دکتر شهین سراج
از ملک ادب سلسله داران همه رفتند
شو بار سفر بند که یاران همه رفتند
آموزگارم بود. واژه ی «آموزگار» را بیشتر از «استاد» دوست دارم. از اینروکه شاید هرکسی می تواند استاد باشد ولی هر کسی نمی تواند آموزگار باشد.
آموختن دانسته ها به دیگری، کرامت و بزرگواری وایثارگری ویژه ای میخواهد و هما ناطق چنین بود. نفسی هستی بخش داشت. بی دریغ میآموخت وبر سر هرپرسشی تا توان داشت ایستادگی می کرد و فارغ از نطق وسخن، برای پیشبرد آموزشت، آنچه کتاب و سند ونوشته در اختیار داشت به تو شاگرد می بخشید. هم امروز که به کتابخانه ام نگاه می کنم، می بینم جدا از آثار چاپی دستپرورد خودش مانند : از ماست که بر ماست مجموعه مقالات تاریخی ، افکار اجتماعی و سیاسی و اقتصادی در آثار منتشر نشده دوران قاجار (که با همکاری فریدون آدمیت نوشته است) ، مصیبت وبا و بلای حکومت، کارنامه و زمانه ی میرزا رضا کرمانی ، نامههای تبعید میرزا آقاخان کرمانی ، بازرگانان در داد و ستد با بانک شاهی و رژی تنباکو، ایران و راهیابی فرهنگی ، کارنامه فرهنگی فرنگی در ایران .وبسیاری دیگر……که بی دریغ در اختیارم گذارده بود، از اسناد شخصی خودش هم مجموعه ی نفیس ونایاب روزنامه ی کاوه چاپ برلن، روزنامه ها ی قانون میرزا ملکم خان، ترجمه ی نیکلا از سه مکتوب میرزا فتحعلی آخوندزاده(خطی) …..وبسیاری دیگر را نیز، آن بخشنده بانوی بزرگوار هما ناطق به من بخشیده بود.
بافت شناسی مسائل سیاسی واجتماعی وفرهنگی دوران قاجار، زمینه ای که در باره ی آن پژوهش میکردم، مرا به محضردرس او در دانشگاه سوربن کشانید. رشته ای که در آن تخصص داشت و در باره اش بسیارخوانده و بسیارنوشته بود. او که از پیروان مکتب دکتر فریدون آدمیت بود، همچون آموزگاربزرگ، خود پی بدین نکته ی حائز اهمیت برده بود که تاریخ این صدو پنجاه ساله ی ایران، نقشی مهم درتحول میهن ما داشته و بدون گذر درست از این دوران از فهم زمان حال، قاصر خواهیم بود. همه ی کوشش هما ناطق وفریدون آدمیت برعرضه ی شناختی علمی و آکادمیک ازاین عصر کارساز از تاریخ کشورما قرار گرفته بود. آدمیت، اما دست بر پدیده ای در تاریخ هستی ما ایرانیان گزارده بود که شاید کمتر کسی را سودای آن در سر افتاده بود. «تاریخ اندیشه».
گردآوری زیسته ها، رویدادها، جنگ ها ونبردها ، آشوبها وخیزش هاوسلسله های پادشاهی…..درتاریخ یک ملت بر جای خود کاریست بس دشوار، اما ورای اینهمه ها، اندیشه و تاریخ اندیشه پدیده ایست لغزنده و پنهان که بدین سادگیها نمی توان شکارش کرد، آن را دربند نمود، زمینه های زایش آن را شناخت، تحولش را پی گیری کرد ودست آخر تأثیراتش را بر روند تکامل اجتماعی وارسی نمود. وآدمیت در پی این رفته بود. گوئی افقی دیده بود، فراتر از زمانه ی خود. حس کرده بود که روزی انسان ایرانی به شناختن کارنامه ی اندیشه های خویش و کارکرد تاریخچه ی کوششهایش برای دست یابی به آزادی و تجدد و حکومت قانون نیاز خواهد داشت. گوئی بسیارسالها پیش، پیش بینی کرده بود، که این ملت روزی از سراراده و آگاهی یا از سر تنبه یا پندگیری برآستان تفکرات خود خواهد ایستاد. زمانی به مکتب خویشتن شناسی، نیازی نه تنها ذوقی که حیاتی خواهد داشت. او در آثار بی مانند خود همچون اندیشه ی ترقی، ایدئولوژی نهضت مشروطیت، فکر آزادی و مقدمهی نهضت مشروطهی ایران، اندیشههای طالبوف تبریزی، اندیشههای میرزا فتحعلی آخوندزاده ،اندیشهی ترقی و حکومت قانون (عصر سپهسالار) ،فکر دموکراسی اجتماعی در نهضت مشروطیت ایران ،آشفتگی در فکر تاریخی…………و افکار واندیشه های میرزاآقاخان کرمانی، همچون هاتفی راهگشا، راه پژوهش در تاریخ اندیشه را برای دانش پژوهان این رشته هموار کرده بود و هما ناطق که پیرو این مکتب بود، راه آدمیت را در شناختهای تاریخی قدم به قدم دنبال میکرد. از اینروست که سخن گفتن از هما ناطق، نام دکتر فریدون آدمیت را بلافاصله به ذهن وزبان میآورد. وچه نیک بخت هستم که با این هر دوچهره ی برجسته ی تاریخ پرداز، پیوندی معنوی داشتم.
