چرا داستان آرش در شاهنامه نیامده است؟

دکتر شهین سراج

داستان آرش آن سردار دلاوری که در جنگ ایران وتوران با پرتاب تیری دورترین مرز را ازآن ایران نمود و خود از پس این کار،تن به کشتن داد، یکی از کهن ترین اسطوره های ایرانی را بر می سازد. با وجود این، داستان دلاوری او که به زمان منوچهر شاه برمی گردد، درشاهنامه فردوسی نیامده است.

دراین جستار به دلایل این نکته می پردازیم.
کهنترین متنی که درآن نام آرش آمده است، اوستاست. در اوستا در یشتها، یشت هشتم یا تیشتر یشت، تازش ستاره ی تیشتر به سوی دریای فراخکرد به پرش تیری که آرش از کوه ائریوخشوثه به سوی کوه خونونت…. انداخت مانند شده است. این می رساند که روایت آرش به زمان پرداخت تیشتر یشت آنچنان شناخته شده بوده است که جنبش تند وتیز تیشتر را به آن مانند می کردند.

 ازیشتها گذشته، درادبیات پهلوی نیز ازآرش نام برده شده. مهمترین نمونه ای که می توان آورد از متن ماه فروردین روز خرداد است که نوعی روزنویسی یا تاریخ نگاری مقدس است. در این متن که چهل وهشت بند دارد و به شیوه ی گفتگوئی میان زرتشت و اورمزد تنظیم شده، زرتشت از اورمزد می پرسد: » ازچه رومردمان خرداد روز از ماه فروردین را گرامی می دارند؟ و اورمزد درپاسخ به رویدادهای گوناگونی اشاره میکند ازآنجمله در بند بیست و دوم میگوید : » مردمان این روزرا گرامی میدارند چون در این روزمنوچهر و آرش شباگ تیر (تیز تیر)سرزمین را از افراسیاب تورانی باز ستاندند.»

در ادبیات پس از اسلام ، بیشترین اشارات به داستان آرش در متون تاریخی، به ویژه آنها که بر اساس خداینامه ها نوشته شدند آمده است. ازاین دست اند: تاریخ طبری، اخبارالطوال دینوری، غررالسیر ثعالبی، تاریخ بلعمی،…… واز همه نامی تر آثارالباقیه ابوریحان بیرونی. این متون هرچند در پاره ای از اشارات از جمله محل پرتاپ تیر، فاصله و مسافت و محل نشست تیر ویا سرنوشت آرش همخوانی ندارند اما بر سر این که حادثه تعیین مرز میان ایران و توران به زمان منوچهر شاه بوده است و نقش آرش در پرتاب و تعیین مرز، نقشی اساسی بوده است سر توافق دارند.
آنچه ما را به شگفتی وا می دارد آن است که روایت آرش در شاهنامه در بخش پادشاهی منوچهر نیامده است. داستان آرش وتیراندازی اوبه صورت اشاره، تمثیل و تلمیح تنها در بخش تاریخی شاهنامه به زمان اشکانیان و ساسانیان آمده است.

اکنون ببینیم که بخش تاریخی شاهنامه این نظر را نیز تأئید می کند یا نه؟
نخست در اینجا ازمواردی که از آرش نام رفته است یاد می کنیم:

  1. نخست بار از آرش در رابطه با نژاد اشکانیان نام رفته است:

    بزرگان که ازتخم آرش بدند

    دلیر و سبکسار و سرکش بدند 6 /138/68

  2. در همان بخش اشکانیان از آرش یاد شده و آمده است که پس از کشته شدن اردوان و اسارت دوفرزند او نسل آرش بر افتاد.

    دوفرزند او هم گرفتار شد

    بدو تخم آرشی خوار شد6/164/441

    این می رساند که آرش سرداری بزرگزاده واز نسل اشکانیان بوده است.

  3. بار سوم در پادشاهی انوشروان آمده است :

    جوان بی هنر سخت ناخوش بود

    اگر چند فرزند آرش بود. 7/106/248

  4. در پادشاهی خسرو پرویز، در بخش شورش بهرام چوبین باز به نام آرش برمی خوریم. این سردار شورشی که بر ضد هرمز وسپس پسرش خسروپرویز قیام کرد وتاج پادشاهی بر سرگذاشت، ساسانیان را شبانزاده می دانست و براین باور بود که پادشاهی را ساسانیان از اشکانیان ربوده اند وخودرا برای باز پس گرفتن تاج و تخت برحق می دانست. و یکی از دلایلی که از برای برحق بودن خود میآورد این بود که او مانند اشکانیان از نژاد و تخمه ی آرش دلاور است.

