندر همه پاره کرد
ز بی دانشی کار یک باره کرد
بسی زان بزرگان نهان داشتند
همی دست بر دست بگذاشتند.
بدین معنا که در دوره ی اشکانیان که پس از سرنگونی جانشینان اسکندر، یعنی سلوکیان، بر ایران حکومت راندند، از تخت طاقدیس نشانی نیست. تا حکومت به اردشیر ساسانی، پایه گزار پادشاهی ساسانیان می رسد. اردشیر از آن تخت نشانی بیافت و در پی گرد کردن (بازسازی) آن برآمد. اردشیر تخت را باز سازی می کند ولی نه بدان گونه که پیش از او به فرمان گشتاسب، از روی طرح جاماسب ساخته بودند۹. تختی که از زمان فریدون پذیرای شاهان بوده، بار دیگر به دربار باز می گردد تا نوبت به خسروپرویز می رسد. بدین شمارش از اردشیر تا خسروپرویز، بیست و پنج پادشاه دیگر بر این تخت می نشینند.
بازسازی تخت طاقدیس به دست خسروپرویز
تخت طاقدیس، دوران شکوه و عظمت خود را در دوران خسروپرویز می یابد. این پادشاه که به ثروت و تجمّل اهمیت زیادی می داد، پس از به قدرت رسیدن، در صدد بازسازی چندین باره ی تختی برآمد که از زمان فریدون در دربار ایران دست به دست گشته بود.
خسروپرویز بر آن بود تا به پیکره ی تخت بدان صورتی که طرحش را جاماسب ریخته بود دست یابد، یعنی با افزودن نگاره ی افلاک که شاید پس از بازسازی تخت در دوره های پس از اسکندر از آن منها شده بود. بدین نیت، تخت اردشیر را از هم می گشاید و برای بازسازی این تخت به پژوهش می پردازد و از روی نوشته های بزرگان طرحی برای بازسازی آماده می سازد.
بدین گونه بُد تا به پرویز شاه
رسید آن گرامی سزاوارگاه
ز هرکشوری مهتران را بخواند
وُزان تخت چندی سخُن ها براند
از ایشان فراون نبشته بیافت
بدان آرزو سوی دیگر شتافت
بیاورد پس تخت شاه اردشیر
وُز ایران هر آن کس که بُد تیزویر
به هم برزدند آن سزاوار تخت
به هنگام آن شاه پیروز بخت.
برای بازسازی این تخت، خسروپرویز هزار و صد و بیست دروگر از مکران و بغداد و ایرانزمین که از آن تخت چیزی در خاطر داشتند را فراخواند. هر یک از این استادان سی شاگرد داشتند و در مجموع سی و سه هزار و ششصد نفر برای بازسازی این تخت به مدت دو سال کار کردند.
وُرا دُورگر آمد ز روم و ز چین
ز مُکران و بغداد و ایرانزمین
هزار و صد و بیست استاد بود
که کردار آن تختشان یاد بود
که افراشته شاه گُشتاسب کرد
به رای و به تدبیرِ جاماسب کرد
ابا هر یکی مرد شاگرد سی
ز رومی و بغدادی و پارسی
بفرمود تا یک زمان دم زدند
به دو سال تا کار بر هم زدند
ویژگی های تخت طاقدیس خسروپرویز
از تخت طاقدیس در شمار شگفتی های گنجینه های خسروپرویز یادکرده اند. زرمشت افشان، تاج جواهر نشان، که به قدری سنگین بود که آن را بر بالای تخت خسروآویزان می کردند، دستمال نسوز، شطرنج جواهرنشان، تخته نرد یاقوت و زمرد نشان، گنج گاو وگنج بادآورد و به بیانی شیرین وموسیقی دان بزرگ باربد ازاموال شگفت انگیز خسروپرویز اند. این تخت به لحاظ حجم و بلندی و در برداشتن تزئینات به یک بنای باشکوه بیشتر می مانست تا یک تخت. پس از آن که دو سال آن سی سه هزار و ششصد کارگر بدون دم زدن بر آن کار می کنند، این تخت جایگاهی شد برای باریابی و مراسم رسمی درباری.
چو بر پای کردند تخت بلند
درخشنده شد روی بخت بلند.
