پری تابستونها دائم به نوای دانوب آبی گوش می داد و خیاطی می کرد. هر تابستون که می رفتم خونشون تا با دو تا دخترهاش تارا و مانا بازی کنم، میدیدمش که توی اطاقک دنج گوشه ی حیاط، رو یه میز چوبی چند تا سرزمین الگو پهن کرده و چند طاقه پارچه های گلگلی و خالخالی و رنگ و وارنگ اینطرف و اونطرف در انتظار سوار شدن روی الگوها، دور و برش ولو کرده و خودش هم پشت چرخ خیاطی گاهی همراه با اون آهنگهای دل انگیز زمزمه میکنه.