چند توصیه برای پیشگیری از زیانهای زمستانی

دکتر شهین سراج

زمستان در پیش است، وبه زودی خود و اهل و عیالش، سوز و سرما، باد وبوران وبرف و یخبندان از راه خواهند رسید و به دنبال زکام، گریپ، گلو درد، و چه بسا غمبادگرفتگی های ناشی از خانه نشستن خاص هوای سرد دامان بعضی از ما را خواهد گرفت.

برای پیش گیری از این عوارض چند پیشنهاد دارم. خواهی بپذیرید و خواهی نپذیرید.ولی من سالهاست با این روش
زیسته ام و از دست زیانهای دیو سرما رسته ام.

یک : به محض کوتاه شدن طول روز ، هر روز صبح در تیره شبانی و پیش از طلوع خورشید، زمانی که گاه آنرا شبگیر میخوانند، ازبسترخواب برخیزید و از ته دل برای خورشید دعا کنید. بگوئید که چه قدر دوستش دارید و بازگشت گرم اورا انتظار می کشید. از او سپاسگزاری کنید برای روزهای مطبوع بهاری و تابستانی که به ما عطا فرموده.برای آن میوه های خوشگوار که در اثر تابش خورشید بر درختان رسیدند و تابستانمان را رنگین ساختند، برای آن درختان سبز و افراشته که زیر سایه اشان نشستیم و لذت بردیم. ببینم آخر انصاف را ،اگر مثلا دوستی به شما خدمات فراوانی برساند و برای مدتی به مرخصی برود فراموشش می کنید؟ دیگر یادش نمی کنید؟ برایش نامه نمی نویسید آرزوی برگشتنش را نمی کنید؟خب خورشید هم همین حکم را دارد. یک عمر این سو بوده و چه لطفها که به ما کرده و وحالا آن سوی زمین را گرم می کند پس باید یادش را گرامی بداریم.

یادتان نرود دعای صبحگاهی و نیایش خورشید برای تندرستی و مبارزه با سرما بسیار سودمند است. این دعارا حتما باصدای بلند بخوانید. می دانید چرا؟ برای آنکه اهل و عیال دیو سرما که زیر زمین مشغول یخ زدن ریشه ی گیاهان هستند اگر صدای نیایش خورشید شما را بشنوند قدرتشان از بین می رود. برای همین نیاکان ما در کهن روزگاران جشنهای زمستانی برگزار می کردند و با برپا داشتن آتش و نیایش خورشید و رقص و پایکوبی زمین را ،درفصلکمرنگ شدن نور خورشید، گرم نگاه می داشتند.

دوم: هر روز به زیارت درختان خزان دیده و برگ ریخته بروید. شده روزی یک ساعت یا هرچه قدر می توانید. حتما خودتان را به این زیارت عادت دهید. برگهایشان را از زیر پا جمع کنید نوازش کنید. برای آنها هم دعا بخوانید. و بهشان اطمینان بدهید که این روی زرد باقی نخواهد ماند. این زردی موقتی ست به زودی باز خواهند گشت و بازهم لباس سبز خواهند پوشید و در جشن گلها شرکت خواهند کرد. مواظب باشید این دعا و دلجوئی از برگهای پائیزی را بلند بخوانید. می دانید چرا؟ برای انکه بچه دیوهائی که در آن زیر زمینها مشغول سرمازدن به ریشه ی گیاهان هستند، به محض شنیدن نیایش شما قدرتشان را ازد ست می دهند. مگرنه این که در زندگی ما آدمیزادگان هم همینطور ست ؟ وقتی دوستی زرد و غم انگیز می شود، دچار سرما زدگی و انجماد می شود، اگر دوستی همدمی نوازشگری بیابد که به او قوت قلب بدهد و چهره ی سبزی از زندگی نشانش بدهد روحیه اش عوض می شود. امید پیدا می کند دوباره در باغ دوستی سبز می شود. اینطور نیست؟ باور کنید درختها هم همینطو راند. حال که زرد شده اند، حال که ترسان اند، لرزان اند، وحشت از دیو سرما رویشان را زرد کرده، به عطوفت زائران نیاز دارند. چه طور وقتی سبز بودند و زیبا هر روز به دیدارشان می رفتیم و حال که طراوت از دست داده اند، باید رهایشان کنیم؟ خیر چنین نیست از دادگری به دور است. باید کنارشان بود. برایشان ترانه خواند، دعا خواند تا باردیگر در بهاران سبز و زیبا به سوی نگاه ما بازگردند.

سه: خب رسیدیم به شب. شب های بلند سرما و شب مهتاب های پائیزی و زمستانی. قدر این شبها را بدانید. این شبها شبهائی خاص هستند. باورم کنید. شبهای الهام و آفرینندگی شبهائی که گرمای انسانی در نبرد با دیو سرما نقش پیدا می کند. از گرمای وجود خود، نبرده سواری دلیر بسازید که با دیو سرما در می افتد و اورا شکست می دهد. در این شبهاحتما یادی عاشقانه برای خودتان دست و پا کنید و به یادش بخوانید، بنویسید، خلق کنید. این مهتابها را هدر ندهید. کفاره دارد. اگر یادی عاشقانه ندارید از آنها که دارند قرض کنید. قدرت خدا اینهمه شاعر عاشق در زبان فارسی داریم. بنشیند و تمام زمستان داستان ویس و رامین را بخوانید، یا خسرو شیرین یا شیرین و فرهاد، لیلی و مجنون، یا غزلهای عاشقانه ی مولانا را بخوانید،پای درسهای عاشقانه ی سعدی بنشینید، حافظ را به حافظه ی خویش مهمان کنید، ……اوه! بس صد زمستان عاشق در ادب فارسی داریم. با اینهمه عشق اگر بازهم سردمان بشود، اگرباز هم دچار گریپ و زکام بشویم تقصیر خودتان است. یک جائی کوتاهی کرده ایم اینطور نیست؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بیان دیدگاه