بنا بر گفته ی فردوسی این تخت ۳۷۰ رش درازا، ۱۲۰ رش پهنا و ۴۵۰ رش بلندی داشته است. هر رش را درآغاز تاریخ اسلامی ۶۴ سانتی متر دانسته اند. بنا براین اگر این محاسبه را برای زمان خسروپرویز بپذیریم تخت طاقدیس دارای دویست و سی شش متر و هشتاد سانتی متر درازا، هفتاد و شش متر و هشتاد سانتی متر پهنا و دویست و هشتاد و هشت متر بلندی بود. فردوسی اشاره می کند که تخت چنان بلند بود، که سر آن به آسمان می رسید و از فراز آن تا بن کشور دیده می شد.
به رش بود بالاش صد شاه رش
چو هفتاد رش برنهی از برش
صد وبیست رش نیز پهناش بود
که پهناش کمتر از بالاش بود
بلندیش پنجاه و صد شاه رش
چنان بُد که بر ابر سودی سرش
همان شاه رش هر رشی ز و سه رش
کزان سر بدیدی بن کشورش.
تخت از دوازده لخت (بخش) برساخته شده بود و صد و چهل هزار بش (چفت) زر فیروزه کاری شده بخش های آن را به هم وصل می کرد و میخ هایی که در این چفت ها به کار رفته بود از نقره ی خام بود.
همان تخت بدوازده لخت بود
جهانی سراسر همه تخت بود
برو بشِ زرّین صد و چل هزار
ز پیروزه بر زرّ کرده نگار
همان نقره ی خام بد میخِ بش
یکی صد به مثقال با شست و شش.
از ویژگی های دیگر این تخت این بود که می توانست بر پایه های خود بچرخد. هنگام بهار روی تخت به باغ و پشت آن به دشت بود. هنگام بودن خورشید در برج اسد که ماه مرداد و تموز باشد و گرما به شدت می رسد، پشت تخت به خورشید بود.
هنگام تیرماه که زمان رسیدن میوه و جشن و برداشت محصول بود، روی تخت به باغ بود تا بوی میوه ها به پادشاه برسد.
چو خورشید در شیرگشتی درشت
مر آن تخت را سوی او بود پشت
چو هنگامه ی تیرماه آمدی
گهِ میوه و جشنگاه آمدی،
سوی میوه و باغ بودیش روی
بدان تا بیاید زهر میوه بوی.
گرما رسانی
زمستان که بودی گهِ باد و نم
برآن تخت بر کس نبودی دژم
همه طاق ها بود بسته ازار
ز خزّ و سمور از درِ شهریار
همان گوی زرّین و سیمین هزار
بر آتش همی تافتی جامه دار
به مثقال از آن هر یکی پانصد
کز آتش شدی سرخ همچوی بُسّد
یکی نیمه روز اندرآتش بُدی
دگر پیشِ گردانِ سرکش بُدی.
در زمستان ها و هنگام فرا رسیدن باد و نم، درهای این بارگاه را با پارچه هائی (ازار) از خز و پوست سمور می بستند. گوی هائی از زر و سیم را در آتش می نهادند که تا خوب تفتگی را به خود گیرند و سپس آن را در آتشدان جلوی میهمانان می گذاردند تا از آن گرمی گیرند.
ستاره شناسی و روز و ساعت
رصد دوازده و هفت ستاره و ماه را از برجی به برج دیگر، چه آن هائی که ایستاده اند (ثوابت) و چه آنها که رونده اند (سیّارات) اخترگرای (منجّم) می توانست به چشم ببیند. همچنین گذشتن شب و اندازه ی گشتن آسمان به دور زمین را (یعنی حساب ساعات شبانه روز را).
از ویژگی های جالب این تخت آن بود که بر سقف گنبدی آن تصویر افلاک را نقش کرده بودند. هفت ثوابت و هفت سیارات را نشان می داد و همچنین در این بارگاه ساختاری تعبیه شده بود که ساعات شب وروز را تعیین می کرد:
شمار ستاره ده و دو و هفت
همان ماه تابان به برجی که رفت
چه زو ایستاده، چه رفته ز جای
بدیدی به چشم سر اخترگرای
زشب نیز دیدی که چندی گذشت
سپهر از بر خاک بر چند گشت.
درخور توجه است که این گونه کارکردهای تخت طاقدیس را پاره ای ازدانشمندان مانند ارنست هرتسفلد هم تأیید کرده اند.