    من ارتخمه ی نامور آرشم

    چو جنگ آورم آتش سرکشم8/29/326

  5. بار پنج باز درهمان پادشاهی خسرو پرویز هنگام مجادله میان پرویز و بهرام چوبین، به روشنی از داستان آرش یاد شده و این که تیراندازی او به زمان منوچهر شاه بوده است. خسروپرویز که ازنافرمانی بهرام سخت گله مند است از او می پرسد:

    که بد شاه هنگام آرش ؟ بگوی

    سرآید مگر بر من این گفت و گوی

    و پاسخ می شنود:

    چنین گفت بهرام که آنگاه شاه

    منوچهر بود با کلاه و سپاه

    و خسرو پرویز پاسخش میدهد:

    بدوگفت خسرو که ای بد نهان

    چو دانی که او بود شاه جهان

    ندانی که آرش ورا بنده بود

    به فرمان و رایش سرافکنده بود 8/33/405-408

  6. بار ششم و از همه مهمتر در پادشاهی شیرویه است . پرویز از زندان در پاسخ نامه پسرش در شکایت از بی وفائی و ناپایداری جهان سخنانی میآورد.واشاره میکند که همه ی بزرگان رفتنی هستند چه کیخسروو چه کی قباد …….و چه آرش که تیر او فرسنگ ها برد داشت:

    بمیرد کسی کو ز مادر بزاد

    زکیخسرو آغاز تا کیقباد

    چوهوشنگ و طهمورث وجمشید

    کزیشان بدی جای بیم وامید…

    فریدون فرخ که او ازجهان

    بدی دورکرد آشکارونهان

    زبد دست ضحاک تازی ببست

    به مردی زچنگ زمانه نرست

    چو آرش که بردی به فرسنگ تیر

    چو پیروزگر قارن شیر گیر……..8/350/335-350

در بیت ششم نه تنها به هنر تیراندازی آرش که اصل مهم در روایت اوست اشاره شده است بلکه نام او در زمره ی دیگر شاهان و پهلوانان که نام و کارهایشان را در شاهنامه می شناسیم یاد گردیده است. اکنون آیا شگفت نیست که در میان آنها تنها آرش نقشی در شاهنامه ندارد؟

در برابر این نکته یک پرسش بزرگ در برابر ما قرار می گیرد آیا حذف داستان آرش از شاهنامه گزینش فردوسی بوده است ویا دلایلی دیگری داشته است. ازچه رو در خداینامه هائی که اساس کار تاریخ نویسان بوده به داستان آرش بر می خوریم و حال آن که در شاهنامه از این پهلوان در زمان پادشاهی منوچهر نشانی نیست؟
در پاسخ این پرسش با روشنی و قاطعیت می توان گفت که فردوسی،برخلاف افترای پاره ای از خرده گیران، در آوردن یا حذف داستان آرش در شاهنامه نقشی نداشته است. حل این معما تنها با شناخت مأخد فردوسی یعنی شاهنامه ابومنصوری روشن می گردد.

مأخذ مستقیم فردوسی، یعنی شاهنامه ابومنصوری خود دارای چهارمأخذ عمده بوده است.نخست متن اصلی آن که بر اساس یکی از دستنویس های خداینامه بود که به وسیله موبدان زرتشتی پهلوی دان به فارسی ترجمه شده بود. دوم برخی روایات رستم که از مأخذی دیگر، به احتمال زیاد نامه ی خسروان اثرآزادسرو، گرفته وبه متن اصلی کتاب افزوده بودند. سوم بخش پادشاهی اسکندر که در خداینامه نبود، بلکه جداگانه از متنی یونانی به پهلوی و از پهلوی به عربی و از عربی به فارسی ترجمه شده و ازآنجا به شاهنامه ی ابومنصوری راه یافته بود. چهارم بخش بزرگ پادشاهی یزدگرد که پس از برافتادن ساسانیان به پهلوی نگارش یافته و سپس به فارسی ترجمه و وارد شاهنامه ابومنصوری شده بود.
آنچه امروز براساس پژوهش های تطبیقی برای ما روشن شده است آن است که در خدای نامه در پادشاهی منوچهر سرگذشت آرش آمده بود،اما بعدها با گزینش نویسندگان شاهنامه ابومنصوری ازشاهنامه حذف شده و برجای آن داستان زال و رودابه آورده شده است. بزرگترین برهانی که در اثبات این داعیه می توان آورد مقایسه ی میان شاهنامه فردوسی و غررالسیر ثعالبی است که هردو با فاصله وزمانی نه چندان دوراز یکدیگر براساس یک متن مشترک یعنی شاهنامه فردوسی نوشته شده اند.ودر هردو متن به چنین نکته ای برمی خوریم. نویسندگان شاهنامه ابومنصوری بعدا فراموش کرده بودند که به منظور یکدست کردن مطالب کتاب ابیات مربوط به آرش، دربخش تاریخی را حذف کنند.
بنابراین نبود روایت آرش را نباید بر گرده ی فردوسی گذاشت. حال انگیزه ی آن چه بوده است؟ پاره ای بر سر این عقیده هستند که شاید خواسته اند بزرگترین پهلوان شاهنامه رستم باشد. وشاید مؤلفان شاهنامه ابومنصوری به سود روایت رستم درمأخذ خود دست برده بودند باشند.

***ارجاعات ما دراین پژوهش به شاهنامه فردوسی، به کوشش دکتر جلال خالقی مطلق است.
***برای آگاهی بیشتر بنگرید به مقاله دانشمند محترم دکتر جلال خالقی مطلق ، جای رستم، آرش، اسفندیار گشتاسپ ، جاماسپ……درخداینامه، نامه ایران باستان، مجله بین المللی مطالعات ایرانی سال نهم شماره اول و دوم، سال 1388.