نخستین بار که به کلاس درس دکتر ناطق رفتم با او از دلبستگی ام به میرزاآقاخان کرمانی، آن هاتف نوجوئی و آن پیشوای نهضت روشنگری گفتم وهمین، میان ما علقه ای ناگسستنی ایجاد کرد وبعدها علائق دیگری بدان افزوده شد. مانند شیفتگی به شعر فارسی، به ویژه شعر دوران مشروطیت وهمچنین فرهنگ وزبان ایران باستان. که این زمینه ی اخیر(فرهنگ وزبان ایران باستان) را ناطق پس از عبور از پژوهش، در پیش زمینه های سیاسی و اجتماعی و فکری نهضت مشروطیت، فراراه خود قرار داده بود.و تکرار می کرد که تا پایان عمر دست از این زمینه نخواهد کشید.کتاب خنیاگری، می وشادی در دیوان حافظ ثمره ی این گزینش بود. یک چالش بزرگ که بسیار پرتوان ازپس آن بر آمد. پژوهش در این زمینه او را به سوی متون اوستائی و پهلوی کشانید. رفته بود و دیده بود که ایرانیان چگونه در خردنامه های کهن، از می وخواص طبی آن، ازشیوه ی ساخت آن و آداب می خواری سخن گفته اند. رفته بود و یافته بود که سخنسرایان ما از علم موسیقی و خنیاگری چگونه نه تنها یادکرده بلکه با آن زیسته اند و این مقوله ی بزرگ چه پایگاه بزرگی در ذهنیت ایرانیان از دیر باز داشته است. خط وپایگاه این دو پدیده را از دوره های ایران باستان تا دیوان حافظ دنبال کرده بود و چه مرواریدها که از دریای دیوان خواجه ،در رابطه با این دو پدیده صید نکرده بود.
این گزینش ، اما، در عین حال مرا شگفت زده می کرد. دوران قاجار و آن حال وهوای سراسر دسیسه و نیرنگ و تاریخچه ی کوششهای اندیشمندان برای دستیابی به آزادی وتجدد کجا و پرداختن به تاریخچه ی می خواری و خنیاگری کجا؟ از خود می پرسیدم چه انگیزه ای سبب این چرخش شگفت انگیز، از آن معضلات سیاسی و اجتماعی به سوی دومقوله ی می وخنیاگری شده است؟ وچه عاملی سبب رهاکردن تاریخ قرن سیزده وچهارده و رفتن به قرن حافظ و از آنجا سفر به فراتر ها و به لایه های پنهان فرهنگ وزبان ایرانی در هزاره های پیش شده است؟
پیش فرض من این بود که آن بانوی والا تبار در جستجوی خود در زمینه ی شناخت هویت ایرانی، به دنبال پاسخی عمیقتر می گشت. گوئی پی برده بود که بدون غوررسی در اعماق تاریخ ایران، تاریخچه ی راهیابی فرهنگی ما کامل نخواهد شد. ومی وخنیاگری دوشاخص عمده که در فرهنگ پیش ازاسلام روا بوده ومورد ستایش وپس از تسلط قوم بیگانه منع شده اند، می توانست به نوعی، بیانگر تاریخ مقاومتهای فرهنگی ایرانی نیز باشند. چنانکه هنوز نیز هستند. در این راستا، هوشمندانه درک کرده بود که شعر وادب پارسی، در خود گنجینه ها از این راهیابی های فرهنگی دارند که هیچ پژوهشگری بدون رویکرد به ادب پارسی،یارای گردآوری اسناد ومدارک لازم برای هویت شناسی را نخواهد داشت و چه زیبا خود در پیش در آمد کتاب ارزنده خنیاگری، می و شادی این روش خود ودلایل گزینش حافظ را شرح می دهد:
«….شاعران وداستان سرایان ایران بیش از تاریخ نگاران وتذکره نویسان ، میراث فرهنگی وحتی تاریخی مارا پاس داشته اند و شناسانده اند. پس دانش آموز وار وبی هیچ داو و پیشداوری ، دیوان خواجه را، نه در جلوه یک اثر ادبی بلکه به مثابه یک دانشنامه و سند تاریخی پیش روی نهادم. «( خنیاگری ، می وشادی ص7)
وفراتر،انگیزه گزینش حافظ را به خاطر ایرانیت او می داند و از قول خود ودیگر حافظ پژوهان میآورد که شاید پس از فردوسی، حافظ بیش از هر شاعر دیگری نسبت به تاریخ وفرهنگ ایران وفادار مانده باشد. هیچ شاعر فارسی زبان دیگری این همه از قهرمانان شاهنامه نام نبرده و این که شمار واژه هائی که حافظ در کنایه از دین زردشتی تاریخ باستان وداستانهای حماسی آورده از هزاران درمیگذرد.»( خنیاگری ، می وشادی ص 17)
باری در باره ی ارزش های اخلاقی و کارکردهای دانشی دکتر هما ناطق میتوان برگه ها نوشت. ارزش فرهیختگانی همچون دکتر آدمیت و دکتر هما ناطق را به تاریخ می سپاریم. ماندگاری آنها درخدمات فرهنگی و آثاریست که برجای گذارده اند. من تنها به عنوان یکی از دانش آموختگان او می توانم سپاسگزاری و قدردانی خودرا نسبت بدان بانوی دانشور برای همه ی خدماتی ک به فرهنگ، زبان و به ویژه علم تاریخ نموده است بیان دارم و بریاریهای بی دریغی که در دوران دانشجوئی به من رسانید،ارج بگذارم. حقا که نبود او، خلائی بزرگ است. به همراه همه ی دوستداران ایرانزمین در سوگ او می نشینم.
دکتر شهین سراج
پاریس ۳ ژانویه ۲۰۱۶