این ایرانشناس و باستانشناس بزرگ آلمانی، در رساله ی خود با عنوان تخت خسرو۱۰، بر پایه ی گواهی سِدرِن (مورخ بیزانسی قرن یازده میلادی) و تصویری که از این تخت بر یک سینی با عنوان کلیموا (Klimova) که در موزه ی ارمیتاژ روسیه نگه داری می شود، شرحی از تخت طاقدیس آورده. در این تصویر، تخت خسرو به صورت کره ای نشان داده شده که بر عرابه ای، که زیر پایه های آن بر دوش چهارگاو میش است، قرارگرفته است.
بر اساس پژوهش هرتسفلد، تخت طاقدیس خسرو یک ساعت خورشیدی با درجه بندی و ساختاری بسیار پیچیده بوده است. چنین به نظر می رسد که شاهنشاه این چنین از نیروی بی پایان خورشیدی بهره مند می شده است.

سینی با عنوان کلیموا (Klimova)، در موزه ی ارمیتاژ روسیه، قرن هفتم میلادی، ایران ۱۱
کاربرد صنایع ظریفه
برخی از تخت ها زراندود بودند و بسیاری از بخش های زرنگاری شده گوهرنشان بودند. هیچ کس حتی با برخورداری از دانش بسیار نمی توانست میزان زر وگوهری که در آن ها به کار رفته بود را به شمارش آورد:
ازآن تخت ها چند زرّین بُدی
چه مایه ز زر گوهر آگین بُدی
شمارش ندانست کردن کسی
وُگر چند بودیش دانش بسی.
کمترین گوهر هفتاد دینار بود و بهای بعضی از گوهرها از هفتصد هم بیشتر بود:
هر آن گوهری کش بها خوار بود
کمابیش هفتاد دینار بود
بسی نیز بگذشت بر هفتصد
همی گیرازین گونه از نیک و بد.
در آن همچنین گوگرد سرخ که کسی بهای آنرا نمی توانست در شمار آورد به کار رفته شده بود. همین بود که در اثر کاربرد آن گوگرد سرخ رخسار تیره شب روشن می شد و تخت همچون ناهید برآسمان درخشان بود:
بسی سرخ گوگرد بُد کش بها
ندانست کس مایه و مُنتها
که روشن شدی زُو شبِ تیره چهر
چو ناهید رخشان بُدی بر سپهر.
طبقات مختلف تخت طاقدیس و شیوه ی قرار گرفتن درباریان به هنگام آئین بار
تخت پادشاه در آئین های ایرانی، همچنانکه دانشمند گرانمایه دکتر جلال خالقی مطلق در مقاله ی خود «بار و آئین آن در ایران» خاطرنشان کرده اند، تنها به خاطر تزئینات و زرنگاری و گوهر نگاری آن حائز اهمیت نبود. بلکه اهمیت آن در درجه ی اول از نقطه نظر نقشی بود که در آئین بارداشت.
«بار» دراصل به معنی اجازه است. آئین بارمجموعه ایی از قوانینی بود که به تخت نشستن پادشاه را تعیین می نمود. بار یکی از مهم ترین آئین های درباری و کشورداری ایران و یکی از آشکارترین نمادهای پیوستگی و استمرار فرهنگ این کشور است. آئین بار مترادف دادخواهی و دادیابی بود و از این رو یکی از معیارهای داد و دوستی پادشاه درچشم مردم این بود که او زود به زود به بارنشیند و پذیرای مردمان باشد. آئین بارتعیین می کرد که هر یک از طبقات با چه فاصله ایی از پادشاه باید قرار بگیرند و برای نزدیک شدن به پادشاه از چه قواعدی باید پیروی کنند. از سوی دیگر تخت پادشاه می بایست نشانگر شکوه و جلال او باشد. به ویژه هنگام پذیرفتن فرستادگان خارجی بر تشریفات بار می افزودند. این قواعد در ساخت تخت طاقدیس کاملا رعایت شده بود. جایگاه همه ی طبقات به هنگام بار روشن بود.

آئین بار در دربار داریوش، تخت جمشید۱۲
تخت طاقدیس با توجه به قواعد این آئین از چند تخت تشکیل شده بود. بر روی بنیاد و زیرساز بزرگ تخت، چند تخت با پایه هایی از سرمیش گذاشته بودند که جای نشستن نماینده ی دهقانان، یعنی زمین داران نژاد پایه ی دوم و نیز جای نماینده ی بازرگانان و دیگر گروه ها و رده های پائین تر جامعه بود.
