دکتر شهین سراج
اشکِ راز
درجمع شاعران
شنیدم شبی راز، پنهانی وسردرگریبان می گریست.
پرده دارش که هرگز گریه و زاری او ندیده بود، اورا پرسید :
«ترا چه می شود؟ از چه چنین بی قراری واین اشک ریزان را سبب چه باشد؟»