سه تخت از بر تختِ پرمایه بود
ز گوهر بسی مایه بر پایه بود
کهین تخت را نام بُد میش سار
سرمیش بودی برو بر نگار
هر آنکس که دهقان بُدو زیر دست
ورا میش سر بود جای نشست
ازاین اشکوب (طبقه) چهار پله بالاتر، اشکوب دومی با چند تخت لاژوردین بود که جای نشستن سواران ونژادگان بالا بود:
مهین تخت را خواندی لاژُورد
که هرگز ندیدی وُرا باد و گرد
سوارانِ ناباکِ روزِ نبرد
شدندی برآن گنبد لاژورد.
و باز از این اشکوب چهار پله بالاتر اشکوب سومی با تخت پیروزه گون جای نشستن دستور (وزیر) و نیز موبد موبدان بود:
سدیگر سراسر ز پیروزه بود
بدو هرکه دیدیش دلسوزه بود.
از آن جا که شاه بر تخت زر می نشست از این اشکوب سوم نیز چهار پله بالاتر جای تخت پادشاه بود که پایه های آن زرین و گوهرنگار بود:
از این تا بدان پایه بودی چهار
همه پایه زرّین و گوهر نگار.
اصولا در مراسم درباری پادشاه همواره بر تخت زر می نشست. چون نشستن بر تخت زر یکی از نشان های مشروعیت پادشاهی بود. از این رو تخت زر را جز به شاه به کس دیگری هدیه نمی دادند و اگر کسی جز شاه بر تخت زر می نشست در این مظان و گمان بود که در سر سودای پادشاهی دارد.
نشان های میش، پیروزه، و رنگ لاژوردی از نشانهای پادشاهی بودند که در تاج، تخت، جامه، چادر، چتر، مُهر، ظروف، فرش ها و دیگر اسباب و آلات دربار نیز به کار می رفت۶.
فرش روی تخت با تصویر پادشاهان
بر سطح این تخت، یک فرش (فردوسی از آن با لفظ جامه نام می برد اما منظور فرش است) انداخته بودند که مردی چینی به مدت هفت سال آن را بافته بود و در هرمزد روز از ماه فروردین (اول فروردین) آن را به درگاه خسروپرویز آورد و سرکس، خنیاگر دربار خسروپرویز، با ساز رود بر آن آفرین نامه ایی خواند و بزرگان دربار نیز بر او آفرین خواندند و او را گهربار کردند.
درازی آن پنجاه و هفت رش بود. ریشه یا طراز آن از گوهر بود و از شوشه (طلای گداخته) بافته شده بود. در این فرش نقش و نگار افلاک، کیوان و بهرام، ماه و مهر و ناهید و تیر نمایان بود. تصویر هفت کشور و چهل و هشت پادشاه و طبقات جامعه نیز در این فرش بافته شده بود. تاج پادشاه از زر بافته شده بود . این فرش، که فرش بزرگ لقب گرفت، گویا همان فرش بهارستان است که تاریخ نگاران دیگری همچون طبری (سده ی چهارم قمری)، بلعمی (سده ی چهارم قمری)، مسکویه (سده ی پنجم قمری) و ابن اثیر (سده ی ششم قمری) از آن به نام بهار کسری (بهار خسرو) نام برده اند و تازیان آن را «قطف» می نامیدند. این فرش شصت گز در شصت گز به زمینه ی یک جریب بود و بر آن همان گونه که توصیفش در شاهنامه آمده، راه ها، رودها و سبزه زارها وگل ها و درختان میوه دار نگاریده بودند و در بافت آن فراوان ابریشم، زر، سیم، مروارید و گوهرهای گوناگون به کار رفته بود. پس از آن که سعد وقاص ایوان مدائن را گرفت و اموال آن را تاراج کرد، نمی دانستند که این فرش را چگونه میان خود تقسیم کنند. از این رو آن را به نزد عمر در مدینه فرستادند و در آن جا عمر پس از گفتگو و رای زدن با تازیان سرانجام آنرا تکه تکه کرد و به هرکس یک پاره که برابر یک وجب بود رسید. بهای هرتکه از آن را بیست هزار درم نوشته اند۹:
یکی جامه افگنده بُد زرّ بفت
به رش بود بالاش پنجاه و هفت
به گوهر همه ریشه ها بافته
ز بر شوشه ی زر بر او تافته
بر او کرده پیدا نشانِ سپهر
ز کیوان و بهرام و از ماه و مهر
ز ناهید و تیر و ز گردنده ماه
پدیدار کرده به هر دستگاه
همان هفت کشور برین هم نشان
ز دهقان و از مردم سرکشان
برو بر نشانِ چل و هشت شاه
پدیدار کرده سرِ تاج و گاه
به زر بافته تاج شاهنشهان
چنین جامه هرگز نبد در جهان
به چین در یکی مرد بُد بی همال
همی بافت آن جامه را هفت سال
سر سالِ نو هرمزِ فوردین
بیامد بر شاه ایرانزمین
ببرد آن کیی فرش نزدیک شاه
گران مایگاه برگرفتند راه
بگسترد روز نو آن جامه را
ز شادی جدا کرد بد کامه را
برآن جامه بر مجلس آراستند
نوازنده ی رود و می خواستند
همی آفرین خواند سرگس به رود
شهنشاه را داد چندی درود
بزرگان برو گوهر افشاندند
که فرش بزرگش همی خواندند
در شاهنامه از عاقبت تخت طاقدیس سخنی به میان نیامده. ظاهرا این تخت پس از شکست خسرو پرویز از قیصر روم در سال ۶۲۴ میلادی به دست مهاجمان افتاده و ویران شد.
تخت طاووس هنرمندان اصفهان تقلیدی از تخت طاقدیس
هر چند تخت طاقدیس به دست مهماجمان بیزانسی از میان رفت، اما توصیف آن در تاریخ ها و در شعر فارسی باقی ماند. برای نمونه نظامی در بخشی از داستان خسرو شیرین، در گفتن از داد و دهش خسروپرویز و شکوه دربار اوبه تخت طاقدیس می پردازد۱۳. آنچه نظامی آورده بی شباهت بدانچه فردوسی آورده از نقطه نظر در برداشتن تصاویر افلاک وگوهر نشان بودن نیست:
به می بنشست روزی بر سر تخت
بدین حرفت حریفی کرد با بخت
به گرداگرد تخت طاقدیسش
دهان تاجداران خاک لیسش
همه تمثالهای آسمانی
رصد بسته بر آن تخت کیانی
ز میخ ماه تا خرگاه کیوان
درو پرداخته ایوان بر ایوان
کواکب را ز ثابت تا به سیار
دقایق با درج پیموده مقدار
به ترتیب گهرهای شب افروز
خبر داده ز ساعات شب و روز
شناسائی که انجم را رصد راند
از آن تخت آسمان را تخته بر خواند
کسی کو تخت خسرو در نظر داشت
هزاران جام کیخسرو ز برداشت
چنین تختی نه تختی کاسمانی
بر او شاهی نه شه صاحبقرانی
چو پیلی گر بود پیل آدمی روی
چو شیر ار شیر باشد عنبرین موی
زمین تا آسمان رانی گشاده
ثریا تاثری خوانی نهاده
ارم را خشک بد در مجلسش جام
فلک را حلقه بد بر درگهش نام.
تخت طاقدیسی همچنین لحن پنجم از سی لحن باربد است که نظامی ازآن یاد کرده است۱۳:
در آمد باربد چون بلبل مست
گرفته بربطی چون آب در دست
ز صد دستان که او را بود در ساز
گزیده کرد سی لحن خوش آواز
چو تخت طاقدیسی ساز کردی
بهشت از طاقها در باز کردی.
پادشاهانی که از پس خسروپرویز بر ایران حکومت راندند، کمابیش در تکرار آئین بار و داشتن تخت جواهر نشان از دربار ساسانیان تقلید می کردند. یکی از مقلدان عمده فتحعلی شاه قاجار بود که به دستور او تخت طاووس ساخته شد. تخت طاووس را به دستور فتحعلی شاه قاجار در سال ۱۸۰۰ میلادی استادان اصفهان ساختند و آن تخت بزرگی بود با شش پایه ی خمیده و دو پله. در بالای تکیه گاه آن خورشید مدوّر و الماس نشانی قرار داشت و از این رو نخست تخت خورشید نام داشت ولی سپس به تخت طاووس مشهور شد. بر روی آن بالش های مروارید دوزی می گذاشتند۶.

صف سلام، اثر محمد علی نقاش باشی، موزهی نگارستان تهران۱۴